eitaa logo
میراث امامان
209 دنبال‌کننده
60 عکس
3 ویدیو
21 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath https://t.me/Alasar_1 ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
◼️بلکه کشته می‌شوم... حدثنا عبد الله، حدثني علي بن حكيم الأودي، أخبرنا شريك، عن عثمان بن أبي زرعة، عن زيد بن وهب، قال: قدم على علي قوم من أهل البصرة من الخوارج، فيهم رجل يقال له: الجعد بن بعجة، فقال له: اتق الله يا علي، فإنك ميت. فقال علي: بل مقتول، ضربة على هذا تخضب هذه - يعني لحيته من رأسه - عهد معهود، وقضاء مقضي، وقد خاب من افترى... (مسند أحمد، ط الرسالة، ج2، ص110-111؛ مشابه: مسند أبي داود الطیالسي، ج1، ص133؛ السنة لابن أبي عاصم، ج2، ص447؛ الغارات، ج1، ص66-67؛ المستدرك علی الصحیحین، ط دار المعرفة، ج3، ص143؛ شرح الأخبار، ج2، ص428-429). نقل شده از زید بن وهب (د. 96ق) که گفت: گروهی از اهل بصره بر علی (ع) وارد شدند؛ در میان آن‌ها کسی از خوارج بوده که نامش جعد بن بعجة بود. او به علی (ع) گفت: از خدا پروا کن ای علی! چه به زودی خواهی مرد! علی (ع) فرمود: بلکه کشته خواهم شد! با ضربتی بر این (یعنی سرش) که این (یعنی لحیه‌اش) را [از خون] خضاب می‌کند؛ پیمانی است که بسته شده و قضائی است که قطعی شده است. و البته آنکه دروغ بست، نومید و زیانکار گشت. @Al_Meerath
◼️ امّت پیمان‌شکن و روى عبد الله بن بكير الغنوي عن حكيم بن جبير قال حدثنا من شهد عليا بالرحبة يخطب فقال في ما قال: أيها الناس إنكم قد أبيتم إلا أن أقول أما و رب السماوات و الأرض لقد عهد إلي‏ خليلي أن الأمة ستغدر بك من بعدي (الإرشاد، ج1، ص284). نقل شده از امیرالمؤمنین علیه السلام که در رحبه در میان خطبه‌ای فرمود: ای مردم! راهی برایم نگذاشتید جز آنکه [فاش] بگویم: خلیلِ من [محمد (ص)] به من خبر داد که "امت پس از من، به زودی پیمان تو را می‌شکند"! @Al_Meerath
◼️برادر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا عُثْمَانُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ نُمَيْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ مِغْوَلٍ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ، عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ الْجُهَنِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، عَلَى الْمِنْبَرِ يَقُولُ: «أنا ‌عَبْدُ ‌اللهِ ‌وَأَخُو رَسُولِهِ ص، لَا يَقُولُهَا (غَيرِي) إِلَّا كَذَّابٌ مُفْتَرٍ» فَقَالَ رَجُلٌ أَنَا ‌عَبْدُ ‌اللهِ ‌وَأَخُو رَسُولِهِ ص، ‌فَخُنِقَ فَحُمِلَ (السنن الکبری، ج7، ص432؛ خصائص علي، ص85؛ مشابه: تاریخ دمشق، ج42، ص61). نقل شده از ابوسلیمان زید بن وهب جهنی (د. 96ق) که گفت: شنیدم از علی (ع) که بر روی منبر می‌گفت: «من بندۀ خدا و برادر پیامبرش هستم. این سخن را (جز من) نگوید مگوید دروغ‌گویی دروغ‌زن». پس مردی [همانجا] گفت: من بندۀ خدا و برادر پیامبرش هستم! پس گلویش گرفت و افتاد و پیکرش را بیرون بردند. @Al_Meerath
◼️بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من ◼️چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا أخبرنا إبراهيم بن محمد عن جعفر بن محمد عن أبيه أن عليا - رضي الله تعالى عنه - قال في ابن ‌ملجم بعد ما ضربه ‌أطعموه واسقوه وأحسنوا إساره إن عشت فأنا ولي دمي أعفو إن شئت وإن شئت استقدت وإن مت فقتلتموه فلا تمثلوا (الأمّ للشافعي، ج4، ص229). از ابراهیم بن محمد بن ابی‌یحیی از امام صادق (ع) از امام باقر (ع) نقل شده که علی (ع) پس از آنکه ابن ملجم بر او ضربت زد، دربارۀ ابن ملجم فرمود: او را غذا دهید و سیراب کنید و در اسارت به او به نیکویی رفتار کنید. اگر زنده مندم، خودم ولیّ خونم هستم؛ اگر خواستم عفو می‌کنم و اگر خواستم درخواست قصاص می‌کنم. اگر از دنیا رفتم و او را کشتید، او را مُثله نکنید! @Al_Meerath
💠 عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علي بن الحكم عن سيف بن عميرة عن حسان بن مهران عن أبي عبد الله ع قال: سألته عن ليلة القدر فقال التمسها في ليلة إحدى و عشرين أو ليلة ثلاث و عشرين (الکافي، ج4، ص156). نقل شده از حسان بن مهران که گفت: از ابوعبدالله [صادق] (ع) دربارۀ شب قدر پرسیدم. فرمود: آن را در شب بیست‌ویکم یا شب بیست‌وسوم بجوی! 💠 عنه عن ابن أبي عمير عن ابن بكير عن زرارة عن أبي جعفر ع قال: سألته عن ليلة القدر قال هي ليلة إحدى و عشرين أو ثلاث و عشرين قلت أ ليس إنما هي ليلة قال بلى قلت فأخبرني بها فقال و ما عليك أن تفعل خيراً في ليلتين (تهذیب الأحکام، ج3، ص58). نقل شده از زراره که گفت: از ابوجعفر [باقر] (ع) دربارۀ شب قدر پرسیدم. فرمود: شب بیست‌ویکم یا بیست‌وسوم است... @Al_Meerath
▪️خطبه امام حسن علیه السلام در صبح شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام رَوَى أَبُو مِخْنَفٍ لُوطُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي أَشْعَثُ بْنُ سَوَّارٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ وَ غَيْرِهِ قَالُوا: خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع صَبِيحَةَ اللَّيْلَةِ الَّتِي قُبِضَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ: لَقَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ لَمْ‏ يَسْبِقْهُ‏ الْأَوَّلُونَ‏ بِعَمَلٍ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ بِعَمَلٍ لَقَدْ كَانَ يُجَاهِدُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَيَقِيهِ بِنَفْسِهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُوَجِّهُهُ بِرَايَتِهِ فَيَكْنُفُهُ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ فَلَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ وَ لَقَدْ تُوُفِّيَ ع فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي عُرِجَ فِيهَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع وَ فِيهَا قُبِضَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَصِيُّ مُوسَى وَ مَا خَلَّفَ صَفْرَاءَ وَ لَا بَيْضَاءَ إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَبْتَاعَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ ثُمَّ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ فَبَكَى وَ بَكَى النَّاسُ مَعَهُ. ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ الْبَشِيرِ أَنَا ابْنُ النَّذِيرِ أَنَا ابْنُ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ أَنَا ابْنُ السِّرَاجِ الْمُنِيرِ أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ افْتَرَضَ اللَّهُ حُبَّهُمْ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً فَالْحَسَنَةُ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. صبح شهادت امیرالمؤمنین (ع) امام حسن بن علی (ع) خطبه خواند و پس از حمد و ثناء و صلوات فرمود: «دیشب مردی از دنیا رفت که گذشتگان با هیچ کاری بر او پیشی نگرفتند و آیندگان نیز با هیچ عملی به او نخواهند رسید. همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله جهاد می‌کرد و او را به جان خویش، حفظ می نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را با پرچم خویش روانه می ساخت؛ پس جبرئیل او را از راست در بر می گرفت و میکائیل از چپ. باز نمی گشت تا خداوند به دست او فتح کند. در شبی از دنیا رفت که عیسی بن مریم به آسمان رفت و یوشع بن نون وصی موسی در گذشت. هیچ دینار و درهمی باقی نگذاشت مگر هفتصد درهم که از سهمش از بیت المالش آمده بود و می خواست با آن خادمی برای خانواده‌اش بخرد». سپس بسیار گریست و مردم نیز با او گریستند. سپس فرمود: «منم پسر بشارت دهنده. منم پسر انذار کننده. منم پسر آن کسی که به اذن خدا مردم را به سوی خدا می خواند. منم پسر چراغ فروزان و روشنی بخش. من از خاندانی هستم که خداوند ناپاکی را از آنان برده و آنان را پاک نموده است. من از خاندانی هستم که خداوند محبت آنان را در کتاب خود واجب گردانده است. خداوند فرموده است: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً» پس حسنة، دوستی ما اهل بیت است».     📚مفید، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج‏2، ص7؛ و نیز کلینی، الكافي، الاسلامیة، ج1، ص457، ح8 به سند دیگر از امام باقر ع. مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‏3، ص246؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل‏ الطالبيين، ص61 به چندین سند؛ ابن سعد، الطبقات ‏الكبرى، ج‏3، ص28 به چند سند؛ نسائی، خصائص، ص8 و… (طرقی نیز در کتاب إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏4، ص411 از دیگر منابع گرد آمده) @Al_Meerath
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا ◼️حدثنا الحسن بن علي حدثنا الهيثم بن أشعث حدثنا أبو حنيفة اليمامي عن عمير بن عبد الملك قال خطبنا علي رضي الله تعالى عنه على منبر الكوفة فأخذ بلحيته ثم قال متى يبعث أشقاها حتى يخضب هذه من هذه (الآحاد والمثاني، ص148). نقل شده که علی علیه السلام بر منبر مسجد کوفه خطبه گفت. پس لحیه‌اش را به دست گرفت و فرمود: چه زمانی شقی‌ترین آن‌ها برانگیخته شود و این [= لحیه‌] را از این [= خون سر] خضاب کند؟ ◼️حدثنا سويد بن سعيد، حدثنا رشدين بن سعد، عن يزيد بن عبد الله بن أسامة بن الهاد، عن عثمان بن صهيب، عن أبيه، قال: قال علي، قال لي رسول الله ص: من أشقى الأولين؟ قلت: عاقر الناقة، قال: صدقت، فمن أشقى الآخرين؟ قلت: لا علم لي يا رسول الله، قال: الذي يضربك على هذه، وأشار بيده إلى يافوخه، وكان يقول: وددت أنه قد انبعث أشقاكم فخضب هذه من هذه، يعني لحيته من دم رأسه (مسند أبي یعلی الموصلي، ج1، ص377). ... نقل شده که علی علیه السلام می‌فرمود: دوست داشتم که شقی‌ترین شما به‌پا می‌خاست پس این (یعنی لحیه‌اش) را از این (یعنی خون سرش) خضاب می‌کرد! @Al_Meerath
(1) معاوية بن هشام، قال: حدثنا ابن أبي ذئب، عمن حدثه، عن علي، قال: لما قاتل معاوية سبقه إلى الماء فقال: دعوهم؛ فإن الماء لا يمنع (مصنف ابن أبي شیبة، ج7، ص548). نقل شده که علی علیه السلام در جنگ با معاویه [زمانی] پیش از معاویه بر آب دست یافت. پس فرمود: لشکر معاویه را رها کنید [و بگذارید که از آب استفاده کنند]؛ چه از آب نباید منع کرد. این در حالی است که پیشتر معاویه چون در جنگ صفین بر آب دست یافت، لشکر علی (ع) را از آب منع کرد (وقعة صفین، ص160-161، 185). در گزارشی آمده که چون معاویه بر آب مسلّط شد و لشکر علی (ع) را منع کرد، جنگی درگرفت و در نتیجه لشکر علی (ع) بر آب مسلّط شد. برخی از لشکریان علی (ع) گفتند که اکنون ما به آنان آب ندهیم. علی (ع) فرمود: «از آب به مقدار نیازتان بردارید و به لشکرگاهتان بازگردید و اجازه دهید که آن‌ها از آب استفاده کنند» (وقعة صفین، ص162). در گزارش دیگری آمده که علی (ع) چون بر آب مسلّط شد به معاویه نوشت: «إنا لا نكافيك بصنعك هلم إلى الماء فنحن و أنتم فيه سواء: ما جزای کارت را به تو نخواهیم داد! بیا نزد آب! ما و تو در استفاده از آب یکسانیم» (وقعة صفین، ص193). @Al_Meerath
🌌 شب بیست‌وسوم؛ شب جُهَنی 💠 در روایات عامّه آمده که عبدالله بن انیس جُهَنی (د. 54ق) نزد پیامبر خدا (ص) آمد و به ایشان گفت که منزلش دور است و به دلیل کِشت و گلّه‌ام نمی‌توانم به مدینه فرود آیم و یک شب را بفرمایید که به مسجد مدینه آیم. پیامبر (ص) آهسته به او گفتند که شب بیست‌وسوم ماه رمضان و اصحاب سال‌های بعد دیدند که او شب بیست‌وسوم به مسجد مدینه می‌آید و بسیاری آن شب را شب قدر می‌دانستند؛ نمونه‌ای از این روایات: 🔷 عبد الرزاق، عن معمر، عن أيوب، وغيره، عن بعضهم، أن الجهني، أتى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله إني صاحب بادية، وماشية فأوصني بليلة القدر، أقوم فيها، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: «أو ليلتين؟» قال: بل ليلة فدعاه فساره لا يدري أحد ما أمره، فقال الناس: انظروا الليلة التي يقوم فيها الجهني فكان إذا كان ليلة ثلاث وعشرين نزل بأهله، وقام تلك الليلة. 🔷 عبد الرزاق، عن ابن جريج قال: أخبرت، أن الجهني عبد الله بن أنيس جاء النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله إني ذو ثقلة وضيعة - وكان صاحب زرع - فأمرني بليلة قال: «أو ليلتين» قال: بل ليلة فدعاه فساره مرتين أو ثلاثا، فأمره بليلة ثلاث وعشرين، فكان يمسي تلك الليلة في المسجد، ولا يخرج منه حتى يصبح، ولا يشهد شيئا من رمضان قبلها، ولا بعدها، ولا يوم الفطر. 🔷 عبد الرزاق، عن مالك، عن أبي النضر، أن عبد الله بن أنيس الجهني قال: يا رسول الله إني رجل شاسع الدار فأمرني بليلة أنزل فيها، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: «انزل ليلة ثلاث وعشرين». 🔷 عبد الرزاق، عن عبد الله بن عمر، عن عيسى بن عبد الله بن أنيس، عن أبيه، «أن النبي ص أمره بليلة ثلاث وعشرين» (مصنف عبد الرزاق، ج4، ص249-251). 🔷 عبد الرزاق، عن الأسلمي، عن داود بن الحصين، عن عطية بن عبد الله بن أنيس، عن أبيه قال: «أمرني النبي ص أن أنزل المدينة ليلة ثلاث وعشرين من رمضان» (مصنف عبد الرزاق، ج4، ص251). 💠 شب بیست‌وسوم از آن پس به «لیلة الجهني» معروف شد (نمونه: الطبقات الکبری، ط الخانجي، ج4، ص400؛ البیان والتبیین للجاحظ، ج3، ص9؛ المعارف لابن قتیبة، ص280). حضور جهنی در این شب در برخی از روایات مروی از اهل بیت علیهم السلام نیز مورد توجّه قرار گرفته است: 🔷 الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن عبد الله بن بكير عن زرارة عن أحدهما ع قال: سألته عن الليالي التي يستحب فيها الغسل في شهر رمضان فقال ليلة تسع عشرة و ليلة إحدى و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين و قال في ليلة تسع عشرة يكتب فيها وفد الحاج و فيها يفرق كل أمر حكيم و ليلة إحدى و عشرين رفع فيها عيسى ع و فيها قبض وصي موسى ع و فيها قبض أمير المؤمنين ع و ليلة ثلاث و عشرين و هي ليلة الجهني و حديثه أنه قال لرسول الله ص إن منزلي ناء عن المدينة فمرني بليلة أدخل فيها فأمره بليلة ثلاث و عشرين (تهذیب الأحکام، ج4، ص196؛ مشابه: الفقیه، ج2، ص160-161). 🔷 محمد بن علي بن محبوب عن علي بن السندي عن حماد بن عيسى عن محمد بن يوسف عن أبيه قال سمعت أبا جعفر ع يقول إن الجهني أتى النبي ص فقال يا رسول الله إن لي إبلا و غنما و غلمة و عملة فأحب أن تأمرني بليلة أدخل فيها فأشهد الصلاة و ذلك في شهر رمضان فدعاه رسول الله ص فساره في أذنه فكان الجهني إذا كان ليلة ثلاث و عشرين- دخل بإبله و غنمه و أهله إلى مكانه (تهذیب الأحکام، ج4، ص330؛ مشابه: دعائم الإسلام، ج1، ص282). @Al_Meerath
و روى محمد بن حمران عن سفيان بن السمط قال: قلت لأبي عبد الله ع الليالي التي يرجى فيها من شهر رمضان فقال تسع عشرة و إحدى و عشرين و ثلاث و عشرين قلت فإن أخذت إنساناً الفترة أو علة ما المعتمد عليه من ذلك فقال ثلاث و عشرين (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص160). نقل شده از سفیان بن سمط که گفت: به ابوعبدالله [صادق] (ع) گفتم: شب‌هایی در ماه رمضان که در آن‌ها امید می‌رود [که آن شب، شب قدر باشد]، کدام است؟ فرمود: «نوزدهم و بیست‌ویکم و بیست‌وسوم». گفتم: اگر انسانی دچار رخوت یا بیماری‌ای شود، کدام‌یک از این شب‌ها مورد اعتماد است؟ فرمود: «بیست‌وسوم». @Al_Meerath
⚜️ (2)؛ برخورد امیرالمؤمنین (ع) با کسی که عهد بست که ایشان را بکشد! 🔶قال: أخبرنا محمد بن الحسن عن الأجلح بن عبد الله عن سلمة بن كهيل عن كثير بن نمر الحضرمي قال: دخلت مسجد الكوفة من قبل أبواب كندة، وإذا نفر خمسة يشتمون علياً، وفيهم رجل عليه برنس يقول: أعاهد الله لأقتلنه. قال: فتعلقت به وتفرق أصحابه. قال: فأتيت به علياً فقلت: إني سمعت هذا يعاهد الله ليقتلنك. قال: فقال: ادْنُ ويحك وقُلْ، من أنت؟ قال: أنا ‌سوار ‌المنقري. قال: فقال علي: خل عن الرجل. قال: فقلت: أخلي عنه وقد عاهد الله ليقتلنك؟ قال: أفأقتله ولم يقتلني؟ قال: فإنه قد شتمك. قال: فاشتمه إن شئت أو دع (الأصل للشیباني، ج7، ص512؛ نیز نگر: مناقب علي للکوفي، ج2، ص360). 🔶محمد بن حسن شیبانی (د. 189ق) نقل می‌کند از اجلح بن عبدالله از سلمة بن کُهیل (د. 121ق یا پس از آن) از کثیر بن نمر حضرمی که گفت: در درب‌های کِنده وارد مسجد کوفه شدم که دیدم پنج نفر به علی (ع) دشنام می‌دهند و در میان آن‌ها مردی بود که کلاه بلندی بر سر داشت؛ آن مرد می‌گفت: با خدا پیمان می‌بندم که علی را بکشم! او را گرفتم و دوستانش پراکنده شدند. [کثیر] گفت: او را نزد علی (ع) بردم و به علی (ع) گفتم: شنیدم از این که با خدا پیمان می‌بست که تو را بکشد. [کثیر] گفت: علی (ع) [به او] فرمود: «وای بر تو! نزدیک بیا و بگو که کیستی!». گفت: سوّار منقری هستم. [کثیر] گفت: علی (ع) فرمود: این مرد را رها کن! [کثیر] گفت: گفتم: او را رها کنم، با آنکه با خدا پیمان بسته که تو را بکشد؟! علی (ع) فرمود: پس او را بکشم، با آنکه مرا نکشته است؟! [کثیر] گفت: [گفتم: دست‌کم] به تو دشنام گفته است! علی (ع) فرمود: اگر می‌خواهی به او دشنام ده یا [بدون دشنام‌دادن] او را رها کن! 🔶این گزارش را به صورت مختصر، ابوعبید قاسم بن سلّام (د. 224ق) و ابن ابی‌شیبه (د. 235ق) نیز به اسنادشان از سفیان ثوری (د. 161ق) از سلمة بن کهیل می‌آورند: حدثنا الأشجعي، عن سفيان، عن سلمة بن كهيل، عن ‌كثير ‌بن ‌نمر، قال: جاء رجل - لرجل من الخوارج - إلى علي، فقال: يا أمير المؤمنين إني وجدت هذا يسبك، قال: فسبه كما سبني، قال: ويتوعدك، فقال: لا أقتل من لم يقتلني (الأموال لأبي عبید، ص296). حدثنا معاوية بن هشام عن سفيان عن سلمة بن كهيل عن ‌كثير ‌ابن ‌نمر قال: جاء رجل برجال إلى علي فقال: إني رأيت هؤلاء يتوعدونك ففروا، وأخذت هذا، قال: أفأقتل من لم يقتلي؟ قال: إنه سبك، قال: سبه أو دع (مصنف ابن أبي شیبة، ت الشثري، ج21، ص241). @Al_Meerath
⚜️ (3)؛ برخورد امیرالمؤمنین (ع) با پیمان‌شکنان جمل حدثنا أحمد بن عبد الله قال: حدثنا زائدة عن عمر بن قيس عن زيد بن وهب قال: أقبل طلحة والزبير حتى نزلا البصرة وطرحوا سهل ابن حنيف، فبلغ ذلك عليًّا، وعليٌّ كان بعثه عليها، فأقبل حتى نزل بذي قار. فأرسل عبدَ الله بن عباس إلى الكوفة فأبطئوا عليه، ثم أتاهم عمار فخرجوا، قال زيد: فكنت فيمن خرج معه، قال: فكف عن طلحة والزبير وأصحابهما، ودعاهم حتى بدؤوه فقاتلهم بعد صلاة الظهر، فما غربت الشمس وحول الجمل عين تطرف ممن كان يذب عنه، فقال علي: لا تتموا جريحا ‌ولا ‌تقتلوا ‌مدبرا، ومن أغلق بابه وألقى سلاحه فهو آمن... (مصنف ابن أبي شیبة، ت الشثري، ج21، ص514). نقل شده از زید بن وهب (د. 96ق) که گفت: طلحه و زبیر آمدند تا در بصره فرود آمدند و سهل بن حنیف را برکنار کردند. خبر برکناری سهل که علی (ع) او را به بصره فرستاده بود، به علی (ع) رسید. علی (ع) آمد تا در ذی‌قار فرود آمد. پس عبدالله بن عباس را به کوفه فرستاد. اهل کوفه همراه او نشدند. عمّار [بن یاسر] نزد اهل کوفه آمد و آنان [برای یاری علی (ع)] بیرون آمدند. زید [بن وهب] گفت: من نیز از کسانی بودم که همراه او بیرون آمدند. [زید بن وهب] گفت: علی (ع) از طلحه و زبیر و اصحاب‌شان دست کشید [و با آن‌ها جنگی نکرد] و آن‌ها را رها کرد تا آن‌که آن‌ها جنگ با علی (ع) را شروع کردند. پس علی (ع) با آنان پس از نماز ظهر جنگید. غروب نشده بود که پیرامون شترِ عائشه کسی از مدافعانِ آن شتر، زنده نماند. علی (ع) فرمود: کار مجروحی را تمام نکنید و کسی را که رفته، دنبال نکنید! هرکس درب [خانه]‌اش را بسته و سلاحش را انداخته، در امنیت است. سخن امیرالمؤمنین (ع) در خصوص جلوگیری از کشتن زخمی‌ها و دنبال‌کردن فراری‌ها از امام صادق (ع) نیز در مصادر نیمهٔ دوم قرن دوم و نیمهٔ اول قرن سوم نقل شده است: وحدثنا بعض المشيخة عن جعفر بن محمد، عن أبيه أن عليا رضي الله عنه أمر مناديه فنادى يوم البصرة: "‌لا ‌يتبع ‌مدبر ولا يذفف على جريح ولا يقتل أسير، ومن أغلق بابه فهو آمن، ومن ألقى سلاحه فهو آمن" قال: ولم يأخذ من متاعهم شيئا (الخراج لأبي یوسف، ص234). عبد الرزاق، عن ابن جريج، قال: أخبرني جعفر بن محمد، عن أبيه، أنه سمعه يقول: قال علي بن أبي طالب: «لا يذفف على جريح، ولا يقتل أسير، ‌ولا ‌يتبع ‌مدبر»، وكان لا يأخذ مالا لمقتول، يقول: «من اعترف شيئا فليأخذه» (مصنف عبد الرزاق، ج10، ص123). حدثنا حفص بن غياث عن جعفر عن أبيه أن عليا أمر مناديه فنادى يوم البصرة: ألا ‌لا ‌يتبع ‌مدبر، ولا يذفف على جريح، ولا يقتل أسير، ومن أغلق بابه فهو آمن، ومن ألقى السلاح فهو آمن، ولا نأخذ/یأخذ من متاعهم شيئًا (مصنف ابن أبي شیبة، ج18، ص419؛ ج21، ص507). @Al_Meerath