💠 #توبه_و_پوشش_گناهان
✍ توبه اگر #صادقانه و #حقیقی باشد و شخص واقعا از عمل خطا و گناهی که کرده #نادم باشد و بدش بیاید و تا جایی که می شود در صدد جبران بر آید، خداوند آن عمل زشت و آلوده را از نامه عمل او حذف می کند؛ چون «ما حِى السَّيِّئات» است و با توبه سیئات و زشتی های نامه عمل را محو می کند. #امام_صادق_علیه_السلام در روایتی فرمودند: هنگامی که بنده توبه نصوح کند خداوند او را دوست دارد و گناهش
را در دنیا و آخرت می پوشاند.
راوی می پرسد: چگونه می پوشاند؟حضرت می فرماید: خداوند کاری می کند که دو ملک گناهانی را که نوشته اند فراموش کنند و به جوارح او وحی می کند که گناهانش را بر او بپوشانید. و به زمین وحی می کند که آنچه گناه کرده، بر او بپوشاند.
بنابراین، خداوند را ملاقات می کند، در حالی که کسی نیست عليه او به گناه #شهادت بدهد.
📚 منبع: کتاب قیامت و حشر
@akherate_ziba🍃🤲🍃
May 11
💠 در آن دنیا فقط یک چیزدستم را گرفت
✍ آیت الله#مجتهدی ره: #نظام_رشتی را خواب دیدند و از او پرسیدند: چه چیز به درد عالم آخرت می خورد؟ گفت دو چیز: یکی #امام_حسین (ع) و یکی هم #تقوا. پرسیدند: حالت چطور است؟ یک بیت شعر خواند:
شکر خدا که در پناه حسینیم
گیتی از این خوبتر پناه ندارد
📚 منبع: کتاب #در_مسیر_بندگی
@akherate_ziba🍃🤲🍃
#تلنگر
🌷 پیرمردی بود که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید
دوستی از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری؟؟
پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که
باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،
🌷دوتا عقاب هم دارم که بایدآنهارا
هدایت و تربیت کنم، ماری هم دارم که آنرا حبس کرده ام
شیری نیز دارم که همیشه، باید آنرا در قفسی آهنین، زندانی کنم، بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت
کنم و در خدمتش باشم...
مردگفت: چه مےگویی، آیا با من شوخی میکنی؟ مگر مےشود انسانی اینهمه حیوان را با هم در یکجا، جمع کند و مراقبت کند!!؟ پیرمرد گفت: شوخی نمےکنم، اما حقیقت تلخ و دردناکیست...
🌷 آن دو باز چشمان منند،
که باید با تلاش وکوشش ازآنها مراقبت کنم...
🌷آن دو خرگوش پاهای منند،
که باید مراقب باشم بسوی گناه
کشیده نشوند...
🌷 آن دوعقاب نیز، دستان منند،
که بایدآنها را به کارکردن، آموزش دهم تا خرج خودم و خرج دیگر برادران نیازمندم را مهیا کنم...
🌷آن مار، زبان من است
که مدام باید آنرا دربند کنم تا مبادا
کلام ناشایستی ازاو، سر بزند...
🌷شیر، قلب من است که با وی همیشه درنبردم که مبادا کارهای شروری از وی سرزند...
🌷 و آن بیمار، جسم وجان من است،که محتاج هوشیاری مراقبت و
آگاهی من دارد...
🌷این کار روزانه من است که اینچنین مرا رنجور کرده و امانم را بریده...
@akherate_ziba🍃🤲🍃
👌🏻خیلی زیباست این متن 🍂🍃
در #رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند، و خداوند روزی #جنین را از طریق بند ناف که به مادر وصل است به او میرساند.
پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند از غذای جنین چیزی کم نمیشود.
بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند:
زن زودتر از مرد پیر میشود..
اگر آدمها بدانند که مادرشان بخاطر
آنها استخوانش آب میشده در
این میمانند که چگونه #قدردانی بکنند..
@akherate_ziba🍃🤲🍃
🔴 زمان #زیارت_اهل_قبور
✍ #استادعالی: از نظر زمان همه وقت ها خوب است البته شب ها ظاهرا #مکروه است.
منتهی بهترین وقت عصر پنجشنبه تا ظهر جمعه، به خصوص #بین_الطلوعین #جمعه است که در این وقت به #اموات مؤمنین اجازه سر زدن به عالم دنیا داده می شود.
📚 کتاب #قیامت_و_حشر
@akherate_ziba🍃🤲🍃
#داستان_کوتاه_اموزنده📚
✍پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز٬ انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را میطلبید٬ وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بیحکمت نیست.»
پادشاه از شنیدن این حرف ناراحتتر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور داد وزیر را زندانی کنند.
روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت و آن جا آن قدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیلهای وحشی تنها یافت. آنان پادشاه را دستگیر کرده و به قصد کشتنش به درختی بستند. اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان باید کاملاً سالم باشد و چون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند و او به قصر خود بازگشت. در حالی که به سخن وزیر میاندیشید دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬ شاه گفت: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایدهای داشته؟»
وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زد و پاسخ داد: «برای من هم پر فایده بود چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم و اگر آن روز در زندان نبودم حالا حتماً کشته شده بودم.»
✅ای کاش از الطاف پنهان حق سر در میآوردیم که این گونه ناسپاس خدا نباشیم.
@akherate_ziba🍃🤲🍃
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥تکان دهنده در مورد انباشته شدن گناهان در قیامت😱😱
@akherate_ziba🍃🤲🍃
📚داستان کوتاه
✍🏻در گذشته، پیرمردی بود ڪه از راه ڪفاشی گذر عمر می ڪرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، ڪفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیڪی بساط ڪفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛
تاجر تنبل و پولدار ڪه بیشتر اوقات در دڪان خویش چرت می زد و شاگردانش برایش ڪار می ڪردند، ڪم ڪم از آوازه خوانی های ڪفاش خسته و ڪلافه شد ...
یڪ روز از ڪفاش پرسید درآمد تو چقدر است؟
ڪفاش گفت روزی سه درهم
تاجر یڪ ڪیسه زر به سمت ڪفاش انداخت و گفت:
بیا این از درآمد همه ی عمر ڪار ڪردنت هم بیشتر است!
برو خانه و راحت زندگی ڪن و بگذار من هم ڪمی چرت بزنم؛ آواز خواندنت مرا ڪلافه ڪرده ...
ڪفاش شوڪه شده بود، سر در گم و حیران ڪیسه را برداشت و دوان دوان نزد همسرش رفت.
آن دو تا روز ها متحیر بودند ڪه با آن پول چه ڪنند ...!
از ترس دزد شبها خواب نداشتند، از فڪر اینڪه مبادا آن پول را از دست بدهند آرامش نداشتند، خلاصه تمام فڪر و ذڪرشان شده بود مواظبت از آن ڪیسه ی زر ...
تا اینڪه پس از مدتی ڪفاش ڪیسه ی زر را برداشت و به نزد تاجر رفت،
ڪیسه ی زر را به تاجر داد و گفت:
بیا ! سڪه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده.
"#خوشبختی چیزی جز #آرامش نیست"
@akherate_ziba🍃🤲🍃
✅ #امام_خمینی_ره:
دوراندیش باشید؛ عواقب امور را بسنجید؛ عقبه های خطرناکی که دارید، به یاد آورید و از #فشار_قبر، عالم #برزخ، مشکلات و شدایدی که به دنبال آن است، #غفلت نکنید.❌
@akherate_ziba🍃🤲🍃