eitaa logo
الفِ آزادی.
659 دنبال‌کننده
128 عکس
1 ویدیو
1 فایل
یک میهن‌دوستِ آزادی‌خواه. آزاد باد زن, زنده باد آزادی.
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه همه را مقصر می‌دانید بجز خود انجام دهنده ظلم هم به نوعی جالب است.
اینکه بگوییم جوانان «با هیجان» تصمیم گرفتند، شاید بخشی از واقعیت روان‌شناختی باشد، اما هیجان هم از جایی می‌آید؛ از احساس بی‌عدالتی، بن‌بست، شنیده نشدن. تقلیل آن به ساده‌لوحی یا بازی‌خوردگی، پاک کردن صورت مسئله است. اگر واقعاً دغدغه این است که چرا جوانان به این نقطه می‌رسند، باید پیش از هر چیز امکان نقد و اصلاح درون ساختار را جدی گرفت. اگر قرار است از «جنگ روایت‌ها» حرف بزنیم، بهتر است میدان را برابر کنیم: اجازه دهیم روایت‌های مختلف شنیده شوند، آمارها شفاف بررسی شوند، و مسئولیت‌ها دقیق و بدون فرافکنی تعیین شود. تا وقتی پاسخ‌گویی جای خود را به مقصرسازی بیرونی می‌دهد، شکاف روایت‌ها عمیق‌تر می‌شود، نه حل.
هدایت شده از ناشناس الف آزادی
📪 پیام جدید شما از جنگ‌نابرابر روایت‌ها صحبت می‌کنید وقتی هر فردی می‌تونه به تنهایی یک تریبون در هر اپلیکیشنی داشته باشه. وقتی هر خونه‌ای وقتی دلش بخواد می‌تونه شبکه‌های ماهواره‌ای رو دنبال کنه. وقتی تریبون به قول شما رسمی که همون ص.س میشه رو بخش خیلی خوبی از جامعه دنبال نمی‌کنن. می‌بینید؟ همچین هم نابرابرانه نیست! نمی‌خوام مقصر یابی کنم که اگر قرار باشه این کارو بکنیم، بخش بزرگی از مقصر آدم‌های مسئول حکومتن. می‌خوام بگم درسته در داخل کشور فضای خوبی برای روایت های شخصی ساخته نشده، ولی در جو جامعه ما واقعا تنها راه روایت بخشی از مردم توی خیابون اومدن و جنگ خیابونی راه انداختنه؟ جدی؟
الفِ آزادی.
📪 پیام جدید شما از جنگ‌نابرابر روایت‌ها صحبت می‌کنید وقتی هر فردی می‌تونه به تنهایی یک تریبون در هر
درست، ابزار انتشار زیاد شده. اما «داشتن میکروفن» با «داشتن قدرت تعیین پیامد» یکی نیست. فرق است بین اینکه بتوانی حرف بزنی، و اینکه حرفت بتواند بدون ترس از پیگرد، فیلتر، فشار امنیتی یا برچسب‌خوردن شنیده و پیگیری شود. رسانه رسمی فقط یک کانال پخش نیست؛ پشتش ساختار حقوقی، امنیتی و قضایی ایستاده که می‌تواند یک روایت را تثبیت و روایت دیگر را پرهزینه کند. نابرابری دقیقاً آنجاست. در عین حال من هم نمی‌گویم خیابان و درگیری، «تنها» یا «بهترین» راه روایت است. سؤال اما این است: وقتی راه‌های کم‌هزینه‌ترِ اعتراض—حزب، تجمع مجوزدارِ مؤثر، رسانه مستقل، تشکل دانشجویی آزاد، دادخواهی بی‌طرف—کارکرد نداشته یا اعتماد عمومی به آن‌ها پایین آمده، چه چیزی جای آن را پر می‌کند؟ خیابان معمولاً انتخاب اول نیست؛ انتخابِ وقتی است که مسیرهای دیگر بی‌اثر یا بسته تلقی می‌شوند. این توجیه خشونت نیست؛ توضیحِ چرخه‌ای است که از انسداد به انفجار می‌رسد.
اگر دغدغه‌مان این است که «چرا به اینجا می‌رسد؟»، باید بپرسیم مدیریت بحران چگونه بوده، آیا امکان تفکیک معترض از خرابکار فراهم شده، آیا بعد از هر رخداد، گزارش شفاف و رسیدگی مستقل ارائه شده یا نه. کارآمدی یعنی بتوانی هم امنیت را حفظ کنی، هم حق اعتراض را؛ هم با عنصر مسلح برخورد هدفمند کنی، هم معترض بی‌خشونت را به رسمیت بشناسی. پس مسئله، انتخاب بین «روایت رسمی» و «روایت خیابان» نیست؛ مسئله ایجاد زمینی است که روایت‌ها بتوانند بدون هزینه‌های نامتقارن آزموده شوند. اگر فضا برای نقد امن، شفاف و مؤثر شود، خیابان آخرین گزینه می‌ماند نه اولینش. تا آن زمان، هر دو طرف اگر فقط دیگری را مقصر مطلق بدانند، چرخه ادامه پیدا می‌کند.
@marrefat پیوی من اگر ناشناس براتون سخته.
اگر اینجوریه که عقلش از شما بیشتر می‌رسه.
یعنی در مخیله شما نمی‌گنجه یکی جمهوری خواه باشد و همسو با این نظام نباشد.
ترامپ: ایران نباید سلاح هسته ای داشته باشد چرا که صلح درخاورمیانه به خطر خواهد افتاد! ترامپ از ایران خواست به طرح صلح خاورمیانه بپیوندد! / ترامپ: اگر ایران به ما بپیوندند خیلی جذاب خواهد بود اگر هم توافق نکنند برای آنها بد خواهد بود و خواهیم دید چه خواهد شد
وقتی شنیدم دانشجویان دست به اعتراض زده‌اند، نوری در قلبم روشن شد؛ با خودم گفتم حالا قرار است با افکاری سنجیده و منطقی روبه‌رو شوم و شاید بالاخره دادخواهی‌ای عادلانه و درست ببینم. اما آنچه بیشتر دیدم، جوانانی بود که انگار انتخاب کرده بودند فریب دشمن را بخورند؛ فریب کسانی که از رادیکال‌کردن فضا سود می‌برند. البته میانشان دانشجویانی هم بودند جویای حق، جویای آزادی و خواهان بازخواست درباره روزهای دلهره‌آور دی‌ماه. اما رسانه‌ها تا نامی از رضا پهلوی نشنوند، گویی حاضر نیستند به چیز دیگری مجال دیده‌شدن بدهند. می‌دانم طبلِ توخالی صدای بلندتری دارد؛ پس می‌گذارم بگذرد، تا زمانی که حقیقت بالاخره خود را نشان دهد.
دانشگاه جایی برای فهم و تمرین آزادی است؛ جایی که دانشجو معنای استقلال را می‌آموزد و از آن دفاع می‌کند. اما در دانشگاهی که یک‌سو با شعار «جانم فدای رهبر» و سوی دیگر با شعار «جاوید شاه» از دو تجربه‌ی استبدادی دفاع می‌شود، می‌توان نشانه‌های افول اندیشه و تفکر انتقادی را دید. شاید همین‌جاست که می‌فهمیم راه اصلاح دشوارتر از آن چیزی است که می‌پنداشتیم. گمان می‌کردیم همراه‌کردن کسانی که در شکل‌گیری این حکومت نقش داشته‌اند سخت‌ترین بخش مسیر باشد؛ اما اکنون مانعی دیگر و حتی بزرگ‌تر پیش روست: جوانانی در قرن بیست‌ویکم که همچنان در جست‌وجوی بازگشت به حکومت شاهنشاهی‌اند.