eitaa logo
Dedicated(ai)
18 دنبال‌کننده
430 عکس
0 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برای ~ @wkillw سمیه: خورشید | 10%درونکرا 90%برونگرا ریچل: قرمز/سیاه | ماه - روح - قبر نمک: خرس کتاب باشگاه ارواح غمگین خلاصه: « یک روح کوچک و افسرده، تنها و دلشکسته توی جمعیت پرسه میزنه تا اینکه با یک روح غمگین دیگه روبهرو میشه. این دو تصمیم میگیرن یک باشگاه مخفی درست کنن؛ جایی برای روحهایی که حس میکنن هیچکس درکشان نمیکند. توی هر جلد، اعضای باشگاه بیشتر میشن و هرکدوم داستانِ تنهاییِ خودشون رو دارن، اما در نهایت همه یاد میگیرن که غمگین بودن اشکالی نداره، بهشرطی که تنها نباشی. » آیدا: « چقدر از کارها را مجبوریم بدون خواست خودمان انجام بدهیم. یا برای حفظ ظاهر، یا به خاطر اینکه یاد گرفتیم آن‌ها را انجام بدهیم؛ در حالی که آن‌ها ما را از پا در می‌آورند. » -آنتوان لورن
برای ~ @BAT8719 سمیه: ستاره | 50%درونکرا 50%برونکرا ریچل: زرد/قرمز | پرنده - اتیش - ابر نمک: کبوتر کتاب بچه برفی خلاصه: « شبی پس از اولین برف، آنها با هم یک دختر کوچک از برف میسازند. صبح روز بعد، اثر پاهای کوچکی در برف پیدا میکنند و بهزودی با دخترکی وحشی و مرموز به نام «فِینا» آشنا میشوند که همراه با یک روباه سرخ در جنگل زندگی میکند و هیچکس نمیداند از کجا آمده است. میبل و جک بهتدریج به فِینا دل میبندند و او را مانند فرزند خود میپذیرند، اما همزمان، سوالاتی دربارهی هویت واقعی او پیش میآید: آیا او همان دختر برفی است که آنها ساخته بودند؟ یا یک بچهی یتیمِ فراری از روستای همسایه؟. » آیدا: « نفرت، افراد را به یکدیگر گره می‌زند، کسانی که ما از آن‌ها متنفریم به اندازه‌ی افرادی که به آن‌ها عشق می‌ورزیم، فکرمان را درگیر می‌کنند. » -ورنا کست
برای ~ @game_over_666 سمیه: ستاره | 20%درونگرا 80% برونگرا ریچل: سیاه/زرد | خاک - گل - ماه نمک: ماهی قرمز کتاب رقبای الهی خلاصه: « «آیریس» دختری جوان و جاهطلب است که برای روزنامهای در شهری درگیر جنگ مینویسد. آرزویش این است که خبرنگار جنگی شود تا برادر گمشدهاش را پیدا کند. رقیب سرسختش در روزنامه، «رومن»، پسر سردبیر است و این دو دائماً با هم درگیر هستند. اما در پشت پرده، آیریس و رومن از طریق دو دستگاه تحریر جادویی که به هم متصل شدهاند، برای هم نامه مینویسند (بدون اینکه بدانند طرف مقابل چه کسی است). با افشای هویت واقعی، رابطهای پرتنش و عاشقانه بینشان شکل میگیرد، درحالیکه خدایان جنگ (که خودِ موجوداتی واقعی در این جهان هستند) نقشهای شوم برای نابودی شهرها دارند. » آیدا: « انسان می‌تواند هم‌‌زمان که دارد برای زندگی تلاش می‌کند و می‌‌جنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند. » -فئودور داستایفسکی
برای ~ @Rozan9 سمیه: خورشید | 30%برونگرا 70%درونگرا ریچل: سبز/ابی | گل - کتاب - رژ نمک: ستاره دریایی کتاب پنج قدم فاصله خلاصه: « «استلا» دختری منظم و اهل برنامهریزی است که برای دریافت ریهی جدید در بیمارستان بستری شده، و «ویل» پسری سرکش و هنرمند که همان بیماری را دارد، اما به دلیل عفونت مقاوم به درمان، امید چندانی به زندگی ندارد. این دو در بخش بیمارستان با هم آشنا میشوند و علیرغم قانون سختگیرانهی «فاصلهی ۶ فوتی» (برای جلوگیری از انتقال میکروبهای کشنده بین بیماران)، تصمیم میگیرند این فاصله را به پنج قدم کاهش دهند تا بتوانند به هم نزدیکتر باشند. » آیدا: « من دوست ندارم حق با من باشد. نمی‌خواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمی‌توانم با قسمتی از شما که نمی‌داند چه می‌خواهد بجنگم. » -فريدا كالو
برای ~ @Valina سمیه: خورشید | 50% برونگرا 50%درونکرا ریچل: طلایی/سیاه | طلا - ماه - ستاره نمک: عروس هلندی کتاب مدرسه خوب ها و بد ها خلاصه: « هر چهار سال، دو کودک از روستای «گاوالدون» ربوده میشوند تا در مدرسهی جادویی آموزش ببینند؛ یکی به مدرسهی خوب (برای قهرمانان زیبا و مهربان) و دیگری به مدرسهی بد (برای شرورهای زشت و حیلهگر) فرستاده میشود. این بار اما، «سوفی» که عاشق افسانههاست و خود را محقِ ورود به مدرسهی خوب میداند، به اشتباه به مدرسهی بد فرستاده میشود؛ در حالی که بهترین دوستش «آگاتا» که تیرهرو و گوشهگیر است، در مدرسهی خوب قرار میگیرد. » آیدا: « مأیوس نباش، من امیدم را در یأس یافتم، مهتابم را در شب، عشقم را در سال بد یافتم و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم گر گرفتم. » -احمد شاملو
برای ~ @em0girl سمیه: ستاره | 60%درونکرا 40%برونگرا ریچل: زرد/مشکی | گوشی - اکسسوری - رنگ مو نمک: کلاغ مانگا جوجوتسو کایزن خلاصه: «یوجی ایتادوری»، دانشآموز دبیرستانی با قدرت بدنی فوقالعاده، برای نجات دوستانش از حملهی یک نفرین، انگشترِ نفرینشدهی «ریومن سوکونا» (یک شیطان باستانی و قدرتمند) را میبلعد و روح او را در بدن خود جای میدهد. حالا یوجی با وجود پذیرش این موجودِ خطرناک، تصمیم میگیرد به مدرسهی عالی جوجوتسو بپیوندد تا زیر نظر استادش «ساتورو گوجو»، نفرینها را نابود کند و در نهایت، خودش نیز با خوردن تمام انگشتان سوکونا، این شیطان را برای همیشه نابود کند. » آیدا: « بهترین کار تو در حق دوستانت این است که چشم دیدن شادی آن‌ها را داشته باشی و با شرکت در این شادی، شادمانی آن‌ها را افزون کنی. آیا اگر روزی دیدی جان و دل آن‌ها از حسی هولناک در عذاب است و دلشان از غصه پریشان، عرضه داری که ذره‌ای از رنجشان کم کنی؟ » -گوته
برای ~ @mhhhhh3 سمیه: خورشید | 80%درونگرا 20%برونکرا ریچل: خاکستری/نقره ای | ماهی - اب - خاک نمک: پروانه کتاب گربهای که آرامش یاد داد خلاصه: « بیبی یک گربهی پیر و خردمند است که روزی با یک گنجشکِ مضطرب روبهرو میشود که از پرواز میترسد. بیبی با حوصله و با مثالهای ساده از طبیعت (باد، ابرها، و حرکت برگها) به او یاد میدهد که چگونه رها کند، در لحظه حاضر باشد، و به جریان زندگی اعتماد کند. در طول داستان، حیوانات دیگری هم (مثل یک سگِ نگران و یک موشِ کمالگرا) پیش بیبی میآیند و هرکدام درسی دربارهی پذیرش، بخشش، و پیدا کردن آرامش درون میگیرند. » آیدا: « کاش تمام این دل‌شکستگی‌ها مثل آبی که توی گوش‌هایم می‌رود و دوباره بیرون می‌آید، از تن و روحم خارج شوند، امّا به جایش در روحم رسوخ می‌کند و چون تکهٔ متعفنی همه‌جای بدنم را می‌گیرد. » -جومپا لاهیری
برای ~ @sana1378000 سمیه: خورشید | 90%بزونگرا 10%درونکرا ریچل: فیروزه/مسی | کتاب - چیزمیزای قدیمی - گل نمک: قورباغه کتاب هردو در نهایت میمیرند خلاصه: « شرکت مرموزی به نام «آخرین خبر»چند ساعت پیش از مرگ هر فرد، با تلفن به او زنگ میزند تا خبرِ مرگش را بدهد. در یک روز خاص، دو نوجوان به نامهای «میتئو» و «روفوس» هر دو این تماس را دریافت میکنند و از طریق یک اپلیکیشنِ مخصوصِ «آخرین روزهای زندگی» با هم آشنا میشوند. میتئو که هرگز فرصتِ زندگیِ واقعی را نداشته، مصمم است که در آخرین روزش عشق و ماجراجویی را تجربه کند؛ روفوس که از مرگِ اخیرِ خانوادهاش کینه به دل دارد، بهدنبال انتقام است. این دو غریبه تصمیم میگیرند آخرین روز عمرشان را با هم بگذرانند و در خیابانهای نیویورک، سفری پرشتاب به سوی معنا، دوستی، و پذیرشِ مرگ را آغاز میکنند. » آیدا: « هیچکس نمی‌تواند برای همیشه زندگی کند، اما چیز هایی که از خودمان به جای می‌گذاریم، ما را برای دیگران زنده نگه میدارد. » -آدام سیلورا
برای ~ @director0 سمیه: خورشید | 10%درونگرا 90%برونگرا ریچل: قرمز/ابی | عینک - کتاب - چراغ مطالعه نمک: عقاب کتاب ملت عشق خلاصه: « این رمان داستان دو خط زمانی موازی رو روایت می‌کنه: یکی در قرن هفتم هجری در قونیه، با شخصیت‌هایی مثل مولانا و شمس تبریزی، و دیگری در دوران معاصر که زنی آمریکایی به نام اللا رو دنبال می‌کنه. محور اصلی داستان، رابطه‌ی عمیق و متحول‌کننده‌ی شمس و مولاناست که عشق الهی رو به نمایش می‌ذاره و تأثیرش رو بر اطرافیان و قرن‌ها بعد نشون می‌ده. » آیدا: ‌ « وقتی طوفان تمام شد، یادت نمی‌آید چگونه از آن گذشتی و جان سالم به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...! » -کافکا
برای ~ @mi_yooo سمیه: خورشید | 90%درونگرا 10%برونگرا ریچل: صورتی/زردپاستیلی | پاستیل - ژله - ابنبات نمک: فُک کتاب نامه به پدر خلاصه: « کافکا در این نامه، که هرگز به دست پدرش نرسید، تلاش می‌کنه تا رابطه‌ی پر تنش و پیچیده‌ی خودش با پدر مستبد و زورگویش رو شرح بده. او احساس گناه، تحقیر، و ناتوانی خودش رو در برابر اقتدار پدر بیان می‌کنه و توضیح می‌ده که چطور این رابطه روی شخصیت و زندگی‌اش سایه انداخته. » آیدا: « شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده‌ای تا میتوانی زیبا برقص. » -چارلِی چاپلین
برای ~ @Pv_Katya سمیه: خورشید | 90%درونگرا 10%برونگرا ریچل: کرمی/سفید | ابنبات چوبی - جنگل - رودخونه نمک: پاندا کتاب طاعون خلاصه: « داستان در شهر اوران الجزایر اتفاق می‌افته که ناگهان با شیوع بیماری طاعون روبرو می‌شه و شهر قرنطینه می‌شه. کامو از این اپیدمی به عنوان نمادی برای شرارت و پوچی در زندگی انسان استفاده می‌کنه و واکنش‌های مختلف انسان‌ها رو در مواجهه با مرگ، انزوا، و مبارزه برای معنا نشون می‌ده. » آیدا: « ‌او، تو را کشته بود. ولی تو انگار طوری هستی که اگر بر مزارت دسته گلی می‌گذاشت، او را می‌بخشیدی. » -‌امره گورلک
برای ~ @Chrissy16 سمیه: ستاره | 10%درونگرا 90%برونگزا ریچل: سبزلجنی/نقره ای | دریا - ساحل - روز نمک: مار کتاب بوف کور خلاصه: « خ رمان یک داستان سورئال و وهم‌آلود از دیدگاه یک راوی اول شخصه که در فضایی آشفته و کابوس‌وار، با زنی مرموز و پسری عجیب روبرو می‌شه. راوی مدام با خاطرات گذشته، توهمات، و ترس‌های درونی‌اش دست و پنجه نرم می‌کنه و در نهایت به فروپاشی روانی می‌رسه. » آیدا: « ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ می‌کند ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ! بی‌شعوﺭﯼ ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ این است؛ خیلی‌ها نمی‌فهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ! » -خاویر کرمنت