25.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجوری بجنگ پسر! اینطوری کار کن!
امیرالمومنین در جنگ جمل..
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
خدایا به تو شِکوه آریم که پیامبرمان را میان خود نداریم، و دشمنان ما بسیار است و هر یکیمان چیزی را خواستار «خدایا! میان ما و دشمنانمان به حق داوری فرما، که تو بهترین داورانی .»
نهجالبلاغه نامهی ۱۵
@aleffbaa
بابابزرگ با مردهای افسانهای برایم قرین بود. رستم، سهراب،بیژن، اسفندیار، زال..
هزار بار داستان هفت خان رستم را برایم تعریف کرده بود.
رستم و سهراب را تعریف میکرد و برایمان شعرهای شاهنامه را میخواند.
بابابزرگِ مردهای افسانهای چند روز مانده به چهارده خرداد مینشست روبروی تلویزیون، چشم هایش چفت میشد به تصاویر مرد افسانه ای دوران ما و لایه های اشک می آمد روی چشم هایش. بعد انگار که طاقتش تمام بشود از دوری، میرفت توی کاروان اتوبوس مسجد ثبت نام میکرد و راهی حرم امام میشد.
#امام
#افسانه_های_ما
@aleffbaa
با صدای انفجار و لرزش از خواب پریدم.
فکر کردم شاید زلزله باشد. دوباره و دوباره صداها آمد.
رفتم پشت پنجره ببینم صدا از کجا بوده. صدا ها هنوز ادامه داشت.
قلبم تند تند میزد. همسرم را صدا زدم و دویدم اتاق بچه ها. از پنجره لابلای صدای انفجارها یکی فریاد زد الله اکبر . ضربان قلبم آرام تر شد.
الله اکبر..
خدا بزرگتر است..
@aleffbaa
.
توی کتاب ریحانهی بهشتی برای دوران بارداری از خواص سوره ها نوشته بود.
به سورهی محمد که رسیدم نوشته بود شجاعت فرزند .
آن روزها حالم خوب نبود. نمیتوانستم مثل دوستم هی پشت هم ختم قرآن بگیرم برای طفلک توی دلم. ولی میدانستم برای سربازی میخواهمش. سرباز هم دل قوی میخواهد. سوره محمد را برایش میخواندم.
حالا نشسته توی هال. بادکنک دادهام دستشان که بازی کنند. بادکنکها دشت روز عید غدیر است از دست یک سیّد.
بادکنک را پُر باد میکند.
«مامان نگاه کن.. این موشکه..»
بادکنک را ول میکند. بادش خالی میشود و میخورد به دیوار.
«اسراییل رو زدیم»
صدای خنده شان منفجر میشود توی خانه.
@aleffbaa