eitaa logo
" آلبــــوم ِخـــاطـــرات ِکاغـــذی"
76 دنبال‌کننده
21 عکس
0 ویدیو
0 فایل
_ آلبوم ِخاطراتِ قلب ِامیدوارِ من 🧶☕️ جـایـی کــه خــاطرات عـلاوه بر قــلبــم توی آلبــومی دنـــج و رنــگی هم مانــدگار میشن . . .؛🕰 🎨 دوستِ من ؛ اگه حس کردی ذره ای داره وقتت تلف میشه لطفا دکمه ترک کانال ِاون بالا رو بزن
مشاهده در ایتا
دانلود
بـــــسم الله الــرحمـــن الرحیـــــم 🕯📻
_ آلبوم ِخاطراتِ قلب ِامیدوارِ من 🎞☕️ جـایـی کــه خــاطرات عـلاوه بر قــلبــم توی آلبــومی دنـــج و رنــگی هم مانــدگار میشن . . .؛🕰 🎨
_ به آینـــــدگان می گویـــــم . . . در زمـــــانه ام مَردیـــــ را درک کردم ، که درک شدنی نبود
اَبَر قهرمان گفت : اگر ما این زیلو هارا نخریم ، کسب و کارشان میخوابد و چند نان آور بیکار می شوند .
میرفتم . . . میرفتم بالا و بالاتر ، زیبا بود اما کافی نبود چشمانم که تا به حال اورا ندیده بود با نیم نگاهی اورا شناخت . . . ایستادم ، با تمام ِتوان برای رسیدن به او دویدم . . . آن مایعِ بی رنگِ کوچولو که بیانگر ِاحساساتی بود که در کلام نمی گنجید قطره قطره از چشمانم جاری میشد اما سرعت ِمن انقدر زیاد بود که به گونه ام نرسیده در جهت مخالف فرار می کردند به او رسیدم آنقدر ذوق داشتم که هیچ نمی‌توانستم بگویم . مغزم که کامل هنگ کرده بود . کلمات مستقیم از قلبم جاری میشد "دو .. دو. ستت .. دارم ... آقاا . .. دوست دارم ... امام حسین" لبخندی به من زد که اگر می‌توانستم ، چشمانم رابا دستان خودم از حدقه در می آوردم و حافظه ام را تا کلمه آخر با اختیار خود پاک می کردم تا فقط آن لبخند را داشته باشم . آن لبخند یادم بماند و جایی نرود . پیش خودم باشد . پیش‌ِ خودِ خودم
بر خلاف من که در برابر او مثل چوب خشک شده بودم و تنها صدایی که از من شنیده می‌شد صدای هق هق گریه ام بود او با مهربانیی عجیب غریب و تزریق کردنی ای با من سخن می‌گفت . چرا من را دوست داری؟ قیافه ی آبغوره گرفته ام در کسری از ثانیه تبدیل به قیافه ای شد که گویی کسی من را یک دلِ سیر کتک زده است میان ِ این همه حرف ، این دیگر چه بود؟ با تِتِپِتِ گفتم : خ..خب معلوم نیست؟ چ.چون تو مهربونی .. امام حسینی . جوری که انگار امتحان شفاهیِ امام شناسی بود از من پرسید : خب این همه آدم مهربان در دنیا چرا کسی که تابحال ندیدی را دوست داشتی؟ تمامِ اشک هایم خشک شده بود . اما ردش روی صورتم بود . انکار آنها هم داشتند با خودشان میگفتند: این دیگه چه حرفاییه؟ این همه حرف برای زدن . چرا داره این سوالات رو میپرسه؟ بد تر از همه اعضای بدنم . خودم در شوک بودم . یعنی چه؟ یعنی الان من کار اشتباهی کردم؟ واا. جوری که انگار داشت از چشمانم تک تک ِکلماتم را می‌خواند خود زودتر در جواب گفت . شیعه ی من . تمام این هارو گفتم که بهت بگم . شما فکر می‌کنید این شمایید که مارو دوست دارید . اما درست نیست ‌ این ماییم که شما رو دوست داریم . عشق و حب از قلب ما به قلب شما میاد قبل از اینکه تو به من سلام کنی . من به تو سلام کردم .، و وقتی اشکت جاری میشه . روحت پیشِ منه و من دارم نوازشش میکنم ."
میدونی چیه آقا؟ بارِ دلِ تنگ، منو لذت ِروح ،پیشِ تو