هدایت شده از Sprezzatura
میگویند نجات در خودت است. حرفِ مزخرفی ست آدم که خودش را که نمیتواند از خودش نجات بدهد، مثل این میماند که بخواهی موهایت را از نوکِ تارِ موهایت بالا بکشی. فقط خودت را بیشتر خفه میکنی.
حق با او بود.
آنچه پشت شیشهٔ آیینه لانه کرده ناجی نیست؛ همزاد است همان سایهٔ کثیفی که با من بزرگ شده با من خندیده و با من گناه کرده حالا دیگر از من قویتر شده. هر بار که به چشمانش نگاه میکنم، میبینم که منتظر است نه برای نجاتم که برای تمام کردن کاری که از ازل شروع کردهایم.
و من، مثل یک احمق، هر صبح با این قاتل میخندم. با او مسواک میزنم. با او به مردم نگاه میکنم و تظاهر میکنم که آدمی هستم میان دیگر آدمها. ولی او میداند و من هم میدانم. این تنها راز مشترک ماست.
اکور پکور🎀
خب بیشعور خسته شدم دیگه چیکار میکنی زود باش😭
تونستم جزوه رو تایپ کنم برای استاد بفرستم و تایید کرد و درنهایت خیلی خوشحالم🎀
هدایت شده از اتاقکسیگار؛/گزارش خوردم محافظ پین اول
ترک کردن رحم مامانم بدترین کاری بود که انجام دادم.
اکور پکور🎀
تو دانشگاه روزی دوتا ناهار میخورم طبیعیه؟
خیلی هم عادیه اصلا هم عجیب و اینا نیست🎀
اکور پکور🎀
از هرچی رابطهی انسانیه بیزارم ، کاش بز کوهی بودم.
منم همینطور، مهلورا منم همینطور