دوست دارم یک مناظره با یکی از این جنگطلبها داشته باشم. بفهمم که آیا واقعا اینجوری فکر میکنه برخاسته از تحقیقات و منطقه یا نه چونکه مدیا بهش میگه این جبهه رو پیش گرفته.
روزی چندبار از خودت بپرس چرا؟ هروقت نتونستی جواب خودتو بدی مطمئن باش راه رو اشتباه اومدی.
من مخالف چیزی هستم که فکر نکنم بتونم در این پلتفرم اسمش رو بیارم، من مخالف سرسختم، با رهبرش، با مسئولینش و قانون اساسیش بسیار مشکل دارم و برای همهشون هم دلیلهای منطقی دارم و میتونم راجع بهشون صحبت کنم. اما نتونستم خودم رو به جایگزین معرفی شده قانع کنم، نمیدونم چجوری ممکنه سایرین اینهمه قبولشون داشته باشن؟
ببین باشه، کس دیگهای نیست، پس استپ کن و ایدئولوژی بساز. فکر بساز. جایگزین بساز.
هرچقدر هم که از ناامیدی و سرخوردگیام از هموطنانم بگم، اما هنوز یکی از آنها هستم. شما مخاطبان عزیز بنده در این پلتفرم نظرات من را میخوانید تا از ما بدانید که این خوب است. اما بدانید من بزدل و ترسو هستم، نمیتوانم به همرزمهایم عقایدم را آزادانه بگویم بدون آنکه حرامزاده و جیرهخور نظام نامیده شوم.
اما حرفهای زیادی دارم، این جامعه پذیرای حکومتی باز نیست. این جامعه نیازمند فرهنگ سازی است.
یه نوع شجاعتی هست شاید بشه بهش گفت شجاعت فرهنگی. یعنی اینکه اون عقاید مترقی و ضد ارتجاعی خودت رو بیاری کف جامعه. در جنبش زن زندگی آزادی این بیشتر نمود داشت که حالا مجال بحثاش نیست. اما این شجاعت «وقت تعلیق» نداره. چیز الکی هم نیست. حکومت همیشه از نابودی «قبحها» و تابلوهای فرهنگی خودش ترسیده چون اونهارو نمودی از قدرت و استواری خودش میدونه و تا تونسته از اشتراکاتش با سنت و فرهنگ عامه بهره برده. چرا برخی والدین براشون عادیتره بچهشون بمیره تا اینکه باعث فلان نوع «آبروریزی» نشه؟ تا کِی باید ساکت موند مقابلش؟ جامعه خیلی اومده جلو. ولی همین هم نباید «کافی» تلقی باشه.
-منبع: کانال تلگرامی «دوزخ اما سرد»
من در این جامعه خیلی از جاها پذیرفته نیستم! حتی در خانواده خودم. متوجه این میشوم که چقدر سخت است پذیرش چیزی که از کودکی بهمان یاد دادند «غلط».
هدایت شده از رهایِش
تو رسوندی کشور رو به جایی که هجده ساله اش بره تو خیابون تو این هیاهو و آشوب با هزار تا بدخواه و هزار دلیل
بهر صورت اما
حکم محاربه و طناب دور گردنش مال اونه
؟
محاربه را کلمه کردن تا کشتن راحتتر شود. واژهای سنگین، مبهم، کشدار؛ آنقدر که هر مخالفتی، هر فریادی، هر ایستادنی را بتوان در آن جا داد. محاربه یعنی حذفِ معنا، یعنی یکی را آنقدر از انسانیت تهی کنی که مرگش طبیعی جلوه کند. من اما هنوز آدمها را آدم میبینم، حتی وقتی اشتباه میکنند، حتی وقتی خشمگیناند، حتی وقتی نمیفهممشان.
این یکی از همان جاهایی است که راه من و حکومت جدا میشود. تو بیرحم حذف میکنی من می گویم بنشین، گوش کن و اصلاح کن.