🔅امدادگرشهید *حسن کاهو کار*، در روزهای دفاع مقدس رزمنده بی بدیل خمپاره انداز ۸۲ میلیمتری بود، وقتی وارد جبهه شده بود ۱۵ ساله بیشتر نداشت، شناسنامه اش را دستکاری کرده بود تا در گردان ادوات او را بپذیرند.
وقتی قابلیت هایش را در جبهه نشان داد، در گردان بلال او رابه عنوان آر پی جی زن، میشناختند.
مسئول جلسه قرائت قرآن و برگزاری مراسمات مذهبی هم بود، بسیار طبع بلندی داشت بعد از جنگ هم که به کمیته امداد آمد، امداد گر ماهری بود کار مردم اولویتش بود. هر کاری از دستش بر میآمد دریغ نمیکرد.
بسیار جوان قدرتمندی بود کیسه آرد ۸۰ کیلویی را به دوش میکشید و در خانه مدد جوها به زمین میگذاشت.
🌷امدادگرشهید *حسن کاهوکار* ، متولد 1349 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅با امدادگرشهید سعید رشاد از نوجوانی دوست بودم، پسر محجوب و متواضعی بود، پدرش رو از کودکی از دست داده بود، قسمت مدد جویی کمیته فعالیت میکرد، وقتی خانوادهای نیاز به کمک داشت، خواب به چشمش نمیآمد تا نیاز آنان را برآورده کند. صبر و حوصله بالایی داشت.
یک روز برای یک خانواده جهیزیه برده بودیم، معمولا با ماشینهای بدون آرم در مناطق تردد میکردیم تا نکند، محتاجی شناخته شود یا با انگشت اشاره نشان داده شود.
وقتی جهیزیه را به در خانه رساندیم، داماد خانواده در حیاط ایستاده بود، سعید رشاد طوری وانمود کرد که فامیل عروس است و من را هم که همراهش بودم، رانندهی وانت معرفی کرد با هم وسایل را خالی کردیم، حتی رشاد در عروسی هم شرکت کرد تا کسی از ماجرای مددجو بودن خانواده عروس باخبر نشود.
🌷امدادگرشهید *سعید رشاد* ، متولد 1346 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅امدادگرشهید *حمید لیاقت مهر* هم از کسانی بود که مهر مددجوها به حدی به دلش نشسته بود، که با وجود قبول شدن درآزمون استخدامی شرکت نفت، تصمیم گرفت در کمیته امداد بماند.
قسمت خودکفایی کار میکرد، پشتکار بالایی داشت وام ۸۰ هزار تومانی برای روستائیان تهیه میکرد، و برایشان دام میخرید، به جای گاو محلی که شاید ۱ کیلو هم شیر نداشت، دامهای اصلاح شده در اختیار روستائیان قرار میداد که روزانه ۲۰ کیلو شیر تولید میکردند و معیشتشان از آن زمان، دگرگون شد.
خیلی از همین روستاییان در حال حاضر گاوداری دارند و ۱۰ نفر هم نیروی کار آنجا مشغول به کارند.
🌷امدادگرشهید *حمید لیاقت مهر* ، متولد 1342 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید و به برادر شهیدش محمدرضا پیوست.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🔅 امدادگرشهید *علیرضا قبیتی زاده* از بچههای صدقات بود، شبها به همراه هم صندوقهای صدقات را باز میکردیم، کاری که دیگران در ۸ ساعت انجام میدادند او در ۲ ساعت انجام میداد. برای آمارگیری که به همراه هم ماموریت میرفتیم گاهی هفتهها میگذشت و ما رنگ خانه را نمیدیدیم.
🌷امدادگرشهید *علیرضا قبیتی زاده* ، متولد 1349 ، از کارکنان خدوم کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان دزفول در مورخ 13 بهمن ماه 1376 در حین مأموریت کاری ، در اثر حادثه انفجار مین در منطقه غرب کرخه به شهادت رسید.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
📩 اگر زنده برگشتم شلوار لی و پیراهن آستین کوتاه می پوشم
✍🏻 روایتی شنیده نشده در خصوص شهادت *شهید محمد گل اکبر* در ادامه دو روایت قبلی
🎁 روایتی که برای اولین بار منتشر می شود
🌹 گهگاهی که صحبت می شد هنوز از کاری که حاج احمد سوداگر با او کرده بود ناراحت بود ! حق هم داشت. محمد بچه زرنگ و زیرکی بود ، تجربه سال ها کار اطلاعات و شناسایی ، حالا اینکه حاج احمد برای اینکه ذهن بقیه را از انجام عملیات در منطقه فاو دور کند ، محمد را با ترفندی به جزیره مجنون فرستاده باشد، برایش سخت بود. خیلی برایش سخت بود که این طوری از حاج احمد رودست بخورد !
☀️می گفت اگر زنده برگشتم دیگر جبهه نمی آیم ، لباس های بسیجی ام را کنار گذاشته شلوار لی و پیراهن آستین کوتاه می پوشم !
🌐 این روایت شنیده نشده را در الف دزفول مرور کنید👇🏻
🌐https://alefdezful.com/11013
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
May 11
0️⃣6️⃣ دهه شصتی ها با خواندن این متن، پرواز می کنند به دوران کودکی شان
🌷روایت گلباران های نمایشی و فرمایشی مزارشهدا
✳️ سال 1395 در هفته دفاع مقدس وقتی برخی مسئولین به همراه عکاسهایشان آمدند شهیدآباد ؛ برای به قول خودشان ادای احترام و تجدید بیعت؛ از تصاویری که دیدم، جگرم سوخت و متن زیر را قلم زدم.
این روزها در خبرگزاری ها و وضعیت گوشی ها، تصاویری دیدم که یاد آن متن افتادم. بعد از ۶ سال مرور این واژه ها خالی از لطف نیست.
✅ دهه شصتی ها با خواندن این متن، پرواز می کنند به دوران کودکی شان
✍🏻هلیکوپتر از بالای سرم رد می شود و گرد و خاک چشمانم را پر می کند، اما از لابلای خاک ها آن بغل گل را می بینم که می ریزند روی مزار شهدا و همه ی بچه ها هم می دوند به همان سمت. من هم می دوم. باد همه چیز را به ریخته است. روقبری ها و پرچم ها را اگر زن ها نگه ندارند، اسیر دست باد می شوند. گل ها مثل باران می افتند روی مزارها و. . .
👨🏻⚖️ گلزار شلوغ تر از هر هفته به نظر می رسد. آدم های کت و شلواری که دنبال هر کدامشان یکی دوتا دوربین عکاسی و فیلم برداری حرکت می کنند ، دارند با گارد و پرستیژی خاص گل می گذارند روی مزارها و صدای دوربین ها که «چِرَق و چِرَق» عکس می گیرند ، روی مغزم دارد راه می رود. کسانی که سال تا سال اینجا پیدایشان نشده است . . .
🌹الف دزفول را ببینید👇🏻
🌐https://alefdezful.com/2412
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
🌴 #مردان_دریایی
2️⃣1️⃣🌷 قسمت دوازدهم
بچه ها به ستون يك ايستادند تا از زير قرآن رد شوند.
روزهاي آخر را ميتوان روزهاي اشك و گريه و روز حلاليت طلبيدن نامید، چون لحظهاي نبود كه يك نفر را در حال گريه كردن نبيني.
آقاي رئوفي هم صورت و پيشاني بچه ها را ميبوسيد. دعايمان اين بود كه خداوند همگي را سالم و زنده نگه دارد چون میدانستیم اينها ذخيرة انقلابند، ولي هر چه تقدير بود، بايد همانطور ميشد.
در آن روز خداحافظي، بچه هايي آمده بودند و فكر ميكردند ما شهيد ميشويم، ولي خودشان سعادت پيدا كردند، از جمله برادر بهروز دينويزاده كه با من خداحافظي گرمي كرد. من فكر نميكردم او شهيد بشود و من زنده بمانم.
بچه ها يكي يكي خداحافظي كردند و نوبت خداحافظي به حميد كياني رسيد. او جلوتر از من بود و من آخرين نفر بودم. آقاي رئوفي ميخواست پيشانياش را ببوسد، ولي او جلوگيري ميكرد و او ميخواست دست آقاي رئوفي را ببوسد كه اجازه نداد.
نوبت من شد و من از آقاي رئوفي و ديگران خداحافظي كردم. هر چه ميخواستم جلوي خودم را بگيرم و گريه نكنم تا بچه ها ناراحت نشوند، نميتوانستم. وقتي جلوي دوستان قديمي رسيدم، ديگر طاقت نداشتم چون بالاخره مدتي بود با آنها رفت و آمد داشتيم و بيش از چهار ماه بود كه با هم بوديم. با هم غذا خورده بوديم. با هم خوابيده بوديم و اين لحظه ها لحظه هاي سختي بود.
حاجاحمد نونچي را ديديم و با او كه آخرين نفر بود هم خداحافظي كرديم. پس از پايان خداحافظي تا كنار آب رفتيم. آنجا ميبايست نماز میخواندیم. وضو داشتيم. چند دقيقه به اذان مغرب باقي بود كه تجهيزاتمان را محكم كرديم. آنجا مسعود شاحيدر را ديدم و با او خداحافظي كردم.
وقت نماز كه شد، به دنبال حميد ميگشتم تا به او اقتدا كنم، ولي او را نيافتم. به تعبير من، آن نماز نماز عشق بود. فكر ميكنم اين بهترين نام براي آن نماز باشد. نماز را با پوتين خوانديم.
وقتي به بچه ها نگاه ميكردم، همه گريه ميكردند. ظاهر و باطن و تمام وجودشان خدايي شده بود. آنجا ميبايست خدا كمكشان ميكرد.
نماز كه تمام شد، به ستون يك حركت كرديم. ساحل خودمان تا كمر، چولان بود. به علت وجود چاله هاي سر راه، هر لحظه يكي از بچه ها به زمين ميخورد كه اين از مشكلات ما بود و خيلي اذيت شديم، ولي همچنان شوق عمليات بر همة مشكلات غلبه داشت.
در حدود نيم ساعت يا بيشتر راه رفتيم تا رسيديم به خط خودمان. در آغاز راه، بين نيروها اختلاف بود كه آيا راه صحيح است يا خير و آنجا به خداوند گفتم: «خدايا خودت كمك كن، چون هنوز اول مسير است كه داريم شك ميكنيم، چه برسد به بقية مسير! تو خودت بايد كمك كني.» آنجا فهميديم كه اگر خدا كمك نكند، نميتونيم كاري كنيم، چون در ساحل خودمان راه را گم ميكنيم، چه رسد به ساحل دشمن.
نميدانم اين را گفتهام يا نه. چون پيش از عمليات در مانورها قرار بود كه يك تيم (حدود 13 نفر) از ما جلوتر برود و بقيه (موج دوم) پشت سر آنها حركت كنند. ولي حدود هفت ساعت قبل از آغاز عمليات، به دليل به همخوردن وضعيت جزرومد آب، همة اين نقشه منتفي شد و وقتي داشتيم نماز ميخوانديم، فقط سه نفر به آب زدند و به سوي دشمن حركت كرده بودند. يكي از آنها شهيد عبدالنبي پورهدايت بود. او واقعاً يك شير براي سپاه اسلام بود. او يك مرد بود.
پيش از حركت، وقتي ميخواستم پيام فرماندهي كل سپاه را براي بچه ها بخوانم، عبدالنبي در كنارم نشسته بود و وقتي پاكت را از جيبم درآوردم، گفت: «اجازه بده من پيام را بخوانم!» ولي من گفتم: «بگذار اين افتخار نصيب من شود!» او هيچ سخني نگفت و الآن ناراحتم كه شايد افتخار خواندن اين پيام براي او بود كه من نگذاشتم بخواند و شايد به عقل ناقص من نمیرسید كه او شهيد ميشود.
⭕️⭕️ ادامه دارد ...
✳️«مردان دریایی » به همراه تصاویر و صوت خاطره گویی شهید دوستانی با گویش دزفولی در الف دزفول 👇
🌐https://alefdezful.com/4304
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
#حاج_پولاد
🌷❤️🌷به مناسبت روز پدر ، در چهار قسمت از پدری خواهیم گفت که روایت زیستنش شگفت زده تان خواهد کرد. از «مرحوم حاج پولاد روغنی» پدر شهیدان «علیرضا، محمدرضا و حمیدرضا روغنی»
🌴 روایت رزمنده ای بی نظیر ، انقلابی ، صبور ، جهادی و تکرار نشدنی که پدر سه شهید است.
🌷 روایت شیرمردی فراموش شده از دیار دزفول.
🎥 فیلمی با قدمت ۴۱ سال از مرحوم حاج پولاد روغنی
✍🏻 روایت پدری که فرزندان شهیدش را خودش غسل داد...
🌹 اگر او را نمی شناسید، انگشت به دهان خواهید ماند از این قصه
✍🏻ما این اسوه ها را معرفی نکردیم. نشناختیم و نشناساندیم که اگر چنین می کردیم حال و روزمان و حال و روز شهرمان و شاید کشورمان خیلی بهتر از اینها بود.
🌐 لطفا در شناختن و شناساندن حاج پولاد رسانه باشید و این پیام را منتشر کنید شاید حال کسی را بهتر کند. شاید بعضی ها تصمیم جدیدی بگیرند و شاید برای بعضی ها تلنگر شود.
⏳ منتظر باشید . . .
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
#حاج_پولاد
🌷🔆 *حاج پولاد ، واقعاً پولاد است*
1️⃣🎁 قسمت اول : « *پنج منهای یک* »
✍🏻 روایت پدری که پسرهایش را یکی یکی تقدیم اسلام و انقلاب کرد
🌴 روایت رزمنده ای بی نظیر ، انقلابی ، صبور ، جهادی و تکرار نشدنی .
🎥 فیلمی منتشر نشده از حاج پولادروغنی پس از 40 سال برای اولین بار
🌹وقتی خبر شهادت علیرضایم را دادند و تسلیت گفتند، من گفتم باید به من تبریک بگویید نه اینکه تسلیت بگویید. هر کس تسلیت گفت، گفتم باید تبریک بگویی.
🌹من پسر خودم را خودم غسل دادم. همه متوجه این ماجرا بودند و من هیچ ناراحتی و نگرانی نداشتم. با اینکه جناب آقای فارغ به من تذکر می داد که اشک بریز، من حتی یک قطره اشک از چشمانم نیامد. با سربلندی به پسرم افتخار می کنم
🌐 الف دزفول را ببینید 👇🏻
🌎https://alefdezful.com/1091
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
☀️به نام خدا
#با_شهدای_والفجر_مقدماتی
3️⃣✍🏻 روایت سوم - ( قسمت اول ) روایت شهید جاویدالاثر محمد روغن چراغی
☀️چهل سال است برنگشته است ( قسمت اول )
🌷 روایت زمانه و زندگی شهیدی که می خواست جاویدالاثر باشد
🌹چند روزی ما رو انداختن توی زندونی که فقط جای ایستادن داشت. نه میشد خوابید و نه میشد نشست. مجبورمون کردن که بایستیم و اجازه نمیدادن که بشینیم. حتی برا نماز خوندن هم اجازه نشستن نداشتیم و نمازمون رو بدون رکوع و سجده میخوندیم! تو همون حالت اونقده رو انگشتای پامون سوزن و شعله کبریت میگرفتن که نتونیم بخوابیم.
✳️اولین قسمت این روایت را در الف دزفول ببینید👇🏻
🌎https://alefdezful.com/921
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc
☀️به نام خدا
#با_شهدای_والفجر_مقدماتی
3️⃣✍🏻 روایت چهارم- روایت شهید جاویدالاثر سیدمنصور قاطمه باف
📢روایت شهیدی که بعد از مفقود شدن ، خودش خبر شهادتش را به مادرش داد
❤️حال و هوای دلتان را با این روایت عوض کنید
🌴مادر خبر حمله را که می شنود، بدنش یخ می کند و شروع می کند به لرزیدن. بخاری را روشن می کند که چشمش می افتد به سید منصور که روبه رویش نشسته است. حیرت می کند. اولا همه ی درها قفل است و دوما سید منصورش بین عملیات. مات و مبهوت نگاه می کند به چهره ی پسرش! . . .
🌷 الف دزفول را ببینید👇🏻
🌐https://alefdezful.com/411
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ «الف دزفول» اولین رسانه تخصصی مقاومت و پایداری شهرستان دزفول
🌐www.alefdezful.com
✴️لینک عضویت کانال ایتا الف دزفول👇🏻
🌐https://eitaa.com/joinchat/349503489C0f4d7935fc