به شرط لیاقت دعاگو هستم.
یادتون بود آخر دعاهاتون منو هم یاد کنید بهخصوص وقتی با قرآن هایی که روی سر دارید، عزيزِ عراقیمو صدا میزنید.
التماس دعا
تو جآنِ منی...
روبهروت بشینم خودت اشکمو پاک میکنی
بمیرم تو با دست خودت منو خاک میکنی
تو جآنِ منی...❤️🩹
حسینِ من/١٢٨
https://eitaa.com/alaahde
و به هر کدام از شما، به اندازه قدرتش
تکلیف داده شده است!
_امیرمومنان، حضرت علی علیهالسلام
خطبه۱۴۹
https://eitaa.com/alaahde
چندیست لا به لای متون کتابها به دنبال یک گمشده هستم. در میان کتابهایم میچرخم، گاهی ورقهشان میزنم ولی خلأ درونم آنها را پس میزند. چندیست به دنبال یک روزنه هستم که نوری را وارد زندگیم کند، دقیقا همانند سه سال پیش که برای اولین بار پا درون آن مکان عزیز که بقول سادات جانم انرژی منفی ندارد، گذاشتم. همان روزی که برای اولین بار با آن طلبه جدید مدرسهمان همصحبت شدم... هنوز گاهی آن مکالمه را مرور میکنم و بیشتر به این نکته میرسم که برخی آدمها رزق هستند درون زندگیمان.
حالا چند صباحی است باز یک سوراخ بزرگ وسط زندگیم حس میکنم، سوراخی که حتی با کتابهایم هم پر نمیشود. یادم است دوران کارشناسی یکی از اساتید میگفتند: گاهی حس هیچی نبودن و هیچکاری نکردن را جدی بگیرید، گاهی همین "هیچ" راه را به شما نشان میدهد. امروز ولی حس میکنم هیچ بودن فقط ضرر است، چون هیچچیزی عادی نیست، هر روزی که میگذرد، آدم ها را که میبینم، از رشادتها که میشنوم، میفهمم هیچ، خیلی وقت است وجود ندارد و این سوالِ «پس من؟» همانند خوره بیشتر جانم را میخورد و اما تنها چیزی که این روزها شاید کمی مرا آرامتر میکند همین جمله حضرت مادر سلامالله علیها است:
إلهي؛ إِسْتَعْمِلْنِی لِما خَلَقْتَنِی لَهُ.
و تمام خواستهام از خدا در این روزهای پر از هیچ این است که من را خرج همان چیزی کند که بخاطرش گلِ وجودم را شکل داد و وارد این جهانِ سراسر گنگ کرد.
@alaahde
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبر چگونه میکنی بر این همه جفا علی
بغض چگونه میخوری یاد بده به ما علی
@alaahde
١۵ مارچ ٢٠١۴ - واقعه اسپایکر
١٢ سال پیش در چنین روزی یکی از هولناکترین فاجعههای قرن رخ داد!
سال ۲۰۱۴ داعش وارد دانشگاه هوايى
تكريب عراق شد و بيش از ٢٠٠٠ دانشجوى جوان و شيعه عراقى رو كنار دجله برد، دانه به دانه اين بچه ها را سر بُريد و در دجله رهایشان كرد
و تا چند روز رنگ آب دجله قرمز بود...
اگر امروز ما در خیابانها هستیم، اگر رهبر و فرماندهانمان شهید شدند، اگر مردممان با صدای بمب و موشک از خواب بیدار میشوند همه و همه به این خاطر است که ایران عراق و سوریه نشود، که داعش وارد وطن عزیزمان نشود، که اسپایکر جدیدی رخ ندهد.
@alaahde
✨فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ.
🌿پس هنگامی که خشم ما را بر افروختند، آنان را مجازات کردیم؛ بدینصورت که همه را غرق کردیم.
✨فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِينَ.
🌿پس آنان را پیشگامانِ (ورود به آتش) و مایهی عبرت آیندگان قرار دادیم.
سوره زخرف آیات ۵۶-۵۵
@alaahde
من تقریبا هر روز و هر ساعت به شما فکر میکنم، اینجوری که تا صفحه گوشی را باز میکنم عکس شما بکگراندم است، یا زمانی که دارم قرآن میخوانم یاد توصیه شما به قرآن خوانی روزانه میوفتم، یا سر کلاس توصیه هایتان در مورد درس خوندن و اهمیت علم در ذهنم مرور میشود و در همه این موقعها یک چیزی میآید وسط گلویم و چشم هایم به سوزش میوفتد، وقتی هم در موردش با کسی حرف میزنم میگویند بخاطر آلودگی هواست... ولی من خوب میدانم تمام اینها بهانه است، چون دقیقا شانزده روز است که شما در این کره خاکی نفس نمیکشید، دیگر حتی میترسم عکسهایتان را نگاه کنم، هرگاه صدایتان از تلوزیون پخش میشود خودم را در اتاق مخفی میکنم که نکند با شنیدن صدایتان یا دیدن عکستان روی صفحه بزرگ تلوزیون باز هم چشمانم بسوزد.
آخر شما خیلی مهربان بودید و حس میکنم این حس و حالم تقصیر خودتان است، چون همیشه میگفتید ما را دوست دارید، همیشه هنگام صحبت لبخند داشتید، شما خیلی دختر دوست بودید، برای شما جنس زن یک جنس خاص بود، شما همیشه ما را محترم میشماردید، من عاشق پردههای صورتی خانهتان بودم هنگامی که در روز تولد حضرت زهرا سلام الله علیها ماها مهمانتان بودیم، شما همیشه ما را اولویت قرار میدادید، شما اجازه نمیدادید کسی چپ به ما نگاه کند یا به ما زور بگوید، شما میگفتید جان ناقابل و بدن ناقصتان فدای ما و انقلابمان. خب مگر میشود کسی اینها را بشنوند و چشمانش نسوزد؟ من شما را خیلی دوست دارم، پوستر شما را علاوه بر دیوار خانه، در اتاق خوابگاه هم چسباندهام و شبها گاهی که در اکسپلور میگشتم و ویدئوهای تان را میدیدم با شما درد و دل میکردم، اکنون من ماندهام و یک عالمه کتاب، یک عالمه عکس، یک عالمه ویدئو و یک عالمه عشقی که از شما برای همیشه در قلبم خواهد ماند. میدانید آقا، اکنون هم آن سنگ سفت را در گلویم حس میکنم که دارد نفسی را میگیرد که شانزده روز است بدون شما قرار ندارد. نمیدانم این سوزش چشمها کی قرار است خوب شود، نمیدانم کی میتوانم باز کتابهایتان را که اکثر فضای کتابخانه فیزیکی و مجازیم را پر کرده باز کنم و باز دل بدهم به سخنان شیرینتان. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان آقایِ عزیزم، حسرت یک نماز خواندن پشت سر شما تا ابد روی این دل داغدیدهام میماند...
@alaahde
✨فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّـهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ.
🌿پس مبادا (در میدان جنگ و جهاد) سستی ورزید و (دشمن را) به صلح دعوت کنید؛ حال آنکه این شمایید که پیروز (میدان) خواهید شد و خدا با شماست و از اعمال شما چیزی کم نمیگذارد (و همه را افزون میکند و با فضل خود به شما پاداش میدهد).
سوره محمد آیه ۳۵
@alaahde
اولین مطالبه و گلهای که داشتیم در اولین روز ورود به دانشکده، در مورد مسیر خوابگاه تا دانشکده و خطرناکی آن بود. وقتی این موضوع را با مسئولین درمیان گذاشتیم گفتند در مسیر شما یک کلانتری هست که امنیت شما را تامین میکند. از آن پس هر روزی که در مسیر بودیم و به کلانتری میرسیدیم، با خنده و شوخی میگفتیم به نقطه امنمان رسیدیم. امروز ولی شنیدم که آن کلانتری مورد حمله قرار گرفته و از آن ساختمان اکنون فقط یک تل بزرگ خاک باقی ماندهاست. چندی پیش هم مکانی که رفتیم برای جشنواره فجر فیلم دیدیم مورد حمله قرار گرفت. هر روزی که میگذرد یکی از مکان هایی که روزی میزبان ما بودند، از بین میروند و همراه با آن تمام خاطرات ما هم پودر می شود...
دارم فکر میکنم اگ جنگ نبود ما هنوز تهران بودیم، هنوز داشتیم بخاطر مسیر خوابگاه تا دانشکده غر میزدیم، هنوز کلانتری سرجایش بود، هنوز بجای کلاسهای آنلاین و اذیت شدن بخاطر اینترنت، سر کلاس حضوری نشسته بودیم و هنوز شبها در آن اتاق قشنگمان دور هم جمع میشدیم و چای میخوردیم... کاش هیچوقت جنگی اتفاق نمیافتاد...
أَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی قَوْمِ الظّالِمینْ.
@alaahde