eitaa logo
الفبا
20 دنبال‌کننده
137 عکس
20 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چهل و هشتمین کتاب ۱۴۰۳ چه جوری این همه از این کتاب تعریف شده؟
چهل و نهمین کتاب ۱۴۰۳ با خواندن اسم کتاب و مقدمه توقعم زیادی بالا رفت. جسارت نشر مهرستان برای پرداختن به این موضوع خیلی خوب بود. اما کتاب چیزی بیشتر از همان حرف‌هایی که دورادور از زندگی اطرافیان می‌شنویم نبود.
پنجاهمین کتاب ۱۴۰۳ نیمه شعبان قم بودیم. این عکس را در مسیر پیاده‌روی گرفتم. فقط چندتا از این زن‌ها را می‌شناختم. کاش از زندگی‌شان چندتایی کتاب مثل در زمانه‌ی پروانه‌ها نوشته می‌شد.
پنجاه و یکمین کتاب ۱۴۰۳ اولین کتابی بود که از رامبد خانلری خواندم. هم فرم و هم جهان جالبی داشت. یک جاهایی از کتاب میشد که بخواهم بخاطر ترس کتاب را کنار بگذارم اما جذابیت داستان اجازه نمی‌داد. این حس ترس بیشتر از نوشته‌ی پشت جلد می‌آمد تا خود کتاب. همه‌ی مدت منتظر بودم آن ترسی که از نوشته‌ی پشت جلد خوانده بودم بزرگ بشود و غول بشود. اما داستان از آن چیزی که من فکر می‌کردم لطیف تر بود. شاید فقط صفحات آخر بود که دوست داشتم نویسنده زودتر قال قضیه را بکند و پایانی که حدس زده بودم را ببینم. و یک مشکل بزرگ، فونت کتاب بود. آقای ناشر به چه هدفی این فونت را برای یک کتاب صد صفحه‌ای انتخاب کرده بودی؟ @aleffbaa
پنجاه و دومین کتاب ۱۴۰۳ مامان برایمان پتوی بافتنی می‌بافت. وقتی کاموا گره می‌خورد، میشد راحت نخ را ببُرد و دوباره گره بزند اما من باز کردن گره را دوست داشتم. می‌نشستم و سرنخ را پیدا می‌کردم و هی گلوله‌ی کاموا را دور میدادم تا گره هاش را باز کنم. جایی که گره انگار کور شده بود و باید آنقدر باهاش کلنجار می‌رفتم که نوک انگشت هام سر شود و پوسته پوسته تازه اوج ماجرا بود. وقتی این گره باز می‌شد یک جور ته دلم خنک می‌شد و نفسی که مانده بود توی سینه هوفی بیرون میدادم. خواندن کتاب‌های جنایی هم همین طعم را دارد. وقتی می‌خوانی هی گره روی گره سوار می‌شود تا یک جایی که انگار گره کور است. آنجاست که نفس توی سینه‌ات حبس می‌شود و دیگر نمی‌توانی کتاب را زمین بگذاری. بعد که گره ها باز میشود یک نفس راحت می‌کشی و می‌گویی ممنون نویسنده‌ی گرامی. دمت گرم خانم آگاتا کریستی. @aleffbaa
هدایت شده از آنِ‌من
الدَّهْرُ انْزَلَنِی ثُمَّ انْزَلَنِی، ثم انْزَلَنِی حَتَّى یُقال معاویة وَ عَلى روزگار، مرتبه مرا پایین آورد، پایین آورد، پایین آورد، به حدی که می گفتند: معاویه و على
امسال را با ۶۰ کتاب تمام کردم. ۱۵ تا کمتر از سال قبل. چند کتاب آخر را که سه تایش مجله‌ی مدام است، هنوز اینجا ننوشته‌ام. پارسال نوزاد داشتم و فکر می‌کردم امسال برایم خلوت‌تر باشد و بیشتر از ۷۵ تای پارسال می‌خوانم اما نشد. سختگیرتر شده بودم برای انتخاب کتاب ها. کتاب‌های کمتری به دلم می‌نشستند. اما فکر میکنم هنوز آنقدر از کتاب‌ها نمی‌دانم که خودم گزینش کنم. برای این گزینش خیلی زمان گذاشتم اما آنطور که میخواستم نشد. حالا می‌دانم برای مثل مَنی که کم خوانده‌ام و دیر وارد این وادی شده‌ام فقط کیفیت نباید مهم باشد. باید زیاد هم بخوانم. پُر خوان بودن هم مهم است. @aleffbaa
پنجاه و سومین کتاب ۱۴۰۳
پنجاه و چهارمین کتاب ۱۴۰۳
پنجاه و پنجمین کتاب ۱۴۰۳
پنجاه و شش کتاب مدام کتاب پنجاه و هفت کتاب مدام سفر پنجاه و هشتمین کتاب مدام جنگ درست که مدام مجله است اما همه‌ی مختصات یک کتاب را دارد.