eitaa logo
الفِ آزادی.
648 دنبال‌کننده
128 عکس
1 ویدیو
1 فایل
یک میهن‌دوستِ آزادی‌خواه. آزاد باد زن, زنده باد آزادی.
مشاهده در ایتا
دانلود
من تا کجایِ اندوه تاب می‌آورم؟
به مرگ فکر می‌کنم؛ نه به خودِ مرگ، به آن لحظه‌ای که شاید همه‌چیز ساکت شود، شاید برای اولین بار این مغزِ خسته دست از دویدن بردارد. به رهایی فکر می‌کنم، به همه‌ی آن‌چه که به آن نخواهم رسید؛ به درس، به دانشگاه، به آرزوهایی که آن‌قدر دیر فهمیدم‌شان که دیگر چیزی از من برای رسیدن نمانده بود. به همه‌ی چیزهایی فکر می‌کنم که درونم مُردند و هیچ‌کس حتی مراسم کوچکی برایشان نگرفت. عجیب است، نه؟ آدم می‌تواند راه برود، بخندد، جواب پیام بدهد، قهوه‌اش را بخورد، و هم‌زمان سال‌ها باشد که مرده باشد. نه، دیگر فکر نمی‌کنم؛ به این‌که فکر نمی‌کنم، فکر می‌کنم. به تناقض‌های درونم فکر می‌کنم. نه، قرار نبود فکر کنم. قرار بود یک روز بالاخره یاد بگیرم چطور مثل بقیه زندگی کنم؛ بی‌این‌همه کندنِ جهان با ناخن‌های ذهن. اما هرچه بیشتر تلاش کردم، بیشتر فرو رفتم. تلاش بی‌فایده است، فکر می‌کنم. به دیروز فکر می‌کنم، به فردا. نه، به امروز فکر نمی‌کنم. امروز بد بود؛ مثل دیروز، و شبیهِ فردایی که هنوز نیامده اما بوی تکرار می‌دهد. می‌گویم پر از تناقضم، ولی شاید تناقض نباشد؛ شاید آدم وقتی زیادی فکر می‌کند، فقط تکه‌تکه می‌شود. به فردای مرگ باور دارید؟ نه، منظورم آن جواب آماده‌ای نیست که آدم‌ها مثل عطسه، بی‌اختیار تحویل می‌دهند. واقعا باور دارید جهان دیگری هست؟ چون اگر واقعا باور داشتید، الان این‌قدر آرام این‌جا ننشسته نبودید؛ این نوشته‌های بی‌سر و ته را نمی‌خواندید، چای نمی‌خوردید، برنامه‌ی فردا نمی‌ریختید، نمی‌خوابیدید. آدم اگر یقین داشته باشد پشت این دیوار، چیزی منتظرش ایستاده، دیگر این‌قدر راحت به دیوار تکیه نمی‌دهد. نه من فهمیدم، نه شما. و شاید تمام تراژدی همین باشد؛ این‌که نمی‌فهمیم، اما مجبوریم ادامه بدهیم، انگار که فهمیده‌ایم. گاهی فکر می‌کنم انسان موجود عجیبی‌ست؛ برای چیزی که نمی‌داند چیست زندگی می‌کند، از چیزی که نمی‌داند چیست می‌ترسد، و به چیزی دل می‌بندد که می‌داند خواهد مُرد. بعضی شب‌ها حس می‌کنم مغزم شبیه اتاقی‌ست که چراغش را خاموش کرده‌اند اما پنکه هنوز می‌چرخد. افکار می‌آیند، به هم می‌خورند، نصفه می‌مانند، گم می‌شوند. یک لحظه دلم می‌خواهد همه‌چیز تمام شود، لحظه‌ی بعد می‌ترسم حتی تمام شدن هم ادامه داشته باشد. و بدترین بخشش این نیست که جواب ندارم؛ این است که کم‌کم دارم به بی‌جواب ماندن عادت می‌کنم. -تراوشات ذهنی- ۲۶ اردی‌بهشت ۱۴۰۵
کتاب «قدرت مذاکره» به نویسندگی دکتر عراقچی برای بار پنجم تجدید چاپ شد در چاپ جدید این کتاب، تجربه مذاکرات بسیار موفق دکتر عراقچی در دوران جنگ ۱۲ روزه و آتش بس با عنوان «دیپلماسی زیر آتش» نیز اضافه شده است @Squad_iran |
ایرانی جماعت باخت نمی‌ده. فشار اقتصادی فقط رو مردم ماست؟ شاید نتونیم حلش کنیم ولی می‌تونیم صادرش کنیم.
الفِ آزادی.
کتاب «قدرت مذاکره» به نویسندگی دکتر عراقچی برای بار پنجم تجدید چاپ شد در چاپ جدید این کتاب، تجربه م
اصول و قاعده‌ای که توی این ۸۰ روز پیش گرفتیم: «دیگی که برای من نجوشه می‌خوام سر سگ توش بجوشه»
پستی که از خیام نوشتم رو در بله بخونید.
جواب هارو می‌ذارم کانال پست‌میل.
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟ . -من فکر می‌کنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن افراد می‌شه.
در این‌باره هم حرف زیاد دارم!
عادت ندارم ایتا سین داشته باشه.
الفِ آزادی.
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟ . -من فکر می‌کنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن ا
من همیشه از یک تناقض عجیب در ذهن بعضی از دوستان مذهبی تعجب می‌کنم؛ تناقضی که اتفاقا در حاشیه‌ی دین نیست، درست در مرکز فهم دینی قرار دارد: از یک طرف به معاد، حساب‌رسی، ثواب و عقاب، مسئولیت اخلاقی و داوری نهایی باور دارند؛ از طرف دیگر، در عمل انسان را موجودی عاقل، مختار و صاحب حق انتخاب نمی‌دانند. خب این دو گزاره با هم جمع نمی‌شوند. اگر انسان عقل ندارد، اگر قدرت تشخیص ندارد، اگر اختیار واقعی ندارد، پس چطور می‌توان او را مسئول دانست؟ چطور می‌شود از او حساب کشید؟ چطور می‌شود بهشت و جهنم را بر پایه‌ی انتخاب‌های او معنا کرد؟ موجودی که فقط باید هدایت، کنترل، سرپرستی و قیم‌مآبی شود، دیگر فاعل اخلاقی نیست؛ شیء است، ابزار است، توده‌ای قابل مدیریت است. و از چنین موجودی نمی‌شود انتظار مسئولیت داشت. اساس اخلاق دینی، دست‌کم در فهم رایج آن، بر این است که انسان توان فهم خیر و شر را دارد، امکان انتخاب دارد، می‌تواند خطا کند، می‌تواند اصلاح شود، می‌تواند پاسخ‌گو باشد. یعنی انسان باید تا حدی آزاد باشد تا مسئولیت معنا پیدا کند. بدون آزادی، مسئولیت اخلاقی تبدیل به شوخی می‌شود. اینجاست که تناقض شروع می‌شود: همان کسی که در مقام الهیات می‌گوید انسان مسئول اعمال خویش است، در مقام سیاست و اجتماع می‌گوید انسان آن‌قدر ناقص، نادان و خطرناک است که باید همیشه یک قیم، یک دولت، یک ایدئولوژی، یک نهاد یا یک گروه بالای سرش باشد تا برایش تصمیم بگیرد. این دیگر دین‌داری نیست؛ این بی‌اعتمادی عمیق به انسان است. اگر انسان را عاقل و مختار می‌دانید، باید به آزادی او هم به‌عنوان یک حق بنیادین احترام بگذارید. نمی‌شود از انسان مسئولیت خواست، اما اختیارش را گرفت. نمی‌شود گفت در قیامت باید پاسخ‌گوی انتخاب‌هایت باشی، اما در دنیا حق انتخاب نداری. نمی‌شود گفت خدا انسان را مسئول آفریده، اما دولت باید مثل مالک و سرپرست با او رفتار کند. آزادی مطلق البته معنا ندارد. هیچ‌کس نمی‌گوید انسان آزاد است که به جان، مال، کرامت و حق دیگران تجاوز کند. بحث بر سر آزادی در چارچوب حق، قانون، مالکیت فردی و مسئولیت مدنی است. یعنی همان چیزی که در سنت لیبرالیسم کلاسیک مطرح شد: انسان تا جایی آزاد است که آزادی دیگری را نابود نکند. مسئله این است که بعضی‌ها آزادی را فقط وقتی می‌پذیرند که به نفع خودشان باشد. اما وقتی نوبت به انتخاب سبک زندگی، عقیده، پوشش، اقتصاد، فرهنگ، بیان و زیست شخصی دیگران می‌رسد، ناگهان انسان از موجودی مکلف و مسئول، تبدیل می‌شود به موجودی نادان که باید کنترل شود. این نگاه، هم با کرامت انسانی ناسازگار است، هم با مسئولیت اخلاقی، هم حتی با همان ایمانی که ادعایش را دارد. پس مسئله ساده است: یا انسان عقل و اختیار دارد، که در این صورت باید آزادی و حقوق فردی‌اش را به رسمیت شناخت؛ یا عقل و اختیار ندارد، که در این صورت سخن گفتن از تکلیف، گناه، ثواب، عقاب و معاد، از بنیاد بی‌معنا می‌شود. نمی‌شود هم انسان را مسئول دانست، هم آزادی‌اش را مصادره کرد. نمی‌شود هم به معاد باور داشت، هم با انسان مثل صغیر، محجور و مملوک رفتار کرد. این تناقض را نمی‌شود با شعار، سفسطه و کلمات مبهم پوشاند. باید بالاخره تکلیف را روشن کرد: انسان فاعل اخلاقی است یا رعیت قابل کنترل؟