eitaa logo
- آیلآ -
162 دنبال‌کننده
138 عکس
27 ویدیو
2 فایل
⚖️📸 #80 📍نترس قایقِ من؛ موجی که غرق نکند، بالاترمان می‌برد‌. ‌ یک عدد دانشجوی حقوق ، کمی تا حدی نویسنده ؛ بیشتر از اون دوربین به دست - @EveryFrame https://harfeto.timefriend.net/17505079157384 ـ پست های آیدی دار اختصاصی هستن . فور بزنین قشنگتره🎀✨
مشاهده در ایتا
دانلود
- 📸
- آیلآ -
- 📸
یک لحظه را دزدیدم از میان سال ها با دوربینی که بوی کهنگی میداد
- aiylaa | آیسان -2_5213307148712292546.mp3
زمان: حجم: 4.9M
صد بارم خوردم زمین اما وقت باختن نبود :)🖤 صدای زن*
کسی رو با منتظر بودن امتحان نکنید .انتظار خیلیارو عوض میکنه .
مرا از چشم‌ها انداخت خوبی‌های بی‌‌حَدم که دل را می‌زند چیزی که بی‌اندازه شیرین است - جواد منفرد
ولی خوبه که عوضِ تموم نداشته ها و کمبودامون امام رضارو داریم تولدتون مبارک رفیقِ روزای تنهایی❤️🎀
دوستان بار معنوی کشور الان چند برابر شده هر حاجتی دارین الان وقتشه
- آیلآ -
‌ عزیزِ جانم ! شکوفه های سلام را به دست باد سپرده ام بلکه نامه رسانِ میان من و تو باشد و کمی از غم ف
‌ سلام بر تو، ای مرد میدان، ای عاشق بی‌ادعا، ای قافله‌سالار راه نور... مدت‌هاست که دلم بی‌تاب است. بی‌تابِ گفت‌وگویی با تو، بی‌تابِ نشستن کنار مزارت، بی‌تابِ نثار کردن درد دل‌هایی که سال‌ها در سینه‌ام جا خوش کرده‌اند. رو به آسمان می‌کنم، با چشمانی خیس و بغضی در گلو، و نامت را چون راز مقدسی در دل شب فریاد می‌زنم. دلم برایت تنگ است... نه برای لحظه‌ای کوتاه، که برای تمام آن سال‌هایی که بی‌خبر از عمق حضورت، در کنارت نفس می‌کشیدیم. سال‌هایی که بودی، و ما ندانستیم چه گوهر نایابی در میان‌مان است. تو رفتی... بی‌آن‌که فرصت وداعی باشد. بی‌آن‌که بگذاری اشک‌های‌مان دامنت را تر کند. از آن شب تلخ ۱۳۹۸ تا امروز، هر سال، هر ماه، هر شب، دلم تو را صدا می‌زند. می‌نشینم در خلوت دل، با عکس‌هایت، با خاطراتت، با آن صدای آرام اما پرصلابت، و اشک‌هایم را به آسمان گره می‌زنم. آن شب... ساعتی از نیمه گذشته بود، و ناگاه، خبر رسید؛ خبرِ پرواز، خبرِ رفتنت، خبرِ دل کندنِ زمین از یکی از ستارگانش. ناگهان زمان ایستاد، آسمان به سوگ نشست، دل‌ها شکست و اشک‌ها، بی‌پروا، جاری شدند. حاج قاسم! تو فقط یک فرمانده نبودی... تو تپش دل یک ملت بودی. سپهسالار قلب‌هایی که بی‌صدا، عاشق بودند. از کوچه‌های دورافتاده تا بلندترین قله‌های غیرت، نامت را با غرور زمزمه می‌کنند. تو نه‌فقط قهرمان یک نسل، که نگین همیشه‌درخشان تاریخ ما شدی. به‌یاد دارم آن روزها که از خاطراتت می‌گفتی، برق نگاهت چنان بود که دل‌ها را روشن می‌کرد. از میدان جنگ سخن می‌گفتی، اما دلت همیشه دنبال صلحی پایدار بود. تو جنگیدی تا ما آرامش را نفس بکشیم. اکنون که جایت خالی‌ست، جای خالی‌ات را هیچ‌چیز پر نمی‌کند. روزها بی‌تو سنگین می‌گذرند، و شب‌ها، بی‌نامت، تاریک‌ترند. هر شب نامت را آرام زیر لب زمزمه می‌کنم. با چشمی تر و دلی شکسته، از خدا می‌خواهم همان‌طور که تو را به ما بخشید، اکنون در جوار خاصان درگاهش بنشاند. یقین دارم، دعای تو هنوز هم از آن‌سوی خاک، بال گشوده بر سر ماست. حاج قاسم! نامت ماندگار است، چون ستاره‌ای که هرگز خاموش نمی‌شود. و ما، با هر نفس، با هر قدم، ادامه‌دهنده راهت خواهیم بود؛ راهی به روشنی آفتاب، به صلابت کوه. با دلی آکنده از عشق، و چشمی در انتظار دیدار... دوستی که هنوز، هر لحظه، دلتنگ توست... -
- آیلآ -
‌ سلام بر تو، ای مرد میدان، ای عاشق بی‌ادعا، ای قافله‌سالار راه نور... مدت‌هاست که دلم بی‌تاب است.
‌ گاهی بعضی‌ها که می‌رن، صداشون از خیلیا که هستن، بلندتر می‌مونه… نه چون بلند حرف می‌زدن، نه چون زیاد دیده می‌شدن… بلکه چون برای بودنشون، یه دلیل داشتن. توی حرم بزرگ شد. حرم امام رضا… همون‌جا که یه روز پدرش دستش رو گرفت و گفت: « اگه قراره خدمت کنی، باید یاد بگیری دل مردم رو بشناسی… نه فقط پرونده‌هاشونو.» از نوجوانی رفت سراغ طلبگی. توی جاده‌ی زندگی نه از چراغ‌های دوربینی رد شد، نه دنبال تشویق شدن بود… وقتی قاضی شد، همون وقت‌ها که جوون بود، یه جمله تو ذهنش بود: «عدالت، فقط دادگاه نیست… دل مردمه.» یه بار پیرمردی که حتی نمی‌دونست این آقا کیه، جلوشو گرفت و گفت: «آقا! دست بچه‌مو بگیر… داره می‌ره زیر دست روزگار.» سید ابراهیم همون‌جا روی سنگفرش دادگستری ، نشست کنار اون پدر . گوش داد و گوش داد و گوش داد ... هیچ‌کس نفهمید. اما اون پسر، سال‌ها بعد نوشت: «اگه اون روز، اون مرد نبود، من الان زنده نبودم…» وقتی رئیس‌جمهور شد، خیلیا فکر کردن حالا دیگه می‌شینه پشت میز… اما… از سیستان تا خوزستان، از کردستان تا زابل، با چکمه وسط گل و لای رفت. یه بار خبرنگار گفت: «آقا خسته نمی‌شین؟» لبخند زد… همون لبخند همیشگی… و فقط گفت: «خستگی وقتی می‌اد که آدم دلش با مردم نباشه…» اون روز… هوا ابری بود. مسیرش جایی بود تو دلِ کوه . برای چی؟ برای افتتاح یه سد توی روستایی که حتی اسمش توی تلویزیون هم نبود. هلیکوپتر بلند شد… و دیگه برنگشت. خبر اومد… صدای مردم شکست. نه فقط اونایی که طرفدارش بودن، اونایی هم که شاید باهاش مخالف بودن، گریه کردن… چون آدمی رفته بود که "برای همه" بود. حالا توی همون حرم سنگی هست با نوشتهٔ: «خادم مردم شهید سید ابراهیم رئیسی...» مادری هر روز میاد اشک می‌ریزه و زیر لب می‌گه: «رفتی آقا، ولی هنوز وقتی بچه‌م خواب می‌بینه، می‌گه اون مردی که تو خواب اومد، همونیه که همیشه کنارمون بود…» یک ساله که رفتی آقا سید اما هنوز بوی حضورت تو دل کوچه‌ها، تو نگاه مادر شهیدا و تو لبخند بچه‌ها هست… قول داده بودی کنار مردم بمونی… اما حتی حالا که نیستی، هنوز با مایی :) - 🖤 -
اصلا فکرشو نمیکردم انقد خوشحال بشم😭🎀
- 📍