عقب ماندگی من و صافی کف پا
خانم، چندباره ای گفته بود که پای این بچه صافی داره، ایندفه از درمانگاه نزدیک دانشگاه وقت گرفتم تا ارتوپد ببیند.
معمولا خانوادههای چند بچه، همه را باهم دکتر میبرند، ما هم از این قاعده مستثنا نیستیم،... دوتا قبض گرفتیم، سهتا بچه فرستادیم داخل.
اصل علی اکبر بود، ولی اول حسین دستش را صاف گرفت جلوی دکتر، مادر سعی کرد دقت دکتر را برانگیزد که «میبینید، انگشتاش قوس شکستگی داره» عین سجیل، که تو آسمون چندبار بالا و پایین شد. دکتر با بیخیالی «چیزی نیست، بزرگ میشه، خوب میشه»
ابالفضل رو جلو انداخت «میگه داشتم میدویدم که یهو رگ برگ شد پای راستم»، _«یه رادیولوژی براش نوشتم»
مادر: «آقای دکتر این یکی پسر رو چی میگید»، دکتر اینجا حواسش رو کامل داد، ای داد بیداد، «راه برو، بشین، پاشو،... یه عکس کف پا بیاریید»
رفتیم اتاق بغل، یه خانم تکنسین بود با یه دستگاه کف زمین که به لب تابش وصل بود، همان اول شروع کرد از دستگاهش تعریف کردن با یک کلیدواژه «آمریکاییه»، همین کافی بود که هشتصدتومن کارت کشیدیم بدون بیمه.
عکس رو که به دکتر نشون دادیم، خودم جلوش نشسته بودم، یهو برگشت خیره تو چشام نیگا کرد «هردو پا، کاملا از مچ برگشته و به جراحی نیاز داره»، زرد کردم، ادامه داد «البته تا سه سال کفش طبی پا کنه و تمرین ها رو که از خانم میگیرید انجام بده، شاید بهتر شد، اگر هم نشد حداقل عملش تو سن هشت تا دوازده سالگی راحتتر انجام میشه»، هنگ کردم.
بسمت اتاق «آمریکاییه» حرکت کردیم. «سلام علیکم، گفتن یه تمرین هایی هست که از شما یاد بگیریم و کفش طبی بگیریم و...»
_ «بله بله، کفش طبی رو بهتون سه تا آدرس میدم، اما تمرینها، خیلی مهمن، خیلی، باید با دقت هرروز پنج مرتبه انجام بدید، عکسهای این تمرینها بصورت رنگی روی این پنج برگ هست، فقط قبلش این قبض ششصدهزارتومنی رو پرداخت کنید»،
من که هنوز تو هنگ جراحی گیر کرده بودم با یه خنده تلخی گفتم «خانم دکتر، این تمرینها که تو گوگل هست، دیگه چرا پرداخت قبض؟»
یهو جدی شد، موبایل آیفونش رو برداشت و یه تکون به اپل واچش داد، «هرجور صلاح میدونید، به هرحال بچه شماس»، هیچی دیگه احساس شرمندگی هم به اون هنگ بودن اضافه شد، سریع پرداخت انجام شد و برگشتم داخل اتاق و قبض رو دادم به خانم مثلا دکتر، دوباره لبخند زدن، و سریع پنج تا کاغذ رو داد دستمون و بسلامت، حتی عکسا رو توضیح هم نداد. دم در خروج شماره تلگرام رو هم دادن که فایل عکسا رو هم بدن، «ایتا و بله نمیشه»، «نه، فقط تلگرام»
داشتم میومدم بیرون، پام رو زمین کشیده میشد، علیاکبر میدوید، حسین و ابوالفضل شوخی شون گرفته بود، ولی من گنگ خواب دیده و شرمنده از تعریضی بر حواشی.
شب که یه مقدار هوش و حواسم سرجاش اومد، تفألی به جناب گوگل زدم، عکس نه، صدتا فیلم اومد بالا، از جناب هوش مصنوعی مرحله بندی درمان هم خواستم، با فیلم و عکس برام توضیح داد. دیگه سوختم از آن گنگ شدن و هنگ کردن و یخ کردن.
لینک فیلم ها رو برا خانم تکنسین تو تلگرامش فرستادم و نوشتم «ای کاش قبل از پرداخت قبض یه جستجو میکردم»
به دقیقهای نکشید که برام نوشت «اول، پول تو جیب من نمیره، دوم، این چیزا یه کار تخصصی هست، چطور به جستجوی اینترنتی اعتماد میکنید؟، سوم، واقعا متاسفم برای جامعهای که باید الان اینجوری به شما جواب پس بدم»
اصلا مهم نبود که پول مفتی از جیب رفت، حتی مهم نبود که چهارتا عکس کاغذ رو هم توضیح نداد، اما خیلی مهم بود که دستگاه آمریکایی به جامعه من فحش داد.... حالا از گنگی دراومدم،
براش نوشتم «جامعه از امثال من جلوتره،... هوش مصنوعی بلده، سرش کلاه نمیره، پول مفت نمیده....»
بعد چند روز متوجه شدم پیام هام تیک نخورده،
کات کرده بود،
مذاکره شکست خورد
@alambardoosh
هدایت شده از انتظار فرج
سخنرانی دکتر سید عبدالرسول علم الهدی - مراسم سالگرد شهادت سید حسن نصرالله - مسجد الغدیر پردیس - 5 مهر 1404.mp3
زمان:
حجم:
14.4M
سخنرانی دکتر سید عبدالرسول علم الهدی
« به مناسبت مراسم سالگرد شهادت عالم مجاهد شهید سید حسن نصرالله »
مسجد الغدیر شهرستان پردیس
( ۵ مهر ۱۴۰۴ )
مدت: ۳۰ دقیقه
واحد رسانه مسجد الغدیر پردیس
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
علم بر دوش
سخنرانی دکتر سید عبدالرسول علم الهدی « به مناسبت مراسم سالگرد شهادت عالم مجاهد شهید سید حسن نصرالله
من را بذار کنار
اولین بارم بود که می دیدیم سخنرانی را آخر همه برنامه گذاشتند،
قرآن مجلسی که اول برنامه،
البته خوشامدگویی هم خودش سخنرانی ای بود،
دکلمه و سرود و شربت و شیرینی هم گذشت،
هر قسمت از برنامه عده ای بلند می شدند، جوان هم بودند معمولا،
من هم آخر مسجد نشسته بودم و نگاه می کردم که مخاطب بلند شد و رفت، رفت
انگار ذره ذره سرم خم می شد و همه انگیزه ها برای یک خطابه پر شور آب می رفت
خطوط مقاومت هم داشت از ذهنم می رفت
امام جماعت کنارم نشست و تشکر کرد از حضور، عذرخواهی هم کرد از اینکه در چینش برنامه ها کار را به دیگری سپرد و اینطور شد.
بالاخره جمعیتی رفت و بنده هم رفتم پشت میکروفن
بحث از سلام بر سید عزیز مقاومت شروع شد و جمله اش را گذاشتیم محل سوال که چرا این تفکر هر روز بزرگ تر می شود، همان که گفت «نحن لانهزم، عندما ننتصر ننتصر و عندما نستشهد ننتصر»
بحث به پیروزی جنگ 12روزه ایران رسید
اما پیروزی بزرگ تر وجود جنبش حماس و اهالی غزه بود.
امروز غزه حجت خداست برای همه عالم
امروز خدا بوسیله غزه همه انسان ها را از مرگ معنا نجات می دهد
امروز اروپایی هایی بودند در کاروان صمود که می گفتند «نمی خواهم مسلمان شوم، اما دوست دارم مثل شما نماز بخونم و خدا را صدا بزنم، چون اهل غزه حقیقتی را می بینند که آنها را نگه می دارد برای آینده ای پرقدرت»
خیلی بحث اوج گرفت،
انگار من رفته بود کنار و مردمی که نشسته بودند با غزه صحبت می کردند
انگار همه منتظرند که غزه را بغل کنن
@alambardoosh
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلیل، باهنر است یا علمالهدی؟
هرچند باهنر یک نفر سیاستمدار سابق هست ولی جامعه او را متصل به هسته اصلی حاکمیت می داند. باهنر از سنتی های اصول گراست که در نسبتی با اشرافیت سیاسی پیوندی جدی با احزاب دارد و وقتی اعلام می کند از حجاب دیگر گذر کردیم، بخش متهور جامعه پیام را دریافت می کند.
اما قضیه آیت الله علم الهدی فرق می کند. او از همان بیست سال پیش هم که امام جمعه مشهد شد، دغدغه حجاب را دنبال می کرد. در دوره کنونی البته سر حجاب ماندن خیلی هزینه های بیشتری دارد چون بخش مهمی از گفتمان سیاسی تصمیم به سکوت گرفتند و بخشی هم ضد آن پیام صادر می کنند.
حتما امکان دارد دختری در مشهد بگوید از لج علم الهدی بی حجابی می کنیم، چنانکه در پاییز 1401 می گفتند از لج نظام و در مخالفت با قانون الزامی بودن حجاب، بی حجابی می کنیم، اما امروز گذر از بی حجابی به تن نمایی و ترادف آزادی با کلیشه های جنسی غیرقابل انکار است.
امروز اگر علم الهدی تنها بلندگوی نظام سیاسی در دفاع از الزام به حجاب باشد، بجای تخطئه او باید از دیگران پرسید برای «کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی است» چه کرده اند؟
@alambardoosh
بی حجابی، نمیتواند فقط یک رفتار خیابانی باشد، هم به عالمی از معانی ذهنی نیاز دارد، هم به ماجرایی برای شدن در تمام زندگی مردم
از چندسال پیش هم معلوم بود که مسئله حجاب از وام ازدواج و طراحی مد و پوشاک و اوقات فراغت زنانه خارج شده و به ماجرای جنگ تبدیل شده که دیگری آن همان دشمن خارجی است و زمین دعوای آن فکر و دل و عمل دختران ایرانی
عکس و تیتر روزنامه هممیهن، شاهد خوبی شد در اینکه بدانیم اصل ماجرا حمله به حجاب است همانطور که سه روز اول فتنه «زن زندگی آزادی» ویدیوی چادر کشیدن از سر یک خانم در بلوار کشاورز تهران بشدت دست به دست شد.
اصلا چنین فرضی محال است که یه عده دوست دارند حجاب داشته باشند و عدهای هم دوست دارند بدون حجاب باشند.
از سینمای فیلیمو گرفته تا رستوران و کافه و تبلیغات بازرگانی نوار بهداشتی، به حجاب حمله میکنند و حالا مصاحبه تجاوز قبل از رأی دادگاه را با حجاب نشان میدهند.
چون باید حجاب در عالم ذهنی ایرانی جماعت منفور شود. چون حجاب خیلی به نشانههای انقلاب اسلامی گره خورده و باید فرو بریزد، همانطور که برای حمله به ایران، باید لبنان و سوریه فرو بریزد.
ماجرای امروز حجاب، ماجرای یک جنگ تمام عیار است.
برای همین راهکار مرحله اولش از جنس افکارعمومی است تا در اولویت ملت قرار بگیرد. تا والدین شاکی از حکومت شوند که این چه وضع پدافند است! چرا از هر طرف به حجاب حمله میشود، سکوت کردی!
دیگری این ماجرا، دختران بی حجاب ایرانی نیستند، دیگری اش دشمن و پیاده نظام داخلی(همان خبرنگار و سردبیر) در حمله به خود حجاب اند.
@alambardoosh
این وقت شب برا یه کاری در فردا روزی، با اتوبوس راهی تبریز شدم. نه اون کار مهمه و نه من
ولی یه چیز برا دور و بری هام مهمه، اینکه چرا ترک نیستم!
رو صندلی تک نشسته بودم که نماینده شرکت اومد و گفت «اون خانم چرا اونجا نشسته، این آقا برگرد سرجات،... اون چرا...» سریع نخود آش شدم
«آقا من حاضرم صندلی تک ام رو بدم، میرم کنار اون آقا میشینم»
همه چی درست شد، تا نشستم، این آقای جوان شروع کرد ترکی صحبت کردن، از فحوای کلامش پیدا بود تشکر میکنه
منم کم نیاوردم و سر تکون میدادم
اونطرف یه پیرمرد از پشت عینکش نیگام کرد، فکر کنم فهمید ارتباطات شکل نگرفته
جلو هم دوتا خانم صحبت میکردند، فحوای کلامشون رو که هیچ، ظاهرش رو هم نفهمیدم.
جو سنگین شد،
خدا رو شکر فامیل ترک داریم، اس ام اس زدم که چیکار کنم، بگم «منه باخ» سریع پیام داد «تو فقط هیچی نگو، دوازده شب بگیر بخواب»
نمیشه، اصا از جو سنگین خوشم نمیاد،
فحوای جو این بود که «این نخود آش چرا ترکی بلد نیست؟ اصا داره میاد تبریز چه کنه؟ نکنه از ما دختر برده؟
نه بخدا، تازه یه دختر هم به شما دادیم، راضی ام هستیم بخدا، من اصا یه کار کوچیک دارم و ایشالا تا ظهر برمیگردم»
تو همین فحواها بودم که یه پیرزنه از صندلی جلو برگشت تو صورت من نیگا و یه چیزی گفت
منم ماااات
بعد بغل دستی هم یه چیزی گفت
یهو گفتم «نجورسن»
جو دوباره سنگین شد، ولی ایندفه بسمت اون پیرزنه، از فحوا فهمیدما
سریع به فامیل نزدیکمون پیامک زدم
فقط یه چیز نوشت
«خدا به مسافرا صبر بده»
@alambardoosh
تقریبا دو هفته است که پیامک ها و تبلیغات و نوتیف های گوشی همراه در مورد جمعه سیاه و پرتخفیف داره تا مرز خفگی آدم رو پیش می بره
اصلا مهم نیست که آیا این تخفیف ها واقعی اند یا خیر،
این هم مهم نیست که این پیام ها برای ما نیاز کاذب ایجاد می کنند.
حتی این هم مهم نیست که برندها و کالاهای خارجی در این موقعیت بیشتر فروش می کنند.
فقط یک چیز مهمه و اون تولید بی حجابی است.
ببخشید بی مقدمه نتیجه گیری بحث رو گفتم، دو پله بیاییم عقب تر...
فقط یک چیز مهمه و اون قرار گرفتن در فضای ذهنی و عالم زندگی غربی است.
آن زمانی که پیاده روی های ولنتاین و خرس های قرمز در خیابان ولیعصر زیاد شد، تعجب می کردیم و از فراگیری نشانه های سبک زندگی غربی اظهار نگرانی می کردیم.
با مجتمع های تجاری بزرگ بعنوان بازارهای خرید که نه، بعنوان میدان های اصلی تفریح روبرو شدیم. ویترین های بزرگ با مانکن لباس خواب
بعد از مدتی متوجه کافه ها بعنوان پاتوق های عشق فانتزی شدیم.
بعد هالووین آمد و هیجان اتاق فرار و کافه گیم و گروه دوستی تصادفی،...
هیچ کدام اینها حرام نیست.
حالا به این سوال پاسخ دهید: دختر که نه، گروه دوستی دختران نوجوانی که فقط در این مکان ها گردش می کنند، گذر می کنند، اوقات فراغت می گذرانند، چرا باید حجاب داشته باشند؟
حجاب، وصله ناجور تمام ماجرایی هست که از جمعه سیاه تا خرس قرمز تا درخت کریسمس می تواند میدان زندگی دختر ما باشد. این عالم زندگی حتی تور صحراگردی مرنجاب و بوم گردی های سنتی را هم در خودش هضم می کند و از آن کنسرت رسمی بی حجاب در وسط صحرا در می آورد.
سال گذشته ایام ماه رجب در نجف اشرف بودم. با عده ای از دوستان به دو مجتمع تجاری سر زدم در آنجا ایام کریسمس توی نجف داشت شکل می گرفت. درخت کریسمس وسط سالن اصلی بود و دختران نوجوان عراقی شیعه روبنده که هیچ، چادرهایشان را کنار گذاشته بودند و با حجاب کامل با درخت کریسمس عکس می گرفتند. به نظر شما چند سال دیگه این دخترها یا دختران این دخترها بدون حجاب با درخت کریسمس عکس می گیرند؟
حجاب وصله ناجور چه عالمی از زندگی است؟
@alambardoosh
هدایت شده از دانشگاه جامع امام حسین (ع)
29.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌سلسله نشستهای «روایت مقاومت»
قسمت هفتم
#روایت_مقاومت
🔰با موضوع:
«هویت استکبار ستیزی ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه»
🎤با حضور:
دکتر عبدالرسول علم الهدی (کارشناس جامعه شناسی و عضو هیأت علمی دانشگاه)
🔻به همت معاونت سیاسی دانشگاه جامع امام حسین (علیه السلام)
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
▫️دانشگاه جامع امام حسین (ع)
🌐 https://Www.ihu.ac.ir
▫️ایتا، بله، روبیکا، اینستاگرام و آپارات:
🆔 @ihu_ac_ir
روز دوشنبه 8دیماه افتخار داشتیم که در نشست انجمن علمی اندیشه اجتماعی اسلامی در دانشگاه تهران همراه با د علی جوادی شرکت کنیم. موضوع اصلی نشست «کاربردی سازی علوم اجتماعی اسلامی» بود. ابتکار انجمن این بود که باید از انتزاع علم اسلامی عبور کنیم و سوال از کاربردی سازی یکی از بهترین مسیرهاست.
سخنرانان نظرات قابل توجهی داشتند و روش هایی برای کاربردی سازی پیشنهاد می دادند:
یکی، توجه به روش شناسی مطالعه پدیده اجتماعی را از نگاه ادراک انسان از حس و عقل و قلب در نسبت مکان و زمان و جهت پیشنهاد داد.
دیگری، روش های فقهی را نزدیک ترین و عینی ترین مواجهه علوم اجتماعی با علوم اسلامی پیشنهاد کرد.
دیگری، تحلیل های تطبیقی با نظریات غرب را موجب شناسایی پدیده دانست.
به نظر می رسید، شاخص گذاری تمدن نوین اسلامی برای مطالعه پدیده اجتماعی امروز هم می تواند راهی باشد.
اجمالا نتیجه گرفتم که کاربردی شدن علوم اجتماعی اسلامی با ورود آن در سیاست پژوهی که رویکردی تجویزی و ارائه راهکار دارد به همراه استفاده توأمان از منابع دینی و تحقیقات دیگران امکان رخ دادن دارد.
مثلا وقتی برای چالش های سبک زندگی امروز جامعه فکر می شود، راهبردها را باید در نسبت با حیات طیبه در ادبیات قرآن و برنامه هایی از ساختار موجود اختراع کرد. قبلا هم کارهایی از این جنس داشتیم و داریم.
اما نوبت به ما رسید و بحث از کاری که دانشکده فرهنگی و قدرت نرم در کاربردی سازی علوم اجتماعی اسلامی دارد شد.
این دانشکده حتما بحث «تمدن سازی» و «جامعه سازی» برمبنای نگاه دینی را دنبال می کند. حتما هم روش های جدید تربیت و رشد اجتماعی را پیش رو دارد، اما یک محور در مطالعات و یک جهت در هدف را همیشه پیش برده:
محور مطالعاتی در شناخت ادبیات دینی، نگاه ولی فقیه به پدیده های اجتماعی و جهانی
محور هدف، جهت گیری تقابلی با دشمن ایران و انقلاب اسلامی و مردم
اصلا کاربردی سازی برای ما یک معنا دارد، و آن جنگ است، جنگ با دشمن
به صراحت گفتیم که ما نظامی هستیم و می دانیم هدف مان چیست و می خواهیم پیروز شویم
مثلا اگر در مورد زن و حجاب کار می کنیم، سیاستگذاری حجاب را در جنگ معناسازی دشمن علیه مردم ایران دنبال کردیم
اگر مدل شناسی سیاست فرهنگی کشور را بررسی کنیم، در نسبت با جنگ نرم و رسانه ای دشمن به بازسازی آن می رسیم
اگر جامعه شناسی مناسک و آیین ها در ایران را مطالعه کنیم برای افزایش قدرت نرم ملت ایران است
و البته اگر در جنگ نظامی امروز هم وارد شویم، مدل های تاب آوری و مقاومت را در هر دو جامعه ایران و رژیم بررسی می کنیم.
و امروز یک کار اساسی داریم، دنبال «انتظام یک سیاست فرهنگی چابک برای تقابل با آرایش جنگی دشمن» هستیم. اعضای هیئت علمی و پژوهشگران دانشکده مباحثات و مطالعه هدف مند حول این مسئله دارند.
در آخر جلسه، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه قم، موسسه امام خمینی و دانشگاه باقرالعلوم درخواست آشنایی بیشتر داشتند. ان شاءالله آرایش نظامی ما بزودی شکل می گیرد.
@alambardoosh
یکی از دوستان برام پیام داده که «با سقوط مادارو، یه همپیمان مهم تون در آن سردنیا از دست رفت»
منم سریع نوشتم «این سقوط ها برای امروز ما عبرت دارد، از جنس همان خسارت محض که مذاکره بود و به قول کری اعتماد کردیم و آخرش جنگ دیدیم. خدا رو شکر یه سپاه داشتیم که فریب لبخند و دست مخملی رو نخورد والا موشک نداشتیم، کل مسئولان رو همینجور می دزدیدند»
اما مادارو هم یه راز مشخص داشت، برسر مبارزه با شیطان بزرگ تردید کرد و چندبار پیام مذاکره و معامله فرستاد، چنانکه بشاراسد هم برسر ایستادگی در برابر اسرائیل کوتاه آمده بود و دنبال مذاکره با آمریکا برای حل و فصل تحریم هایش بود
این گرگ زورگو یه فرمول ساده داره
«هرکس از زوزه او بترسه و دنبال توافق باشه، محکوم به اعدام میشه. هرکس نترسه و بیاسته، او کلا میره. همان چیزی که در یمن دیدیم»
همان کاری که ایران با زدن پایگاه دوحه کرد.
@alambardoosh
همه اش یه ماجرا داشت
کلا تو یه لوکیشن فرودگاه بم
یه لحظه به ذهنم اومد که حوصله سربر نشه؟
اما با یه جمله کلیدی, برقم پرید.
خانم دکتر همون اول به حاج احمد گفت: «دیر میرسید، فقط برا جنازه ها و فاتحه خوندن میرسید»
انگار یه نخبه اجتماعی به مسئولان نظام بگه «کجایید پس شما؟»
تا آخر فیلم این کنایه رو با دوگانه تهران نشین و خاک نشین جمع کرد، همان دوگانهای که دولت و سپاه دارد
اما بعد که حاج احمد به عباس تشر میزند که چرا از رئیس اش در دولت اجازه نگرفته، باز حیثیت ساختار رسمی را برمیگرداند.
یه دوگانه دیگه هم تا نیم ساعت نگه داشت، همان علم و عمل، فکر و میدان،... دقیقا اونجایی که دوست داشتی یه توگوشی نثار علم کنی، او را به آغوش گرفت و دوباره وظیفه اش را یادآوری کرد.
از کلیشههای تکراری قهرمان پروری اش بگذریم، خوش ساخت بود.
نیاز امروز بود.
واقعی بود.
@alambardoosh
21.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عالم زندگی اوباش
برخی از ویدئوهایی که از اغتشاشات هفته گذشته در شهرها دیده میشود غیرعادی است. خشونت بالاست. تصادفی نیست. هرچند سلول کوچک راهبردی دارد، اما جمعیت ناهماهنگ دارد.
در خشونت لاقید اند، مشی لاابالی گری دارند. بزرگتر ندارند. یله و رها، باری به هرجهت وقت میگذرانند. پرسه زن درجه یک فجازی و کافه و گیم اند. بدنسازی هم میروند، نه برای ورزش و سلامتی، برای فیتنس زدن.
برای آشوب، نه لیدر اغتشاش اند و نه اصلا توان خشونت زیاد دارند، اما وقتی قمه و فریاد بالا برود دیگر از خود بی خود میشوند. هرچه دستش برسد، به طرف دیگر پرتاب میکند. خون ببیند، نمیترسد، اتفاقا جهنمی میشود، بیشتر میزند. زخمی شدن برایش افتخار است، اما وقتی دستگیر میشود، همهاش فرو میریزد.
اینها چه میبینند و چه میگذرانند؟
یکی شان گفت تاسیان، ولی شما ادامه دهید مغزهای کوچک زنگ زده، وحشی، یاغی، شغال، زخم کاری، جان سخت، پوست شیر، درخونگاه، پیرپسر
اینها لیست اسامی فیلمهای ایرانی سینمایی و سریال پلتفرم های داخلی بود. بخوانید تغذیه فکری و روانی جوون ها و نوجوون های ایرانی در یک دهه اخیر. بعد میگویند با نسل زد طرفیم. خیر، با لاابالی گری سینماچیها مواجه ایم.
خیلی وقت است، هالیوود تو خونه میبینیم، خصوصا انیمیشن ها که پیامهای اخلاقی خوبی هم دارد، خدا رو شکر زهرمارشان به اندازه اون فیلمهای سلبریتی های ایرانی نیست!
@alambardoosh