5/ (اشغال جنوب لبنان)
جنگی که به خاطر تحرکات فلسطینی های حاضر در لبنان علیه اسرائیل شکل گرفت و از سال ۱۹۸۲ شروع شد به واسطه توافق های متعددی که بین اسرائیل و لبنان شکل گرفت به آتش بس منجر شد اما ...
بازهم اسرائیل به بهانه جلوگیری از حملات حزب الله به کرّات جنوب لبنان رو مورد حمله قرار داد .
6/(سرب گداخته)
عملیاتی که از سال ۲۰۰۸ بین اسرائیل و غزه شروع شد و تا ژانویه ۲۰۰۹ ادامه پیدا کرد . سال ۲۰۰۹ مصر به عنوان میانجی پیمان آتش بس رو پیشنهاد میده .اما ...
باز هم اسرائیل به بهانه حمله راکتی از غزه ، حملات هواییش رو به غزه ادامه داد .
7/(ستون ابر)
از سال ۲۰۰۸ جنگای جهنمی علیه غزهٔ مظلوم شروع شد . نمونه دومیش میتونیم به ستون ابر در سال ۲۰۱۲ اشاره کنیم که در نهایت در نوامبر۲۰۱۲ با توافق بین حماس و اسرائیل با نظارت مصر یه آتش بس برپا میشه اما ...
برای بار هزارم اسرائیل به بهانه واکنش به تهدیدات امنیتی ترور های هدفمند و حملات هواییش رو ادامه میده و متوقف نمیکنه :)
8/(صخره سخت)
و بازهم جنایاتِ سنگین علیه غزه ... میرسیم به سال ۲۰۱۴ و ایندفعه اعلام آتش بس دائمی ...
ولی زهی خیال باطل :))))
اسرائیل به بهانه شلیک های پراکنده از غزه آتش بس رو زیر پا میذاره :)
9/(جنگ ۱۱ روزه)
بازهم بین غزه و اسرائیل اونم تو سال ۲۰۲۱ ..اما در مِی ۲۰۲۱ با وساطت مصر و قطر پیمان نامه آتش بس اعلام میشه ...
ولی !؟
اسرائیل به بهانه تهدیدات امنیتی چندین باز غزه رو بمباران میکنه ...
10/(بحران اخیر غزه)
و آخرین مورد هم جنگ اخیر غزه که بین سال های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ رخ داد . آتش بس به علت ارسال کمک های مردمی بود ولی متاسفانه :
اسرائیل به بهانه امنیت کشورش و حملات مقاومت ، کاروان های امدادی و مناطق مختلف غزه رو بمباران کرد :)
تو اتوبوس نشسته بودم داشتم آبمیوه میخوردم . یه بچه خیلی بهانه میگرف که منم میخوام . مامانش یهو برگشت گف عه خانومه داره عن میخوره نگا چقد بدمزس .
تاحالا کسی انقد غیرمستقیم بهم اینو نگفته بود بچه ها
تمام این سالها فاطمه نمیدانست همسرش یکی از فرماندهان هوافضای سپاه است. هربار که سر حرف را باز میکرد و میپرسید: بالاخره شما به ما نگفتی شغلت چیه آقا؟! سردار میخندید و میگفت:«چه فرقی میکنه خانم؟! شما فکر کن من آبدارچی سپاهم... مهم اینه یه گوشه و کناری دارم خدمت میکنم.»
پنجشنبه شب، تلفنش مدام زنگ میخورد، مثل همیشه چیزی از محتوای تماسهایش نمیگفت. فاطمه خودش را با بستن چمدانهایش مشغول کرد. قرار بود فردا با بچهها راهی کربلا شوند.
ساعت حوالی ۱۱ و نیم شب بود که تلفن جواد دوباره زنگ خورد، اینبار برخلاف همیشه برای رفتن یک توضیح یک خطی برای فاطمه داشت: سردار حاجیزاده گفتن فرماندهها بیان... فاطمه ابرو بالا انداخت: فرماندهها؟!
لبخندی زد و از زیرنگاههای متعجب فاطمه فرار کرد: خداحافظ... مراقب خودتون باشید. عوارض خروج از کشورتون رو هم پرداخت کردم که فردا به زحمت نیفتی، فقط...برای من زیر قبه دعا کن.
ریحانه پرسید: چه دعایی بابا؟! جواد زلزد در چشمهای همسرش فاطمه و جواب دخترش را داد: مامانت خودش میدونه!
ـ سردار شهید جواد پور رجبی