و منی که بال در اوردم واقعا
بابایی که اصلا نمیگذاشت من تا سر کوچه تنها برم و بیام رضایت داد دخترش ازش سه روز دور باشه
اصلا خودمم نمی دونم چی شد
ادمهایی که باهاشون اشنا شدم
مسیری که رفتم
و خیلی اتفاقهای دیگه که هر. کدوم یک روایت جدا دارند ...
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
از اینجا بگم که به خانم طلبهای اشنا،شدم که اسمش تو گوشیم[به زیبایی آیات نشانه] سیو شده
همونی که برای اولین بار من رو آورد پیش این شهدا
صبح خیلی زود بود بعد از نماز که یواشکی ما چندنفر رو آورد اینجا
منی که اصلا نمی دونستم شهید گمنام کی هست؟
گذشت و چهاربار دیگه من اومدم و هربار به دلیلی نشد بیام بهشون سر بزنم
ولی نمیدونم چی شد که بعد از سه سال یکدفعه صدامون زدند و دعوتمون کردند چند قدمی خودشون
و شدیم خادم اردوگاهای که این دوتا شهید گمنام رو داره
و همسايه شون شدیم..
میدونید هر وقت بهش فکر میکنم فقط یاد این می افتم که من هر سری اونها رو یادم رفته ولی اونها اصلاااااا من رو یادشون نرفت...
بارها برام اتفاق افتاده و ثابت شده ..
ممکنه یه نشونه ای ازشون پیدا بشه، آخه خیلی گذشته 🥲
____________
نشونه؟ نشونه چی؟ از کی؟
شهدایه گمنام!
__^
متوجه سوالتون نمیشم
ولی اگر منظور این که آیا هنوز از شهدا شهدایی رو تفحص می کنند که گمنام هستند یعنی مدرکی دال بر شناسایی اونها نیست بله خیلی زیاده خیلی هست
گاها شاید کلا یک استخون بیشتر پیدا نشه