eitaa logo
Dedicated(ai)
18 دنبال‌کننده
430 عکس
0 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برای ~ @pary_y_y_y سمیه: خورشید | 50%درنگرا 50%برونگرا ریچل: سبز لجنی/خاکستری | چمن - نقاشی - جنگل نمک: جوجه کتاب انجمن شاعران مرده خلاصه: « داستان توی یه مدرسهی پسرانهی سختگیر و سنتی به اسم ولتون میگذره، جایی که همه چیز طبق مقررات خشک و بیروح پیش میره. تا اینکه یه معلم جدید به اسم جان کیتینگ میاد که روشش با همه فرق داره. اون به بچهها یاد میده «کاری که دلت میخواد بکن»، شعر بخونن، و از قید و بندهای جامعه رها بشن. یه گروه از شاگردها مخفیانه انجمن شاعران مرده رو دوباره راه میندازن و توی یه غار جمع میشن تا شعر بخونن و رؤیاپردازی کنن. اما یکی از شاگردها به اسم نیل تحت فشار پدرش قرار میگیره و به طرز غمانگیزی خودکشی میکنه... و مدرسه تقصیر رو میندازه گردن کیتینگ. » آیدا: « سکوت، انتهای محبّت به کسی است که از او خشمی در خویشتن داریم امّا توان از دست دادنش را نداریم. » -رولو می
برای ~ @Kateh16 سمیه: خورشید | 40%درونگرا 60%برونگرا ریچل: شرابی/مشکی | چاقو - بنگ بنگ - خون نمک: شاهین کتاب سال بلوا خلاصه: « «سال » روایتِ فروپاشی زندگی زنی به نام «نوش‌آفرین» در بسترِ هرج‌ومرج‌های سیاسی سال ۱۳۲۴ است. او که دختر یک سرهنگ نظامی است، در چنبره‌ی عشق ممنوعه به یک کوزه‌گرِ ساده و ازدواجی تحمیلی با مردی منفور گرفتار می‌شود. در نهایت، این کتاب نشان می‌دهد که چطور ساختار استبدادی و طوفان‌های تاریخی، آرزوهای کوچکِ آدم‌ها را له می‌کند و آن‌ها را در تنهایی و هذیان‌های خودشان دفن می‌کند. » آیدا: « ‌شناختن تاريكی‌های خویش، بهترین روش برای تعامل با تاریکی‌های ديگران است! » -کارل گوستاو یونگ
برای ~ @Duckti سمیه: ستاره | 50%درنگرا 50%برونگرا ریچل: سفید/نارنجی | اردک - اتیش - صبح نمک: غاز کتاب سقوط خلاصه: « این رمان داستان وکیل‌مدافعی به نام «ژان-باتیست کلمانس» است که در اوج موفقیت، شهرت و پارسایی در پاریس زندگی می‌کند، اما پس از یک اتفاق ساده (شنیدن صدای خنده‌ای در شب)، تمامِ پوچی و ریاکاریِ درونی‌اش برایش آشکار می‌شود. او به آمستردام فرار می‌کند و در یک کافه، برای یک غریبه از سقوط اخلاقی خودش می‌گوید؛ اعترافی که در واقع نه برای توبه، بلکه برای به دام انداختن مخاطب و اثبات این است که «همه انسان‌ها به همان اندازه پلید و مقصرند». کامو در این کتاب نشان می‌دهد که عدالت و فضیلت، اغلب فقط ابزاری برای ارضای خودخواهی و برتری‌جویی انسان‌هاست. » آیدا: « زندگی ادامه دارد، زندگی مثل خندۀ تو، مثل آن صدا که به ادراک من درمی‌آید هرگز پایان نخواهد یافت. » -کریستیان بوبن
برای ~ @Some_freak سمیه: خورشید | 100% برونگرا ریچل: سفید/مشکی | شب - هروئین - چمن نمک: اسب آبی کتاب راز پرونده ریجفیلد خلاصه: « لایلا ریجفیلد در یک شهر زیبا زندگی میکند،ماه ها پیش دانشجویی گم میشه و حالا آرون، شوهر لایلا هم گم میشه، در شهر ولوله می افتد و همه نگران وضعیت آرون دبیر محبوب دبیرستان هستن ،همه جز لایلا اما اونم نگرانه چون اون اخرین کسی بود که جسد ارون رو دیده،جسدی که حالا گم شده. » آیدا: « اصلاً انگار تقدیرم این است که اگر به چیزی علاقه‌مند شوم، طوری به آن عشق بورزم که دردش بیشتر از لذّتش باشد. » -مونتگمری
برای ~ @Meowpider سمیه: ستاره | 50%درنگرا 50%برونگرا ریچل: قرمز/سیاه | گربه - گربه - گربه نمک: پروانه ی سفید کتاب پاندای بزرگو اژدهای کوچک خلاصه: « داستانِ سفری فلسفی و آرامشبخش است که در آن یک پاندای مهربان و یک اژدهای کوچکِ پرمشغله، در کنار هم از کوههای پوشیده از برف تا اقیانوسهای نیلگون سفر میکنند. در این مسیر، هر دو با چالشها، دلتنگیها و لحظات نابِ زندگی روبهرو میشوند و از زبانِ طبیعت و گفتوگوهای سادهشان، درسهایی عمیق دربارهی رها کردن کمالگرایی، پذیرش لحظهی حال، و ارزشِ همراهی در تنهایی میآموزند. » آیدا: « اگر بعضی از شاخه‌ها را از زندگی‌تان هَرس نکنید، شاخه‌های مهم هرگز رشد نخواهد کرد. » -جیمز کلیر
برای ~ @Stupid_monster سمیه: خورشید | 40%درونگرا 60%برونگرا ریچل: مشکی/سفید | الو - تابستون - ماهی قرمز نمک: راسو کتاب سنگ کاغذ قیچی خلاصه: « زوجی به نامهای آدام و امیلیا که در سفری جادهای به اسکاتلند، در یک کلیسای متروکه شب را سپری میکنند. صبح روز بعد، آدام با گیجی و خونریزی از خواب بیدار میشود و امیلیا ناپدید شده است. داستان در دو خط زمانی موازی پیش میرود: گذشته (روزهای ابتدایی آشنایی و ازدواج پرتنش آنها) و حال (تلاش آدام برای یافتن امیلیا).رفتهرفته فاش میشود که این سفر،تقابل میان خاطرات تحریفشده،دروغها و رازهای تاریک آنهاست و هرکدام نقشهای پنهان از دیگری دارند. » آیدا: « می‌خواهم خلاصه و جدی بگویم بسیار مهم است که خودمان باشیم و نه چیز دیگری. اگر می‌دانستم چگونه این حرف را به شیوه‌ای والاتر بیان کنم،‌ به شما می‌گفتم، از رؤیای تأثیر گذاشتن بر دیگران دست بر دارید. درباره خود مسائل فکر کنید. » -ویرجینیا وولف
برای ~ @wkillw سمیه: خورشید | 10%درونکرا 90%برونگرا ریچل: قرمز/سیاه | ماه - روح - قبر نمک: خرس کتاب باشگاه ارواح غمگین خلاصه: « یک روح کوچک و افسرده، تنها و دلشکسته توی جمعیت پرسه میزنه تا اینکه با یک روح غمگین دیگه روبهرو میشه. این دو تصمیم میگیرن یک باشگاه مخفی درست کنن؛ جایی برای روحهایی که حس میکنن هیچکس درکشان نمیکند. توی هر جلد، اعضای باشگاه بیشتر میشن و هرکدوم داستانِ تنهاییِ خودشون رو دارن، اما در نهایت همه یاد میگیرن که غمگین بودن اشکالی نداره، بهشرطی که تنها نباشی. » آیدا: « چقدر از کارها را مجبوریم بدون خواست خودمان انجام بدهیم. یا برای حفظ ظاهر، یا به خاطر اینکه یاد گرفتیم آن‌ها را انجام بدهیم؛ در حالی که آن‌ها ما را از پا در می‌آورند. » -آنتوان لورن
برای ~ @BAT8719 سمیه: ستاره | 50%درونکرا 50%برونکرا ریچل: زرد/قرمز | پرنده - اتیش - ابر نمک: کبوتر کتاب بچه برفی خلاصه: « شبی پس از اولین برف، آنها با هم یک دختر کوچک از برف میسازند. صبح روز بعد، اثر پاهای کوچکی در برف پیدا میکنند و بهزودی با دخترکی وحشی و مرموز به نام «فِینا» آشنا میشوند که همراه با یک روباه سرخ در جنگل زندگی میکند و هیچکس نمیداند از کجا آمده است. میبل و جک بهتدریج به فِینا دل میبندند و او را مانند فرزند خود میپذیرند، اما همزمان، سوالاتی دربارهی هویت واقعی او پیش میآید: آیا او همان دختر برفی است که آنها ساخته بودند؟ یا یک بچهی یتیمِ فراری از روستای همسایه؟. » آیدا: « نفرت، افراد را به یکدیگر گره می‌زند، کسانی که ما از آن‌ها متنفریم به اندازه‌ی افرادی که به آن‌ها عشق می‌ورزیم، فکرمان را درگیر می‌کنند. » -ورنا کست
برای ~ @game_over_666 سمیه: ستاره | 20%درونگرا 80% برونگرا ریچل: سیاه/زرد | خاک - گل - ماه نمک: ماهی قرمز کتاب رقبای الهی خلاصه: « «آیریس» دختری جوان و جاهطلب است که برای روزنامهای در شهری درگیر جنگ مینویسد. آرزویش این است که خبرنگار جنگی شود تا برادر گمشدهاش را پیدا کند. رقیب سرسختش در روزنامه، «رومن»، پسر سردبیر است و این دو دائماً با هم درگیر هستند. اما در پشت پرده، آیریس و رومن از طریق دو دستگاه تحریر جادویی که به هم متصل شدهاند، برای هم نامه مینویسند (بدون اینکه بدانند طرف مقابل چه کسی است). با افشای هویت واقعی، رابطهای پرتنش و عاشقانه بینشان شکل میگیرد، درحالیکه خدایان جنگ (که خودِ موجوداتی واقعی در این جهان هستند) نقشهای شوم برای نابودی شهرها دارند. » آیدا: « انسان می‌تواند هم‌‌زمان که دارد برای زندگی تلاش می‌کند و می‌‌جنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند. » -فئودور داستایفسکی
برای ~ @Rozan9 سمیه: خورشید | 30%برونگرا 70%درونگرا ریچل: سبز/ابی | گل - کتاب - رژ نمک: ستاره دریایی کتاب پنج قدم فاصله خلاصه: « «استلا» دختری منظم و اهل برنامهریزی است که برای دریافت ریهی جدید در بیمارستان بستری شده، و «ویل» پسری سرکش و هنرمند که همان بیماری را دارد، اما به دلیل عفونت مقاوم به درمان، امید چندانی به زندگی ندارد. این دو در بخش بیمارستان با هم آشنا میشوند و علیرغم قانون سختگیرانهی «فاصلهی ۶ فوتی» (برای جلوگیری از انتقال میکروبهای کشنده بین بیماران)، تصمیم میگیرند این فاصله را به پنج قدم کاهش دهند تا بتوانند به هم نزدیکتر باشند. » آیدا: « من دوست ندارم حق با من باشد. نمی‌خواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمی‌توانم با قسمتی از شما که نمی‌داند چه می‌خواهد بجنگم. » -فريدا كالو
برای ~ @Valina سمیه: خورشید | 50% برونگرا 50%درونکرا ریچل: طلایی/سیاه | طلا - ماه - ستاره نمک: عروس هلندی کتاب مدرسه خوب ها و بد ها خلاصه: « هر چهار سال، دو کودک از روستای «گاوالدون» ربوده میشوند تا در مدرسهی جادویی آموزش ببینند؛ یکی به مدرسهی خوب (برای قهرمانان زیبا و مهربان) و دیگری به مدرسهی بد (برای شرورهای زشت و حیلهگر) فرستاده میشود. این بار اما، «سوفی» که عاشق افسانههاست و خود را محقِ ورود به مدرسهی خوب میداند، به اشتباه به مدرسهی بد فرستاده میشود؛ در حالی که بهترین دوستش «آگاتا» که تیرهرو و گوشهگیر است، در مدرسهی خوب قرار میگیرد. » آیدا: « مأیوس نباش، من امیدم را در یأس یافتم، مهتابم را در شب، عشقم را در سال بد یافتم و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم گر گرفتم. » -احمد شاملو
برای ~ @em0girl سمیه: ستاره | 60%درونکرا 40%برونگرا ریچل: زرد/مشکی | گوشی - اکسسوری - رنگ مو نمک: کلاغ مانگا جوجوتسو کایزن خلاصه: «یوجی ایتادوری»، دانشآموز دبیرستانی با قدرت بدنی فوقالعاده، برای نجات دوستانش از حملهی یک نفرین، انگشترِ نفرینشدهی «ریومن سوکونا» (یک شیطان باستانی و قدرتمند) را میبلعد و روح او را در بدن خود جای میدهد. حالا یوجی با وجود پذیرش این موجودِ خطرناک، تصمیم میگیرد به مدرسهی عالی جوجوتسو بپیوندد تا زیر نظر استادش «ساتورو گوجو»، نفرینها را نابود کند و در نهایت، خودش نیز با خوردن تمام انگشتان سوکونا، این شیطان را برای همیشه نابود کند. » آیدا: « بهترین کار تو در حق دوستانت این است که چشم دیدن شادی آن‌ها را داشته باشی و با شرکت در این شادی، شادمانی آن‌ها را افزون کنی. آیا اگر روزی دیدی جان و دل آن‌ها از حسی هولناک در عذاب است و دلشان از غصه پریشان، عرضه داری که ذره‌ای از رنجشان کم کنی؟ » -گوته