الان بزرگ شدیم دیگه
مثلا موها و محاسن بابام جو گندمی شده
چروکهای صورت مامانم خودنمایی میکنه
قد داداشم از بابام بلندتر شده
منم دیگه خیلی وقت دوچرخه سواری نمیکنم
آیت الله خودشیرین هم دیگه موش نمیشه
بریم اونجا خودمون تو کوچه پیدا کنیم
یِ لحظه دستش رو بگیریم بگیم دختر خانم، اقا پسر
یِ لحظه بیا
بعد در گوشش بگیم لذت ببر که کل زندگی همین سالهای الانی که تو در رویای بزرگ شدنش هستی :)
می خوام بگم گاهی باید خاطرهای خوب رو پررنگ تر کنیم و خاطرهای بد رو کم رنگتر کنیم ...
مثلا از رنگ های اون خاطره پررنگ برداریم ببریم بزنیم به خاطره کم رنگه