وقتی یهو نگام به حرمش افتاد ، ناخوداگاه خوندم : خواب نیست ، رویا نیست . انگاری واقعا منم تو حرمم :)))) .
میگن دست نداری ، ولی زندگی خیلیامون دستته عمو عباس .
مثل پارسال ، پیارسال ، قسمت شد برم مشایه و ..
به نیابت از بچههای ِچنل خودمون آلاوال ، و بقیه رفقای ِایتا ؛
کنار ضریحها به یادتون بودم و به نیابتتون زیارت عاشوراء خوندم ، سلامِتونو به سَرورانمون رسوندم ، تو حرم باباعلی ء به نیاببتون زیارت امینالله خوندم ، آره خلاصه تو تكتك ِلحظهها شما رو فراموش نکردم .
امیدوارم به دستشون برسه !
- آلاوال .