شاید یکی از بزرگترین موهبت های زندگیم، شماهایید. وقتی یه روز خیلی خیلی خیلی معمولی یه گروه بزرگ زده شد و بعد چند وقت یهویی ماها کنار هم قرار گرفتیم. چهار سال گذشت و امروز و توی این نقطه هر لحظه با خودم گفتم خدایا نمیدونم چه کار خوبی کردم که این آدمارو آوردی توی زندگیم. از راهی که فکرشو هم نمیکردم.
اخترپنجم؛
بله بنده نیاز به یک بلیط به سمت تهران دارم
در اسرع وقت میام پیش شما و امام رضا✨
اخترپنجم؛
شاید یکی از بزرگترین موهبت های زندگیم، شماهایید. وقتی یه روز خیلی خیلی خیلی معمولی یه گروه بزرگ زده
و حرفم فقط راجع به حانیه و اهورا و علیا نیست. من الان توی کلی شهر دیگه آدمهایی رو دارم که بخشی از هویت منن. میتونم کنارشون خودم باشم، برون ریزی کنم، گریه کنم، درد و دل کنم و با تمام وجود پذیرفته بشم و اگر موهبت نیست پس چیه؟
و بیشتر از همه دوست داشتم یکم در مورد حانیه برون ریزی کنم و ذوق کنم چون برای اولین بار همدیگه رو دیدیم و حتی لحظه ای حس نکردم که بار اوله. کلی حرف عمیق زدیم، برای اولین بار کنارش نقاشی کشیدم و وای من. چقدر یه ادم میتونه انرژی خوبی داشته باشه :)؟
چقدر میتونه دوست داشتنی و بغلی و درک کردنی باشه؟😭
بله ممنونم از توجهتون💘، بقیه ی برون ریزی هامو میبرم چنل تلگرام(اینجا شلوغ نشه)🙏🏻
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
امروزی که تقریبا تمومِ تمومِ تموم شده. بیستم مردادِ چهارصد و پنج. اولین باری که من کنار آدمهایی که مدتها تو گوشی بودن وقت گذروندم، واقعی، روی چمنا : )
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
و به قول نرگس وقتی دیدمشون، به جز اهورا که دومین بار بود میدیدمش، با بقیه انگار این حس رو نداشتم که اولین بارمه. با اینکه من توی دیدار اول خیلی خجالتیم. انگار سالها بود رفت و آمد داشتیم و این واقعا تجربه جالبی بود. پینترستی ترن پیکنیک زندگیم رو امروز تجربه کردم : )