eitaa logo
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
79 دنبال‌کننده
635 عکس
270 ویدیو
17 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j9dx&btn=ناشناس.ا
مشاهده در ایتا
دانلود
دردهایم همه جمع اند؛ جای غم خالی...
باید که کمی دور شوم، دور باید که کمی پنهان بشوم، پنهان باید که کمی فاصله گیرم، فاصله باید که کمی بروم کنج دلم، کنج دلم بنشینم به تماشای دلم، دلم سخنی کنم به یار آشنای دلم بگویم من ز همه فراری ام، فراری بده من را تو جا و مکانی که بکنم خود را از نظر همه پنهانی، پنهانی اه که من خسته درمانده ز همه می روم کنج دلم به تماشای دلم. _ الف.سین.رآ
می نگرم سایه خود تا بجستم به دنبال خود، که در پس سایه خود پنهان شده ام ... _ الف.سین.رآ
نمیدانم که چرا دلم دلگیر است، اندکی درگیر است... _ الف.سین.رآ
حسرت ها بر دلم ماند جوانی ام پیر شد محاسنم سپید شد و من ماندمُ کفنی که سپید شد _ الف.سین.رآ
مجال نفس کشیدنم نبود، تا خواستیم نفسی تازه کنیم، خون به جگرمان کردن... _ الف.سین.رآ
تمام منی؛ و بعد بلندتر گفت: مواظبم باش! _الف.سین.رآ
روح های زخمی در کالبدهای خندان، _پیکری که کشان کشان به دنبال خود کشیده می شود، روحی که آویخته به زنجیر غم است و ما مترسک های خندان مزرعه زندگی بودیم تا کلاغ شوم مرگ را از خود برهانیم... چه غم انگیز داستان آن عروسک زشت مترسک که در میان طراوت مزرعه به طرز مضحکی از ایستادن به اجبار سخن می گفت در حالی که او را شایسته به زندگی نمی دانستند و چه خیال خوشی داشت مترسک خندان که به امید خنده ی نشاط می زیست به اجبار... | الف.سین.رآ |
هر که را می‌نگری مبتلاست به غمی؛ جهان دیده شوری داشت، چشم خوشبختی ما را نداشت.. _الف.سین.رآ
ای زخم های بی التیام چه کسی قرار است مرحم دل چاک چاکتان باشد؟ _الف.سین.رآ
در سایه هبوط آدم چندی به خواب رفته اند...
قصه‌ی زندگی ما؛ قصه دویدن و نرسیدن بود... _الف.سین.رآ