صبح با احساسِ خفگیِ شدید بیدار شدم ، فک کردم مردم .
یکم که دقت کردم دیدم باقالی اومده کنارم دستشو محکم پیچیده دور گردنم خوابیده .😭😂
/باقالی* : داداش کوچیکه
چی میشد بابام میگفت دخترم با اتوبوس خسته میشی ، بیا این سوییچ .
ماشینو بگیر برو به کارات برس ؟ ؟
بچه ها داداشم سوپرمنه 💘💘💘💘
خیلی گرسنه بودم ، یهو دیدم یکی زد به شونم گف بیا نون چرب بگیر من میخوام برم :)))))))))))))
روزایی که از صبح تا شب درگیر درس و کاری + خستگیِ کشندهٔ آخر شب + دیدن نتیجه دلخواه از کارفرما = (زندگیِ ایده آل)💘🙏
انقدر خسته ام که تو تاکسی کلا خواب بودم ، و توانایی اینو داشتم ایستاده هم بخوابم😭😂