✋🏻باسلام
☀️ #با_شهدای_والفجر۸
🌷 رفاقتی شگفت از جنس نور🌷
✍🏻 3️⃣ روایت سوم - روایتی از شهید عبدالامیر آب زاده و شهید مسعود شاه حیدر به مناسبت نزدیک شدن به ایام برگزاری عملیات والفجر۸ و سالگرد شهادتشان
🌹از شهید عبدالامیر آب زاده و شهید مسعود شاه حیدر ، حالا حالاها باید برایتان بگویم. اینکه از کجا شروع کنم خیلی سخت است. از این دو شهید و دستنوشته هایشان و خاطراتشان و خصوصاً رفاقتشان خیلی حرف ها برای گفتن وجود دارد.
🌴حرف از یک رابطه ی دوستانه بسیار زیبا و خدایی است. از یک رفاقت بی نظیر و تکرار نشدنی. از رفاقتی که خشت خشت ستون ها و سقف و دیوارهایش از جنس خداست. رفاقتی که می تواند بهترین الگوی رفاقت برای هرفردی باشد. رفاقتی که با شهادت هم تداوم پیدا می کند. فاصله ی بین شهادت عبدالامیر و مسعود فقط پنج روز است.
🎁 پس از شهادت امیر و مسعود در دفترچه یادداشت های این دو شهید ، دستنوشته هایی پیدا می شود که هر کدام در خصوص دیگری نوشته اند. جالب اینجاست که این دلنوشته ها هیچ وقت توسط طرف مقابل خوانده نشد.
🌐 دستنوشته های بسیار زیبا و سراسر معرفت این دو شهید را به همراه تصاویر در الف دزفول ببینید👇🏻
🌐https://alefdezful.com/11011
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🌴 #مردان_دریایی
1️⃣1️⃣🌷 قسمت یازدهم
اگرچه وقت تنگ بود، بچه ها را كه هنوز گريه ميكردند، به شنيدن سخنان حميد دعوت كردم. حميد برخاست و با ديدن او بچه ها زدند زير گريه. او خودش را به زحمت كنترل ميكرد. يكي– دو تا تذكر داد و از بچه ها خواست در اين ساعات آخر، دست توسل را به سوي ائمه اطهار(ع) دراز كنند و با يقين ميگفت: «قطعاً خدا و امام زمان(عج) ما را كمك ميكنند؛ چون هر چه فرموده و خواستهاند، انجام دادهايم، آنها هم ياريمان خواهند كرد.» و ميگفت: «براي بيبي حضرت زهرا(س)، خيلي بر سر و سينه زدهايم و الآن بايد به ما كمك كند و ميكند. بايد در همة لحظات، چه در آب كه خودمان را گم ميكنيم و چه در خشكي و چه در وسط صحنة جنگ، از او كمك بخواهيم. او را بايد ياد كنيم و او هم بايد به ما كمك كند و ميكند.»
او صحبتهايش را با صلابت خاص خودش ادامه داد و محكم و با يقين به امداد و نصرت الهي اشاره داشت. او حدود شش دقيقه سخن گفت و همه را به گريه واداشت و در دل بچه ها تأثير خوبي گذاشت.
بعد از سخنان حميد، دوباره بلند شدم و در رابطه با مسایل عمليات تذكراتي دادم. پس از جلسه، براي رفع برخي مشكلات لباسهاي غواصي، از جمله فين، رفتم و با ياري خدا حل شد. ساعت دقيق لباس پوشيدنمان پنج عصر اعلام شد.
نماز جماعت ظهر و عصر هم خوانده شد. نمازي كه بچه ها روحية بالایي نشان ميدادند. بعد از نماز، زيارت حضرت زهرا(س) را خوانديم، آن هم با چه ناله و ضجه هايي!
ناهار را خورديم و چون سرم درد ميكرد، كمي دراز كشيدم، ولي از هيجان عمليات، بيدار شدم و كنار بچه ها رفتم.
همان موقع حميد آمد و گفت: «بيا برويم براي خداحافظي با بچه ها.» به خوبي به ياد دارم كه من بودم و حميد كه حسين انجيري صدايم كرد و گفت: «محمود پس من چه؟» چون كفش كتاني به پا داشت، ايستاديم. او رفت و پوتينهايش را پوشيد و با يكي ديگر از بچه ها آمد و چهارنفري براي خداحافظي با بچه ها حركت كرديم.
اول با بچه هاي گروهان فتح خداحافظي كرديم و حلاليت طلبيديم. از آنجايي كه وقت كم بود، عجله ميكرديم. حميد مثل گذشته ميگفت: «بگذار درست خداحافظي كنيم!»
بعد از آن نزد بچه هاي گروهان قائم رفتيم و آنها را هم زيارت كرديم، از جمله شهيد عبدالمحمد مشاك كه او نيز دلاوري از دلاوران گردان بود. او جواني خدايي و پاك بود. خدا را ديده بود و همة پرده ها از جلوي چشمانش برداشته شده بود. وقتي به او نگاه ميكردم، ميديدم كه وجودش در خدا حل شده است. برادر فرجا... پيكرستان كه ما را ديد، گفت: «باز هم آمدي ما را به گريه بيندازي؟» در آنجا امير پريان هم بود و توانستيم با همه خداحافظي كنيم.
پس از خداحافظي به مقر خودمان برگشتيم. لباسهايمان را پوشيديم و حدود ساعت 4:30 عصر بود كه آماده شديم.
در حياط گروهان، يكي از بچه ها روي يك بلندي رفت و پيام آقاي عبدالمحمد رئوفي، فرماندهي لشكر، را براي بچه ها خواند. خود آقاي رئوفي هم آمده بود براي خداحافظي. چون جمعيت زياد بود، از حياط خارج شديم و رفتيم پشت آن خانه كه يك منطقة باز بود. بچه هاي ديگر هم آمده بودند. چند نفر ديگر، از جمله حاج آقا عابدي، حاج صادق آهنگران، حاج محمدحسن كوسهچي (معاون فرماندهي لشكر)، حاج غلامحسين كلولي (از فرماندهي لشكر) هم حضور داشتند.
در همانجا حاج آقا عابدي چند جمله صحبت كرد و پس از آن برادر آهنگران، آيةالكرسي را خواند و همگي با او زمزمه كرديم. برادر سيد جمشيد صفويان هم برايمان سخن گفت و بعد مراسم خداحافظي آخر شروع شد.
⭕️⭕️ ادامه دارد ...
✳️«مردان دریایی » به همراه تصاویر و صوت خاطره گویی شهید دوستانی با گویش دزفولی در الف دزفول 👇
🌐https://alefdezful.com/4303
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅با سلام
🎁 اسامی شهدای انقلاب اسلامی شهرستان دزفول به مناسبت چهل و چهارمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران
❓🌷 آیا می دانید شهرستان دزفول چند شهید در راه پیروزی انقلاب اسلامی ایران تقدیم کرده است؟
❓🌷 آیا از اسامی ، تاریخ شهادت، نحوه ی شهادت و سن این شهدا اطلاع دارید ؟
❓🌷 آیا می دانید مزار شهدای انقلاب اسلامی دزفول در کدامیک از گلزارهای شهدای دزفول قرار دارد ؟
❓🌷 تمثال مبارک شهدای انقلاب اسلامی دزفول را تا کنون دیده اید؟
✅ همه ی این موارد را از طریق لینک زیر در قالب یک تصویر در سایت الف دزفول مشاهده کنید 👇🏼
🌐https://alefdezful.com/vpr4
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🌷7️⃣به مناسبت هفتمین سالروز شهادت شهید مدافع حرم «علیرضا حاجیوند قیاسی»
🌹این تابوت «شهید سیدمجتبی ابوالقاسمی» دومین شهید مدافع حرم دزفول است و آن جوان قدبلند خوش سیمایی که دارد با حسرت به این تابوت سه رنگ نگاه می کند، «علیرضا حاجیوند قیاسی» است.
🌴ای کاش می شد در عمق این نگاه غواصی کرد و رمزگشایی کرد از آنچه در این نگاه حسرت بار بین علیرضا و خدایش رد و بدل شد. کاش می شد کسی این نگاه را تفسیر می کرد برایمان تا می فهمیدیم در این ثانیه های مقدس چه گذشت که کمتر از دو ماه از ثبت این تصویر ، علیرضا شد سومین شهید مدافع حرم دزفول و تابوتش رفت روی شانه ها و این بار هزاران نگاه حسرت بار آویخته شد به تابوت او . . .
⏳ چقدر سریع هفت سال گذشت . . . .
🌹نثار شادی روح شهید مدافع حرم، علیرضا حاجیوند قیاسی ، صلوات و فاتحه ای قرائت بفرمایید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🌷 سالروز شهادت امدادگران شهید کمیته امداد امام خمینی(ره) شهرستان دزفول در حادثه انفجار مین در 13 بهمن ماه سال 1376 گرامی باد
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🙌🏻با سلام
⭕️ *روایت امداد* روایتی که شاید تاکنون نخوانده باشید
🌷 روایت لحظه به لحظه از شهادت امدادگران کمیته امداد امام خمینی(ره) شهرستان دزفول
🌴یک گروه ۷ نفره شده بودیم که قرار بود، برای شرکت در جلسه و انجام بازدید راهی شهرستان شوش شویم.
بعد از جلسه نوبت به بازدید از روستاها رسید. . .
💐 در حال قدم زدن با هم شوخی میکردیم، به حمید لیاقت مهر گفتم؛ یک دهن برایمان بخوان، به فاصلهی نیم متر، حسن کاهو کار جلوتر از من حرکت میکرد، لیاقت مهر، سمت چپم حرکت میکرد، سعیدرشاد هم ۴ متری با ما فاصله داشت آخرین نفرات آقای افضل زاده و پورتوسل بودند که در مسیر حرکت میکردند.
💣 ناگهان صدای انفجاری به یکباره زمان را در هم شکست. انفجاری که هیچ کس فکرش را هم نمیکرد، شدت انفجار به حدی بود که من و حسن کاهو کار را ۶ متر آنطرفتر پرت کرد، من با صورت به زمین خوردم و حسن به پشت زمین خورد، حسن را صدا زدم . . .
☀️روایت کامل را به همراه تصاویر در الف دزفول ببینید👇🏻
🌐https://alefdezful.com/1114
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🙌🏻با سلام
☀️ آن روز که دبیر فیزیک گریه کرد
🌷 تصویر آگهی تشییع و ترحیم شهدا مربوط به 25 سال پیش
🌷یادی از 4 شهید امدادگر کمیته امداد امام خمینی(ره) دزفول در سالگرد شهادتشان
⚠️همیشه لابلای درس برایمان حرف هایی می زد که از جنس فیزیک نبود. متا فیزیک بود. همیشه انگشت اشاره اش به سمت نورانی جاده بود که راه را پیدا کنیم.
🌹 آن روز وقتی وارد کلاس شد، معلوم بود حال و روز مناسبی ندارد.
🌴گچ را برداشت و دوباره گذاشت لبه ی تخته سیاه. برگشت به سمت ما و گفت: «عجب دنیایی شده؟! به هیچی اش نمیشه دل خوش کرد! به هیچی اش نمیشه دل بست، حتی آدماش! همین پنجشنبه گذشته تو شهیدآباد دیدمش و باهاش حرف زدم و الان بهم خبر دادن که ...
☀️ متن کامل را به همراه تصاویر در الف دزفول ببینید👇🏻
🌐https://alefdezful.com/1113
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅امدادگرشهید *حسن کاهو کار*، در روزهای دفاع مقدس رزمنده بی بدیل خمپاره انداز ۸۲ میلیمتری بود، وقتی وارد جبهه شده بود ۱۵ ساله بیشتر نداشت، شناسنامه اش را دستکاری کرده بود تا در گردان ادوات او را بپذیرند.
وقتی قابلیت هایش را در جبهه نشان داد، در گردان بلال او رابه عنوان آر پی جی زن، میشناختند.
مسئول جلسه قرائت قرآن و برگزاری مراسمات مذهبی هم بود، بسیار طبع بلندی داشت بعد از جنگ هم که به کمیته امداد آمد، امداد گر ماهری بود کار مردم اولویتش بود. هر کاری از دستش بر میآمد دریغ نمیکرد.
بسیار جوان قدرتمندی بود کیسه آرد ۸۰ کیلویی را به دوش میکشید و در خانه مدد جوها به زمین میگذاشت.
🌷امدادگرشهید *حسن کاهوکار* ، متولد 1349 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅با امدادگرشهید سعید رشاد از نوجوانی دوست بودم، پسر محجوب و متواضعی بود، پدرش رو از کودکی از دست داده بود، قسمت مدد جویی کمیته فعالیت میکرد، وقتی خانوادهای نیاز به کمک داشت، خواب به چشمش نمیآمد تا نیاز آنان را برآورده کند. صبر و حوصله بالایی داشت.
یک روز برای یک خانواده جهیزیه برده بودیم، معمولا با ماشینهای بدون آرم در مناطق تردد میکردیم تا نکند، محتاجی شناخته شود یا با انگشت اشاره نشان داده شود.
وقتی جهیزیه را به در خانه رساندیم، داماد خانواده در حیاط ایستاده بود، سعید رشاد طوری وانمود کرد که فامیل عروس است و من را هم که همراهش بودم، رانندهی وانت معرفی کرد با هم وسایل را خالی کردیم، حتی رشاد در عروسی هم شرکت کرد تا کسی از ماجرای مددجو بودن خانواده عروس باخبر نشود.
🌷امدادگرشهید *سعید رشاد* ، متولد 1346 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅امدادگرشهید *حمید لیاقت مهر* هم از کسانی بود که مهر مددجوها به حدی به دلش نشسته بود، که با وجود قبول شدن درآزمون استخدامی شرکت نفت، تصمیم گرفت در کمیته امداد بماند.
قسمت خودکفایی کار میکرد، پشتکار بالایی داشت وام ۸۰ هزار تومانی برای روستائیان تهیه میکرد، و برایشان دام میخرید، به جای گاو محلی که شاید ۱ کیلو هم شیر نداشت، دامهای اصلاح شده در اختیار روستائیان قرار میداد که روزانه ۲۰ کیلو شیر تولید میکردند و معیشتشان از آن زمان، دگرگون شد.
خیلی از همین روستاییان در حال حاضر گاوداری دارند و ۱۰ نفر هم نیروی کار آنجا مشغول به کارند.
🌷امدادگرشهید *حمید لیاقت مهر* ، متولد 1342 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید و به برادر شهیدش محمدرضا پیوست.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc