کم پیش میاد که من از درد کشیدن کسی خوشحال بشم. ولی تو انقدر بد بودی که هر چقدر توی حال بد و عذاب بیشتری باشی، من خوشحال تر میشم و بابتش هم ناراحت نیستم.
یادمه یبار نیم ساعت کامل طول کشید یه مسئله رو حل کنم. اندازه ی دوتا صفحه ی آچهار راه حل نوشتم و در نهایت جوابم درست بود. انگار دنیارو بهم داده بودن.
یکی از سخت ترین دوراهی هایی که خیلی دچارش میشم، دوراهی تبریک گفتن یا نگفتن تولد به آدمهاییه که دیگه جایگاهی توی زندگیم ندارن اما خاطرات و جزئیاتشون توی ذهن من مونده.
مثلا کل دیروز رو یادم بود که تولد کیه ولی خب در نهایت بعد از کلی کلنجار دیدم دلیلی نداره دوباره پیام بدم و بهتره بزارم فکر کنه که هیچوقت یادم نبوده.