خدمت خدای بزرگ سلام
غرض از مزاحمت این بود که
ایول الله، دستمریزاد ، انصاف ات رو شکر ؛تو که خیلی مشتی بودی!
آخه این رسم جوون مردی؟
ما چه گناهی کردیم که باید همه اش اینجا بمونیم؟!
بابا خسته شدیم دیگه!
همه میگن زیر پلی ها!
اِنصافِت رو شکر، پس کَرمت کجا رفته
با این همه نعمت؟
ی گوشه و چشمی هم به ما نگاه کن؛؛
مگه ما چه گناهی کردیم بنده تو شدیم؟
اصلا مگه ما چند نفریم؟
_شیش
_مگه مجید چی می خواهد؟
+پهلوون:ای کاش می تونستیم بریم معرکه بگیریم زنجیر پاره کنیم خیلی کیف داشت خیلی ...
+وکیل: ی خورده پول می خواهد بره شهرستان دست پری رو بگیره و ی زندگی آروم شروع کنه...
_دیالوگ زیر نور ماه
غم آدمی را بزرگ می کند،
قدم به قدم،
ذره به ذره،
رشدش می دهم
و آرام آرام درد را به خوردش می دهد
و کم کَمَک نهالی از او می سازد مقام در برابر طوفان های غمناک دنیا بعد کم کم یادش می دهم که بایست به تنهایی در برابر هر بادی غمگینی سر خم نکند
تنه اش که پهن شد شاخ و برگش می دهد آرام آرام
آماده اش می کند تا ثمر دهد
این چنین می شود که که از ادم های غمگین میوه ای حاصل می شود که عقل و منطق در آن مزه می کند و هیبتی فیلسوفانه به خود می گیرد
و هر کس را طاقت و فهم مزه این ثمره حاصل شده نیست
به کام بعضی ها شیرین تر از هر شهد و به کام برخی هم تلخ تر از زهر ...
⁰⁴.⁰⁶.¹¹ | الف.سین.رآ
زمان:
حجم:
1.4M
به وقت ۱۰ شهریور ماه به هنگام غروب آفتاب
_درحالی که غم چیره کرد بود!