eitaa logo
الفبا
20 دنبال‌کننده
137 عکس
20 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
. توی کتاب ریحانه‌ی بهشتی برای دوران بارداری از خواص سوره ها نوشته بود. به سوره‌ی محمد که رسیدم نوشته بود شجاعت فرزند . آن روزها حالم خوب نبود. نمی‌توانستم مثل دوستم هی پشت هم ختم قرآن بگیرم برای طفلک توی دلم. ولی می‌دانستم برای سربازی می‌خواهمش. سرباز هم دل قوی می‌خواهد. سوره محمد را برایش می‌خواندم. حالا نشسته‌ توی هال. بادکنک داده‌ام دستشان که بازی کنند. بادکنک‌ها دشت روز عید غدیر است از دست یک سی‍ّد. بادکنک را پُر باد می‌کند. «مامان نگاه کن.. این موشکه..» بادکنک را ول میکند. بادش خالی می‌شود و می‌خورد به دیوار. «اسراییل رو زدیم» صدای خنده شان منفجر می‌شود توی خانه. @aleffbaa
فامیل های عزیز! من هم خیلی شما را دوست دارم. می‌دانم خیلی نگران ما شده‌اید که بعد از یکسال یا بیشتر که کاری با ما نداشته‌اید بهمان زنگ زده‌اید، اما من دیگر ظرفیت پاسخگویی به تلفنم تمام شده. دو دقیقه خلوت نداریم. یا شما میزنید یا آن رژیم منحوس. سر و صدا از توی مغزمان بیرون نمی‌رود. میدانم نگران بچه ها هم هستید. بچه ها را اگر اجازه بدهید و هی دلتان نخواهد احوال سر و صدا و بمب و موشک ازشان بپرسید من از خبرها دور نگه داشته‌ام. خوش و خرم مشغول دیدن شبکه‌ی پویا و بالا رفتن از دیوار راست هستند. اینجا آن منحوس چهار ساعت پشت هم می‌زند و من خودم را می‌کُشم بلکه صدایش به گوش این طفلک ها نرسد. آن وقت شما زنگ می‌زنید که «خوبی عمو؟ موشک که خورد پیش خونه‌تون چقدر صدا داد؟» و بچه‌ی طفلی هی چشم‌هایش توی چشم خانه می‌چرخد که کدام موشک؟ و مگر اینجا موشک خورده؟ و من مادر مجبورم می‌شوم گوشی را از دستش بگیرم و بگویم «اَ..اَ..ل..و.. انگار.. خط.. ها ..درست.. نیست» و قطع کنم. + والا ما هم عقل داریم از طرف یک مادر ساکن پایتخت @aleffbaa
. از چرخیدن توی کانال ها خسته شدم. صدای اذان که بلند شد به بچه ها گفتم بپوشید برویم مسجد. چشم هایشان گرد شده بود. همیشه با بابا می‌رفتند. من تنهایی بچه ها را بیرون نمی‌برم. فکر می‌کردم کنترل کردن چهارتا بچه برایم دست تنها محال است. اما امشب خواستم با چهارتا بچه توی شهر راه بروم. ساک سیاهی که بسته ام برای موقع اضطرار از جلوی در کنار گذاشتم. فکر می‌کردم مسجد خالی باشد. توی راه ایست بازرسی داشت یک کامیونت را می‌گشت. از نحوه‌ی گرفتن تفنگ توی دستشان خوشم آمد. حالت آماده. یکی از درب های مسجد بسته بود. کمی بیشتر راه رفتیم. از دری که دورتر بود رفتیم تو. دم در ورودی چشم هایم گرد شد. مسجد تا ته پر بود. رفتم و یک گوشه وسط ها نشستم. نماز مغربم را با عشا به جماعت خواندم. بچه ها هم شکلات‌هایشان را گرفتند و برگشتیم. توی مسیر برگشت به بچه ها گفتم از توی پارک برگردیم. بال درآوردند. وقتی رسیدم خانه حس کردم نور چراغ های خانه بیشتر شده. @aleffbaa
. من از آن استثنا قرمه سبزی ندوست ها هستم. مشخصا معتقدم قیمه ایرانی تر و برایم خوشمزه تر است. اما امروز از یخچال یک بسته سبزی برداشتم که قرمه سبزی بپزم. قرمه سبزی بویش بیشتر می‌پیچد. میخواستم همسایه‌هایی که مانده‌اند بدانند توی این خانه‌ها هنوز @aleffbaa
چند روزه بچه ها تو خونه با این موشکها اسرائیل رو میزنن. امروز این موشک رو آورده بودن نماز جمعه. با الله اکبر مون سجیلش کردیم که برسه تا اسرائیل.