تولد این یارو هانیباله کاش آدرس خونه شو داشتم براش گوشت انسان میفرستادم واسه شام میخورد 🌚
دیگه نمیتونم از تعطیلی مدارس خوشحال بشم ولی میتونم از مجازی نشدن دانشگاه خوشحال بشم👍
برام بوق بزنن یا نزنن فایده نداره هر دفعه یادم میره باید اول نگاه کنم و عین گاو میرم وسط خیابون 🎀
اکور پکور🎀
برام بوق بزنن یا نزنن فایده نداره هر دفعه یادم میره باید اول نگاه کنم و عین گاو میرم وسط خیابون 🎀
متاسفم راننده ها، عمدی نیست بخدا😭
اوکی استادمون باید مرده باشه وگرنه این همه زمان گذشتن از روی جزوه ی تایپ شده ای که براش فرستادم و سین نکردنش از عجایبه
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
زنهای شهر برای عیادت آمده بودند. با ظرفهای شیر و شوربا زیر چادر. زن مریضه، رنگ و رو نداشت. نای حرف زدن هم. رنجور و نحیف. انگار تنی زیر ملحفه نبود. امیدش دادند که انشاءالله زود خوب میشود. وقت رفتن، زنهای مدینه در آستانه در چادر به دندان گرفتند و آرام پچپچه کردند که او رفتنی است. امروز اگر نرود، فردا حتما خواهد رفت. رنگ مرگ به چهره دارد. و از در بیرون زدند. حسن پشت در خانه حرفشان را شنید. همین.