eitaa logo
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
88 دنبال‌کننده
645 عکس
275 ویدیو
17 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j9dx&btn=ناشناس.ا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مُراسلات
عزیزترین عزیز من؛ هرچه سر به سجده بگذاریم و برای خون دل‌هایت بگرییم کم است. تویی و چند یار که بوی حاج‌قاسم بدهند و یادگار خمینی رحمه‌الله باشند. تویی با یارانی که هیچ‌کس نمی‌داند تا کِی و تا کجا با تو و درکنار تو هستند. چه سردارانت، و چه ما که ادعای سربازی داریم و خدا داند که.... عزیزترین عزیز من؛ دعا می‌کنم روزی نرسد که تو را و اندیشه‌ی تو را و اقتداء به تو را از من ستانده باشند؛ مگر آن‌که جان داده باشم. هیهات که این حرف‌ها از فکر و دلم بیرون رود. خدا نرسانَد آن روز را.
بزرگسالی رویای گران بهایی بود؛ به گرانی رویابافی‌های بزرگی و فروختن خیال‌های کودکی، چه کلاه گشادی سرمان رفت، این کلاه اندازه‌ی‌مان نبود مانند همان مانتو و کفش تق تقی های مامان یا که کت و شلوار و کفش کالج‌های بابا که در پای مان لق می‌زدند و به تن‌مان زار میزدند . . ⁰⁴.¹¹.⁰⁹ | الف.سین.رآ |
چقدر خوشحالم که امشب توفیق حرف زدن باشما رو داشتم✨ ____ سلام ببخشید دیر دیدم می دونید چیه بیاییم با خودمان تکرار کنیم و تمرین کنیم از ادم ها بت نسازیم برای خودمون ببینید من به شخصا خب قطعا نمیام تمام زندگیم رو که به اشتراک بگذارم من میام اونی رو به اشتراک میگذارم که می خواهم یعنی انتخاب میکنم شما چی ببینی چی بفهمی پس برای خودتون بت نسازید من کی باشم که حرف زدن به من توفیق بخواهد؟ ته ته‌ش میشم خاک پای بنده‌های خوب خدا ما فقط ادای اون ها رو در میاریم به امید اینکه شاید به چشم بیاییم شاید خریده بشیم اون هم شاید . .
شبتون بخیر
سراغش را از من می‌گرفتند، همانی را که گم کرده بودند، همانی را که راهی سفر کرده بودند، سراغش را از من می گرفتند، من بی خبر! طلوع صبحی بود که جای خالی‌اش را دیدم، سردی ملحفه‌های تخت به گرمی لبخند یخ زده‌ی چند ثانیه پیشم دهن کجی میکرد، مسخره است به دنبال کسی می گردند که او را خودشان راهی کرده بودند، در هنگامی که همه در خواب عمیق هفت پاشادهی‌شان غرق بودند، همان زمانی که شب تاب‌ها راه را نشانش میدادند، به وقت آوای شوم جغد روی بام نشسته، لحظه‌ای که ابرها ماه را پوشانده بودند، در شبی سرد و تاریک با بی رحمی فرستادنش که برود، حتما می پرسید به کجا؟ یا که چرا؟ نه؟ میدانم معماها شما را گرفته ولی باور کنید که من هم نمی‌دانم . . ⁰⁴.¹¹.¹⁰ | الف.سین.رآ |
یِ بریم؟ تا فردا شب می تونید پیام بدید تا براتون یِ نامه بنویسم مضنونش را خودتون بگید. به انتخاب خودتون یا کانال می فرستم یا شخصی‌تون که بی زحمت آیدی بگذارید 🎈[ویژه اعضای کانال] _ناشناس / آیدی: @alef_sin_ra
مثلاً چطور نامه ای باشه؟ ____ اون رو دیگه شما میگید میتونه عاشقانه یاعارفانه باشه، می تونه مخاطب داشته باشه یا نداشته نباشه، تخیلی باشه یا واقعی، هر چی که خودتون دوست دارید ... هر چی بیشتر شرح بدید بیشتر به اونی که می خواید نزدیکه
هعی👨🏻‍🦯