هر که را مینگری مبتلاست به غمی؛
جهان دیده شوری داشت،
چشم خوشبختی ما را نداشت..
_الف.سین.رآ
ای زخم های بی التیام چه کسی قرار است مرحم دل چاک چاکتان باشد؟
_الف.سین.رآ
هیچکسان ما را نخواستند؛
تو نیز ما را نخواستی،
اندکی آهسته در گوشمان پچ پچ رفتن سر ده...
_ الف.سین.رآ
هنگامی که گوش شنوایی نیست برای شنیدن،
بر لب هایتان مهر سکوت بزنید؛
که هر چه سخن بگویید بیهوده تلاشی برای ناشنوایی بوده است!!!
_ الف.سین.رآ
در سایه هبوط آدم به زیستن می نوازیم، ساز زندگانی را
که چنگ میزند هر نوایش بر پیکر انسانی را
_الف.سین.رآ
در خیال دور تو میشوم هر لحظه دورتر از خود
و به خود می گردم به دنبال خود
و می یابم خود را در خاطر خود که منقش است به نقش و نگار تو
_ الف.سین.رآ
مشت هایم کوچک است،
انگورهایم اندک است،
باغچه حیاط خانه ما خلوت است،
شاخه های تاکستان کوچک مان را از بالا می بینی که آویزان است،
در حیاط خانه ما حیات سبزی در جریان است...
_الف.سین.رآ