داخل امارات یه منطقه ای هست که برا عمانه و داخل این منطقه یه منطقه ای هست که ماله اماراته و غرب آسیا همینقدر عجیب غریبه👩🦯
#علوم_سیاسی | #جنگ
زینب خانومااا بهتون تبریک میگم که مفتخرید که هم نام بنت علی علیه السلام هستید😍🍃
بگو تا سورهی کوثر بخواند
تازه میفهمی، چقدر این قاری قرآن صدای دلنشین دارد :)
سائل درگهینی مفتخر ایلر زینب
بابا قلبیلر ممکنو زیر و زبر ایلر زینب :)
#همین_حوالی
اما هنوز هم به تأسی ز فاطمه
نام علیست روی لب شیعه آشکار 💚
#شعر | #عزیزِ_عراقی
-
#حالِ_یتیمان
بعد از خواندن حاجآقا هدایت حاجی میکروفن رو دست گرفت تا دعای آخر را ذکر کند که نکته ای را گفت که مرتبط با جریان مراسمات فاطمیه بود ؛
بنا شد به احترام شهدای حسینیه اعظم انشالله مراسم فاطمیه اول رو در حریم ملکوتی حسینیه اعظم برقرار کنیم!
***
نکات که بیان شد نگاهی به جماعت انداخت:
من دعا نمیکنم ان شاءالله حاجآقا هدایت دعا میکنند که از دور اشاره کردند شکلات داریم برای پخش ...
حاج آقا هم گفتند که خب حالا؟ باشه اینم حالا بیاین بردارید تبرکه حیفه ( راستیتش حواسم پرت بود درست و کامل متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد! عاقبت شکلات ها هم برایم مجهول ماند )
یکهو دیدم حاجآقا شروع کردند به چند خط مرثیه خواندن که به تک خطی روضه ختم شد!
فیض بردیم!
نمیدانم چه شد که خواست از دعای امشب سهمی ببرد نام برد تا رسید به پیر جماران
ددی هم پیرجماران هم پیر خراسان.
تا ددی پیر خراسان
شد آنچه نباید میشد! هرچند که حالِ یتیمان همیشه همین است منتظر اند تا بهانه پدر کنند، زمزمه شد:
ای غیور ما
سیدعلی صبور ما
سفر سلامت💔
آوار شد بر سرمان فاطمیه ای که قرار است بدون پیرمان از سر گذرانیم ...
▫️▫️
شرحی کوتاه از پایان مراسم جشن میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها)
چهارم جمادی الاول ۱۴۴۸ مصادف با ۲۳ مهرماه ۱۴۰۵
✍🏻محمدی
@AlRahil_191
-
#دبیرستان_شهید_مطهری
«قسمت اول | عوامل مدرسه جدید»
من دانشآموزی بودم که کارم این بود که در بین معلمان و مدیر و معاونین پلاس باشم.
کارم فرهنگی بود و چون تنها مذهبی کل دوران تحصیلاتم بودم همیشه برای همه اسباب تعجب بودم که چطور یه مذهبی اینقدر میتونه پایه و درس خون باشه!
آخه معمولا پایه بودن (آتیش سوزوندن) و بچه مذهبی بودن باهم در تضاد بود ؛
خلاصه هم تنها مذهبی بودم و هم تنها فرمانده شورش و آتیشسوزوندن و هم تنها معدل ۲۰ خالص کلاس که همه معلما باهاش یه صمیمتی داشتن و مشاور و معاون هم روش حساب باز میکردن!
اینها تعریف از خود نیست! اینها را مینویسم تا مقدمه روایت شود تا بتوانم بنویسم؛
***
با همه این تفاسیر من از سال پنجم دبستان تا مدرک فعلی ام هیچ وقت لباس فرم و مانتو مدرسه را نداشتم و اگر هم داشتم نپوشیدم!
و چون چادر سر میکردم و لباس هایم خارج از چارچوب پوشش نبود مدیریت ایرادی نمی گرفت هر چند که تماما مدرسه دولتی بود!
▫️▫️
اما از وقتی وارد این مدرسه جدید شدم با هر نحو و نوعی مورد آزار قرار گرفتم!
از همان لحظه ای که مدیر مدرسه با لحنی زشت و حالتی خاص گوشهی روسریام را کشید و گفت که از فردا روسری نمیگذاری تا تک تک معلم هایش که میپرسیدند که از کدام مدرسه میآیی و دانش آموز را با مدرسه ای که در آن تحصیل کرده میسنجیدند نه معدلش!
از همه اینها هم اگر بگذریم چشم قره های ناظم مدرسه و منت های مدیریت را برنمیتابیدم؛
بالاخص از آن لحظه ای که در بین آنهمه روسری به سر فقط به من تند پرید!
ادامه دارد ...
✍🏻محمدی
@AlRahil_191