چشمای ما قهوه ای بود ، مالِ من تیره بود مالِ تو روشن، همرنگ قهوه.منم که عاشق قهوهبودم و چشمای توهم همرنگش،هربار دستم قهوه میدیدی برام یه شعری رو میخوندی " قهوه مینوشم که به تلخی فراموشم شوی / لعنتی فنجان چقدر همرهنگ چشمانت شده " نمیدونم واسه من میخوندی یا واسه من بعد از رفتنت ولی هرچی که بود قهوههام دیگه همرنگ چشای تو نیست؛همرنگ چشای خودمه ، تیره تر و تلختر.
بچهها میدونید هروقت یه چیزی که دوسش دارم ترند میشه خیلی ناراحت میشم و بدم میاد.
اون باید مال من باشه نه اینکه اگه کسی ازم بپرسه فکرکنن بخاطر اینکه ترنده اینو میگم.
آلبالو پلو `
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟