.
از چرخیدن توی کانال ها خسته شدم. صدای اذان که بلند شد به بچه ها گفتم بپوشید برویم مسجد. چشم هایشان گرد شده بود. همیشه با بابا میرفتند. من تنهایی بچه ها را بیرون نمیبرم. فکر میکردم کنترل کردن چهارتا بچه برایم دست تنها محال است. اما امشب خواستم با چهارتا بچه توی شهر راه بروم.
ساک سیاهی که بسته ام برای موقع اضطرار از جلوی در کنار گذاشتم.
فکر میکردم مسجد خالی باشد.
توی راه ایست بازرسی داشت یک کامیونت را میگشت. از نحوهی گرفتن تفنگ توی دستشان خوشم آمد. حالت آماده.
یکی از درب های مسجد بسته بود. کمی بیشتر راه رفتیم. از دری که دورتر بود رفتیم تو.
دم در ورودی چشم هایم گرد شد. مسجد تا ته پر بود. رفتم و یک گوشه وسط ها نشستم. نماز مغربم را با عشا به جماعت خواندم. بچه ها هم شکلاتهایشان را گرفتند و برگشتیم. توی مسیر برگشت به بچه ها گفتم از توی پارک برگردیم. بال درآوردند.
وقتی رسیدم خانه حس کردم نور چراغ های خانه بیشتر شده.
#زندگی_کنیم
#زندکی_جاریست
@aleffbaa
.
من از آن استثنا قرمه سبزی ندوست ها هستم. مشخصا معتقدم قیمه ایرانی تر و برایم خوشمزه تر است.
اما امروز از یخچال یک بسته سبزی برداشتم که قرمه سبزی بپزم.
قرمه سبزی بویش بیشتر میپیچد.
میخواستم همسایههایی که ماندهاند بدانند توی این خانهها هنوز #زندگی_جاریست
@aleffbaa
چند روزه بچه ها تو خونه با این موشکها اسرائیل رو میزنن.
امروز این موشک رو آورده بودن نماز جمعه.
با الله اکبر مون سجیلش کردیم که برسه تا اسرائیل.
#مرگ_بر_اسرائیل
#اللهاکبر