بیست و ششمین کتاب ۱۴۰۳
داستان هایی دوست داشتنی.
وقتی تموم شد تا چند دقیقه کتاب توی دستم بود و بهشون فکر میکردم. به داستان و شخصیت های کتاب.به زن داستان نوازنده همراه و مرد داستان بیماری سیاه. چه تنهایی های عجیب و خاصی.
بعد رفتم که کتاب رو برای دوستم بخرم و هدیه بدم و دیدم هیچ جا نبود..
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
بیست و هفتمین کتاب ۱۴۰۳
وقتی چشم سگ رو از عالیه عطایی خوندم دلم خواست کورسرخی رو هم بخونم. و کورسرخی تلخ تر بود. شاید خیال در داستانهای چشم سگ کم از تلخی واقعیت رو گرفته بود.
قلم نویسنده ساده و روان بود. و عمق دردهای نویسنده رو نشون میداد.
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
بیست و هشتمین کتاب ۱۴۰۳
چند شب پیش که شب های روشن فرزاد موتمن رو دیدم فهمیدم این رو که سه ماه قبل خوندم اینجا نذاشتم. کتاب رو دوست داشتم. و باعث شد بخوام بازم از داستایوفسکی بخونم. نویسنده ای که تا قبل این ازش میترسیدم. واقعا اسم کتاب هاش هم ترسناکه
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
بیست و نهمین کتاب ۱۴۰۳
مجموعه ای از نه داستان از سلینجر که من دوستشون داشتم.
#سلینجر
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
سی امین کتاب ۱۴۰۳
چون نویسنده فرهنگ ژاپن رو دوست داره و کتاب های نویسنده های ژاپنی رو میخونه یه مقدار نثرش و فکرش خاصه مثل ژاپنی ها.
کتابش هم مثل اسمش کوچک و سخته. اما مادری رو خوب روایت میکنه.
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
سی و یکمین کتاب ۱۴۰۳
.
این روزها ما زیاد اسم فلسطین و غزه را میشنویم. اما از میان کلیپ ها و عکس ها و فیلم ها چقدر کم از آنجا میدانیم. هر چقدر که کتاب های سیاسی بخوانیم و دلایل استعمار را بفهمیم ولی هیچ وقت نمیتوانیم از دل آن ها زندگی مردم فلسطین را بفهمیم.
اسم حکومت نظامی را میشنویم اما نمیدانیم حکومت نظامی برای مردم یعنی چه. وقتی چند روز پشت سر هم باید توی خانه بمانی و از ترس تانک ها حتی نتوانی جلوی پنجره های خانه ات بایستی زندگی چطور است.
کتاب یک تکه زمین کوچک داستان پسری به اسم کریم است که در رام الله زندگی میکند.
ریتم داستان در تمام حدود سیصد صفحه افت نمیکند. من با دنیای کریم و دوستانش همراه شدم. و امیدی را که در کتاب بود در کنار تلخی هاش دوست داشتم
#رمان_نوجوان
#فلسطین
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
.
وقتی میخواستند خبر سقوط خرمشهر را به امام بدهند، نگران قلب ایشان بودند.
امام ایستاده بود برای نماز. اذان و اقامه را گفت. دست هایش را که تا نزدیکی گوش بالا آورد، یکی نزدیک شد و خبر را آرام کنار گوش امام زمزمه کرد. امام همان طور که دست هایش بالا بود کمی سرش را برگرداند گفت:
«جنگ است دیگر..»
---معنی آیه: اگر (در میدان احد،) به شما جراحتی رسید (و ضربهای وارد شد)، به آن جمعیّت نیز (در میدان بدر)، جراحتی همانند آن وارد گردید. و ما این روزها(ی پیروزی و شکست) را در میان مردم میگردانیم؛ (-و این خاصیّت زندگی دنیاست-) تا خدا، افرادی را که ایمان آوردهاند، بداند (و شناخته شوند)؛ و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد. و خدا ظالمان را دوست نمیدارد.۱۴۰ آل عمران
@aleffbaa
سی و دومین کتاب 1403
به نظرم نویسنده با پرداخت کم به سوژه های خوب اونها رو اسراف کرده
#کتاب_امسال
#چند_از_چند
#خواندنی_های_یک_نیمچه_کتابخوان
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از افغانستان کم میدانم. به قدر یک سفرنامه امیرخانی، سه چهارتایی کتاب داستان و اخبار آمدن و رفتن آمریکا و طالبان.
چند وقت پیش که با جمعی کتاب های عالیه عطایی را میخواندیم حرف اوضاع افغانستان پیش آمد. که چرا این اوضاعشان است. چرا این همه رنج؟ چرا آوارگی؟ چرا بی وطنی؟ چرا این همه تحقیر؟ چرا این همه سختی؟ چرا مهاجرت؟
من نمیخواهم مردم افغانستان را قضاوت کنم. چون با کتاب های عالیه عطایی درد کشیدم.
اما امشب که این فیلم را دیدم، به داستان های بیست سال بعد نویسنده های سوری فکر کردم. به وصف حال این دخترهایی که توی لندن دارند از خوشحالی پرچم تحریر الشام را دور خوشان میپیچند و جیغ میکشند سوریه ی آزاد. به پیرمردی که رویای ساخت کشورش به دست کشورهای دیگر را دارد. به زنان سوریه و کل کشیدشان جلوی ماشین تروریست های مسلح.به مردهای جوان و رویاهایشان. رویاهایی که کابوس شده اند. و رنج و درد..
...و به نویسنده های بی وطن سوری. به امیدی که این روزها داشتند به ساختن کشورشان با دستانی غیر خودشان.
#سوریه
#جنگ
#سهکتاب
@aleffbaa