✨فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ.
🌿پس هنگامی که خشم ما را بر افروختند، آنان را مجازات کردیم؛ بدینصورت که همه را غرق کردیم.
✨فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِينَ.
🌿پس آنان را پیشگامانِ (ورود به آتش) و مایهی عبرت آیندگان قرار دادیم.
سوره زخرف آیات ۵۶-۵۵
@alaahde
من تقریبا هر روز و هر ساعت به شما فکر میکنم، اینجوری که تا صفحه گوشی را باز میکنم عکس شما بکگراندم است، یا زمانی که دارم قرآن میخوانم یاد توصیه شما به قرآن خوانی روزانه میوفتم، یا سر کلاس توصیه هایتان در مورد درس خوندن و اهمیت علم در ذهنم مرور میشود و در همه این موقعها یک چیزی میآید وسط گلویم و چشم هایم به سوزش میوفتد، وقتی هم در موردش با کسی حرف میزنم میگویند بخاطر آلودگی هواست... ولی من خوب میدانم تمام اینها بهانه است، چون دقیقا شانزده روز است که شما در این کره خاکی نفس نمیکشید، دیگر حتی میترسم عکسهایتان را نگاه کنم، هرگاه صدایتان از تلوزیون پخش میشود خودم را در اتاق مخفی میکنم که نکند با شنیدن صدایتان یا دیدن عکستان روی صفحه بزرگ تلوزیون باز هم چشمانم بسوزد.
آخر شما خیلی مهربان بودید و حس میکنم این حس و حالم تقصیر خودتان است، چون همیشه میگفتید ما را دوست دارید، همیشه هنگام صحبت لبخند داشتید، شما خیلی دختر دوست بودید، برای شما جنس زن یک جنس خاص بود، شما همیشه ما را محترم میشماردید، من عاشق پردههای صورتی خانهتان بودم هنگامی که در روز تولد حضرت زهرا سلام الله علیها ماها مهمانتان بودیم، شما همیشه ما را اولویت قرار میدادید، شما اجازه نمیدادید کسی چپ به ما نگاه کند یا به ما زور بگوید، شما میگفتید جان ناقابل و بدن ناقصتان فدای ما و انقلابمان. خب مگر میشود کسی اینها را بشنوند و چشمانش نسوزد؟ من شما را خیلی دوست دارم، پوستر شما را علاوه بر دیوار خانه، در اتاق خوابگاه هم چسباندهام و شبها گاهی که در اکسپلور میگشتم و ویدئوهای تان را میدیدم با شما درد و دل میکردم، اکنون من ماندهام و یک عالمه کتاب، یک عالمه عکس، یک عالمه ویدئو و یک عالمه عشقی که از شما برای همیشه در قلبم خواهد ماند. میدانید آقا، اکنون هم آن سنگ سفت را در گلویم حس میکنم که دارد نفسی را میگیرد که شانزده روز است بدون شما قرار ندارد. نمیدانم این سوزش چشمها کی قرار است خوب شود، نمیدانم کی میتوانم باز کتابهایتان را که اکثر فضای کتابخانه فیزیکی و مجازیم را پر کرده باز کنم و باز دل بدهم به سخنان شیرینتان. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان آقایِ عزیزم، حسرت یک نماز خواندن پشت سر شما تا ابد روی این دل داغدیدهام میماند...
@alaahde
✨فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّـهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ.
🌿پس مبادا (در میدان جنگ و جهاد) سستی ورزید و (دشمن را) به صلح دعوت کنید؛ حال آنکه این شمایید که پیروز (میدان) خواهید شد و خدا با شماست و از اعمال شما چیزی کم نمیگذارد (و همه را افزون میکند و با فضل خود به شما پاداش میدهد).
سوره محمد آیه ۳۵
@alaahde
اولین مطالبه و گلهای که داشتیم در اولین روز ورود به دانشکده، در مورد مسیر خوابگاه تا دانشکده و خطرناکی آن بود. وقتی این موضوع را با مسئولین درمیان گذاشتیم گفتند در مسیر شما یک کلانتری هست که امنیت شما را تامین میکند. از آن پس هر روزی که در مسیر بودیم و به کلانتری میرسیدیم، با خنده و شوخی میگفتیم به نقطه امنمان رسیدیم. امروز ولی شنیدم که آن کلانتری مورد حمله قرار گرفته و از آن ساختمان اکنون فقط یک تل بزرگ خاک باقی ماندهاست. چندی پیش هم مکانی که رفتیم برای جشنواره فجر فیلم دیدیم مورد حمله قرار گرفت. هر روزی که میگذرد یکی از مکان هایی که روزی میزبان ما بودند، از بین میروند و همراه با آن تمام خاطرات ما هم پودر می شود...
دارم فکر میکنم اگ جنگ نبود ما هنوز تهران بودیم، هنوز داشتیم بخاطر مسیر خوابگاه تا دانشکده غر میزدیم، هنوز کلانتری سرجایش بود، هنوز بجای کلاسهای آنلاین و اذیت شدن بخاطر اینترنت، سر کلاس حضوری نشسته بودیم و هنوز شبها در آن اتاق قشنگمان دور هم جمع میشدیم و چای میخوردیم... کاش هیچوقت جنگی اتفاق نمیافتاد...
أَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی قَوْمِ الظّالِمینْ.
@alaahde
مرصاد، نامی که درموردش در کتاب آمادگی دفاعی سال سوم راهنمایی خواندم و بعدتر در سال ٩۵ در تنگه چهارزبر در اردوی راهیان غرب بیشتر با این نام آشنا شدم.
یادم است بعد از نماز ظهر و عصر به سمت تنگه راه افتادیم حدود ساعت ٣ یا ۴ بعد از ظهر رسیدیم گفتند اینجا یادمان عملیات مرصاد است. راوی راهیان میگفتند نام این عملیات را از قرآن گرفتند و معنیاش "کمین گاه" است و علت اینکه این نام انتخاب شده این بوده که در این تنگه نیروهای ایران اسلامی برای مقابله با منافقین کمین کرده بودند. نام عملیات گروهک منافقین "فروغ جاویدان" بود و هدفشان این بوده که ظرف چند روز به تهران برسند و نظام جمهوری اسلامی را از بین ببرند. فرماندهی عملیات را شهید صیاد شیرازی به عهده داشتند و امروز فهمیدم که سردار شهید رشید و سپهبد شهید سلیمانی هم در این عملیات شرکت داشتند. البته که با وجود رشادت فرماندهان اینچنینی و بالاخص یاری خداوند معلوم است که پیروزی با ما بوده است.
اینروزها زیاد نام "گارد جاویدان" را میشنوم و این نام ناخواسته مرا به سال ۶٧ میبرد، حال و هوای کشور هم مرا به آن سالها میبرد، تجمع شبانه مردم مرا به یاد تجمعات سال ۵۶ در قم و تبریز میاندازد، صدای مارش نظامی را که در تلوزیون میشنوم حس میکنم در سال ۶١ هستم و خبر آزادسازی خرمشهر را میشنوم یا سال ۶٧ است و خبر قبول قطعنامه ۵٢٨ و آتش بس را اعلام میکنند. اینروزها زیاد خودم را در گذشته میبینم، من همیشه آرزو داشتم که در دهه ۵٠ زندگی کنم، جزو انقلابیون میبودم، اعلامیه پخش میکردم، ١٢ فروردین برای استقبال از امام خمینی (ره) به بهشت زهرا میرفتم. ولی سرنوشت و تقدیر من در این سالها بود و اینروزها بهنظرم جهاد و تلاش مردم، کم از سالهای اولیه انقلاب ندارد. مردمی که زیر بمباران، کف خیابان های ایران عزیز با تمام وجود الله اکبر میگویند، در حال انجام جهاد اکبر در مقابل دشمن خونخوار بشر هستند. این شبها زیاد آیت الکرسی بخوانیم، از سپر نوری (سوره مبارکه فتح، دعای چهاردهم صحیفه سجادیه و دعای توسل) غافل نشویم، زیرا این وعده خداست که نابودی دشمن حتمی است و پیروزی از آن جبهه حق است.
@alaahde
گاهی دلم میسوزد؛
برای آدمهایی که فکر میکنند انقلاب فقط برای خودشان است و دایرهاش را انقدر تنگ میکنند که برخی بیرون میمانند. اسم خودشان را هم میگذراند مطالبهگر! مابقی را هم تشویق به مطالبه گری میکنند و هر کسی را که مخالف خود ببینند بهشان انگ منافق میزنند. به اینها میگویند سوپر انقلابی و تندرو، کسانی که از سخنان آقا هم فقط آن تیکههایی را که به نفعشان بود منتشر میکردند و هربار این آیه را در ذهنم تجلی میکردند: (أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ). من از این آدم ها خیلی میترسم، اینها خیلی راحت تهمت میزنند و نمیشود دو کلمه باهایشان حرف زد.
آقای لاریجانی، شما هم جزو یکی از همان آدم هایی بودی که از دایره انقلاب بیرونت انداختند، به سمتت مهر و دمپایی پرتاب کردند، ولی تو تحمل کردی و صبور بودی که در نهایت خدا خریدارت شد و شهید شدی. آقای لاریجانی ما تازه داشتیم به توییتها و لحن تحقیر آمیز ولی تمسخرگونهات عادت میکردیم، ما به حضورت در راهپیمائی روز قدس با آن کاپشن و عینک افتخار میکردیم، ما تازه داشتیم دوستت میداشتیم...
سلاممان را به آقای شهیدمان برسان و حلالمان کن آقای لاریجانی.
@alaahde
من فکر میکردم سال ١۴٠۴ قرار است بهترین سال زندگیام باشد، چون در این سال خیلی خوشحال بودم و اتفاق های خیلی قشنگی برایم افتاد. کنکور ارشد دادم، در رشته و دانشگاه مورد علاقم قبول شدم، زبان جدید یاد گرفتم، به یک شهر جدید مهاجرت کردم، زندگی مستقلم را شروع کردم و در تمام لحظات خداروشکر میکردم بابت این سال خوب و اتفاق های خوبترش. ولی صبح ٢٣ خرداد ، از خواب که بیدار شدم خبر ترور و شهادت فرماندهانمان را خواندم و فهمیدم جنگ شده، هر روز میگذشت و جنگ بیشتر روی کشورمان سایه مینداخت ولی بالاخره با تمام فراز و فرودها، بقول اساتید سیاستدانم به شرط عدم حمله دشمن، پاسخگویی ما هم متوقف شد. کمی سخت بود برگشتن به زندگی عادی، ولی بهرحال زندگی ادامه داشت، باز غرق زندگی بودیم، میخندیدیم، بدون دغدغه در خیابانها راه میرفتیم، روزهایمان را با امنیت و آرامش شب میکردیم تا یک روز نحس دیگر از راه رسید. روزی که با صدای جنگنده و انفجارهای شدید شروع شد، روزی که باز جنگ شد. ایندفعه اما فرق داشت، دشمنان بیوجود ما بزرگترین مرد کشورمان را شهید کردند. کشور در بهت و ماتم بود، همجا سیاه پوش شده بود، صدای جنگنده در آسمان شنیده میشد و صدای الله اکبر مردم در خیابان بلندتر از هر انفجاری بود...
١۴٠۴ سالی شد که اگر در آینده بخواهم راجعبه آن فکر کنم بابت تمام دستاوردها و شیرینیهایش شاید تنها یک لبخند کفایت کند، غم و اندوهی که این سال برایم داشت خیلی خیلی بزرگتر از خوشحالیهایش بود. در این سال خیلی از ماها بزرگتر شدیم، خیلیهایمان صبورتر شدیم، خیلیها یاد گرفتیم بغضمان را فرو داده و دست بر زانو گذاشته و بلند شویم. این سال برایمان عبرتهای زیادی داشت، غمش زیاد بود ولی افتخار هم داشت. از خدا میخوام در این چندروزی باقی مانده از این سال، نصرت را از آن جبهه حق کند و با نابودی قوم یهود، غم سنگین این سال را به حلاوت بیمانند تبدیل کند.
-١۴٠۴/١٢/٢٧
@alaahde