برای ~ @director0
سمیه: خورشید | 10%درونگرا 90%برونگرا
ریچل: قرمز/ابی | عینک - کتاب - چراغ مطالعه
نمک: عقاب
کتاب ملت عشق
خلاصه: « این رمان داستان دو خط زمانی موازی رو روایت میکنه: یکی در قرن هفتم هجری در قونیه، با شخصیتهایی مثل مولانا و شمس تبریزی، و دیگری در دوران معاصر که زنی آمریکایی به نام اللا رو دنبال میکنه. محور اصلی داستان، رابطهی عمیق و متحولکنندهی شمس و مولاناست که عشق الهی رو به نمایش میذاره و تأثیرش رو بر اطرافیان و قرنها بعد نشون میده. »
آیدا:
« وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی و جان سالم به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...! »
-کافکا
برای ~ @mi_yooo
سمیه: خورشید | 90%درونگرا 10%برونگرا
ریچل: صورتی/زردپاستیلی | پاستیل - ژله - ابنبات
نمک: فُک
کتاب نامه به پدر
خلاصه: « کافکا در این نامه، که هرگز به دست پدرش نرسید، تلاش میکنه تا رابطهی پر تنش و پیچیدهی خودش با پدر مستبد و زورگویش رو شرح بده. او احساس گناه، تحقیر، و ناتوانی خودش رو در برابر اقتدار پدر بیان میکنه و توضیح میده که چطور این رابطه روی شخصیت و زندگیاش سایه انداخته. »
آیدا: « شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدهای تا میتوانی زیبا برقص. »
-چارلِی چاپلین
برای ~ @Pv_Katya
سمیه: خورشید | 90%درونگرا 10%برونگرا
ریچل: کرمی/سفید | ابنبات چوبی - جنگل - رودخونه
نمک: پاندا
کتاب طاعون
خلاصه: « داستان در شهر اوران الجزایر اتفاق میافته که ناگهان با شیوع بیماری طاعون روبرو میشه و شهر قرنطینه میشه. کامو از این اپیدمی به عنوان نمادی برای شرارت و پوچی در زندگی انسان استفاده میکنه و واکنشهای مختلف انسانها رو در مواجهه با مرگ، انزوا، و مبارزه برای معنا نشون میده. »
آیدا: « او، تو را کشته بود. ولی تو انگار طوری هستی که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت، او را میبخشیدی. »
-امره گورلک
برای ~ @Chrissy16
سمیه: ستاره | 10%درونگرا 90%برونگزا
ریچل: سبزلجنی/نقره ای | دریا - ساحل - روز
نمک: مار
کتاب بوف کور
خلاصه: « خ رمان یک داستان سورئال و وهمآلود از دیدگاه یک راوی اول شخصه که در فضایی آشفته و کابوسوار، با زنی مرموز و پسری عجیب روبرو میشه. راوی مدام با خاطرات گذشته، توهمات، و ترسهای درونیاش دست و پنجه نرم میکنه و در نهایت به فروپاشی روانی میرسه. »
آیدا: « ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ میکند ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ! بیشعوﺭﯼ ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ این است؛ خیلیها نمیفهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ! »
-خاویر کرمنت
برای ~ @kem1995
سمیه: خورشید | 50%درونگرا 50%برونگرا
ریچل: نارنجی/زرد | صخره - مرجان - سیغار
نمک: طاووس
کتاب فابل
خلاصه: « دختری به نام «فابل» پس از مرگ مادرش، توسط پدر بیرحمش در جزیرهای متروک رها میشود. او برای زنده ماندن و پیدا کردن پدر، به گروهی از غواصانِ شکارچیِ گوهرهای دریایی میپیوندد و در سفری پرخطر با کشتیای به نام «مروارید»، رازهای تاریکی دربارهٔ قدرت و ثروت پدرش کشف میکند. فضایی ماجراجویانه و پر از خیانت، با الهام از دنیای دزدان دریایی. »
آیدا: « زیادیام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامهام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامهای برای حیات من نداشته و در نتیجه با من مانند میهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است. »
-ایوان تور گنیف
برای ~ @zucchini_0473
سمیه: ستاره | 60%برونگرا 40%درونگرا
ریچل: سیاه/قرمز | مار - عنکبوت - ماه
نمک: عنکبوت
کتاب بلادونا
خلاصه: « «سیگنا» که از کودکی میتواند مرگ را ببیند. او برای کار به عمارتی اسرارآمیز میرود و در آنجا با «مرگ» (که تجسمی انسانی دارد) روبهرو میشود. مرگ او را به همکاری برای حل معمای قتلهای عمارت دعوت میکند، اما سیگنا باید بین عشق به مرگ و نجات جان خودش یکی را انتخاب کند. فضایی تاریک، پرتعلیق و با رگههایی از عاشقانهٔ ممنوعه. »
آیدا: « ما هر کسی را طوری میکشیم؛ بعضی از آنها را با گلوله، بعضی از آنها را با حرف و بعضیها را با کارهایی که کردهایم و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم. »
-داستایفسکی
برای ~ @Vaniavaseghi
سمیه: خورشید | 30%برونگرا 70%رونگرا
ریچل: قهوه ای/ابی | قهوه - کتاب - نویسنده
نمک: ببعی
کتاب بخش دی
خلاصه: « پرستاری به نام «لین» است که شبزندهدارِ بخشِ بستهی «دی» (مخصوص بیماران خطرناک) میشود. او بهتدریج متوجه میشود بیماران این بخش، شبها صداهای عجیبی میشنوند و کابوسهای مشترکی میبینند که به یک پزشکِ سابقِ مرموز مربوط میشود. لین در تلاش برای کشف حقیقت، با پروندههای پزشکیِ دستکاریشده، بیمارانی که حقیقت را پنهان میکنند، و نیرویی فراطبیعی یا ذهنی روبهرو میشود که نمیخواهد رازهای بخش دی فاش شود. »
آیدا: « به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی، بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد! »
-آرتور شوپنهاور
برای ~ @just_britain_adolfhitler2
سمیه: خورشید | 50%برونگرا 50%درونکرا
ریچل: خاکستری/سفید | دفترچه - کتابخونه - مداد
نمک: پلنگ
کتاب پادشاه پریان
خلاصه: « داستان دربارهی «جود»، دختری انسانی است که پس از قتل والدینش، توسط پادشاه پریان به قلمروی جادویی برده میشود و در آنجا بهعنوان یک انسانِ حقیر در میان پریانِ بیرحم بزرگ میشود. او برای بقا و گرفتن انتقام، وارد بازیهای سیاسیِ مرگبار میشود، با پسر پادشاه یعنی «کاردن» (شاهزادهای ظالم و فریبکار) رقابت میکند و در نهایت با یک کودتای خونین، خود را به تخت پادشاهی میرساند. کتابی پر از خیانت، عشقِ ممنوعه، و سیاستهای تاریک پریان. »
آیدا: « ستم فقط زندان نمیسازد؛
آدمها را آنقدر تنها میکند
که فکر کنند سکوت امنتر است. »
-تونی موریسون
برای ~ @Micaishere
سمیه: ستاره | 20%درونگرا 80%برونگرا
ریچل: ابیپاستیلی/زرد | سفر - مجله - اب
نمک: سفره ماهی
کتاب ناتوان
خلاصه: «داستان در شهری میگذرد که بیشتر مردم دارای قدرتهای فراطبیعی هستند، اما «پیدن» (قهرمان داستان) کاملاً بدون قدرت به دنیا آمده و برای زنده ماندن، خود را بهعنوان یک فرد معمولی جا میزند. او وارد مسابقات مرگبارِ «انتخابِ پادشاه» میشود تا به قلبِ شاهزادهی محبوبِ شهر «کای» نزدیک شود و نقشههای پنهانی را پیش ببرد، اما در این مسیر عاشقِ شاهزاده میشود و در عین حال، راز تاریکی دربارهی سقوطِ قدرتهای شهر و هویت واقعی خودش کشف میکند. کتابی پر از رقابت، عشقِ ممنوعه، و چرخشهای غیرمنتظره. »
آیدا: « او دیگر نمیدانست کدام فکر از خودش است و کدام از آنها که به خوردش دادهاند. فقط حس میکرد چیزی درونش آرام آرام خاموش میشود. »
-جورج اورول
برای ~ @Carpedi3m
سمیه: ستاره | 90%درونگرا 10%برونگرا
ریچل: سبز/سبزابی | هواپیما - دریا - صبح
نمک: خرس قطبی
کتاب خردم کن
خلاصه: « «جولیت»، دختری با لمسِ مرگبار است که بهعنوان یک سلاحِ خطرناک در زندانی انفرادی نگهداری میشود. رژیمِ توتالیترِ حاکم بر دنیا میخواهد از قدرت او برای سرکوب شورشها استفاده کند، اما جولیت با کمک پسری به نام «آدام» فرار میکند و وارد گروهی از شورشیان میشود. او در این مسیر با هویتِ واقعیاش، عشقِ ممنوعه، و مرز میان هیولا و انسان روبهرو میشود. »
آیدا: « شاید تلخ باشد، ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند. »
-اوریانا فلاچی
برای ~ @shokolat9055
سمیه: |
ریچل: سفید/شرابی | ساعت - اهنگ - خورشید
نمک: اسب
کتاب سووشون
خلاصه : « روایت زندگی زری، زنی از طبقهی متوسط شیراز در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، در تقابل با همسر آرمانگرایش یوسف است که در برابر انگلیسیها میایستد.
· یوسف برای نجات گندمِ مردم از غارتِ متفقین مقاومت میکند، در حالی که زری نگرانِ امنیتِ خانواده و فرزندانش است و خواهانِ مماشات با قدرتها.
· سرانجام یوسف به دستِ عواملِ انگلیسی و مأمورانِ دولتی به قتل میرسد و زری را در اندوهی عمیق فرو میبرد.
· زری پس از مرگِ یوسف، راهِ او را ادامه میدهد و با فروش گندمها و کمک به مردم، از زنی وابسته به انسانی مستقل و همپایِ سرنوشتِ سرزمینش تبدیل میشود. »
آیدا: « بعضی آدمها بیمار نیستند؛ فقط مدّت زیادی را در شرایطی زیستهاند که برای انسان ساخته نشده. »
-نانسی مک ویلیامز