اخترپنجم؛
انشاءالله که شهید نشده
میشه خیلی خیلی خیلی دعا کنید که شهید نشده باشن؟
نشستم اینجا و زار زدن مامانجونم رو میبینم و نمیتونم کاری بکنم.
جیگرش داره اتیش میگیره.
من فهمیدم که خدا خودش با هر اتفاق، ظرف وجودی مارو بزرگتر میکنه.
از بعد شهادت آقا انگار یهو ظرف وجودی من خیلی متفاوت تر از قبل شد. من حتی توی تصوراتمم نمیگنجید که چنین چیزایی رو از سر بگذرونم و انقدر اروم باشم.