اینجا دیگر مامنگاه امن من نیست!
اما نمی توانم هم از اینجا دل بکنم،
ریشه کردهام اینجا؛
شبیه مادری شدهام که فرزندش را پرورش داده و بزرگ کرده و حال که هنگام ثمره دادن آن شده است، میفهمد که هیچ میوهای سهم او نیست...
⁰⁴.¹¹.²⁴ | الف.سین.رآ | #ناتوان
گاهی رها کردن سخت است،
گذشتن درد آور،
و فراموش کردند از آنها سختترین درد آورترین حالت ممکن است.
#همین #زمستانیسرد
بخوابید مگر نه آنکه خسته راهاید؟
چشم ببندید و به ژرفای خیال سفر کنید
به مکانهای دور
به دشتهای سرسبز
به آبیهای بیکران
به دریاچههای نقره فام
به شاخسار سر سبز درختان
به همهمه مرغان دریا
به آواز شقایق
به پهنای دامنهی کوه
به بلندای نوک خیال بروید،
به اوج ستارگان
به نزدیکی ماه
به سرزمینهای ناشناخته
به کهشانهای نیافته
بروید،
دور شوید، انقدر دور شوید که زمین شود چون دانه ارزن در خیالتان و خورشید ستارهای درخشان در نظرتان
و از دور فقط تماشا کنید و تماشا.
⁰⁴.¹¹.²⁴ | الف.سین.رآ | #بروید
هدایت شده از حیـّان🇵🇸
«یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ
يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ.»
خدایا، ما قد و قوارهمان زیر یکسری فلاکتهای خود ساخته خم شده. رمق فطرتمان را نفس غالب جرعه جرعه سر کشیده. خدایا ما قدمان نمیرسد که جز اول این آیهات را عملی کنیم، خیلی پرت و پلاییم. نه ثبوت علیالدوام مرگ ما را به خود میآورد و نه گذران حیات. نه بیماری تن تکبر زدهمان را تکان میدهد نه تلخی فقر. ما اصلا یک چیزهایی عجیبی هستیم خدایا. خودت بهمان رحم کن. خودت کمکمان کن این جز اولش را عملی کنیم، بعد برای دومی هم، اصلا کلا بیخیال کار کردن ما شو، خودت همه کار را بکن. ما عاجزیم از کنترل خودمان، خودت توان بده، خودت مدد رسان.
حیان را که میخوانم تازه می فهمم کلمات چه معنای زیبایی دارند و شکوه جملات چگونه می تواند آدمی را به وجد آورد و چنان غرق در نوشتههای زهرا خانوم میشوم که گویی آشنایی دیرینه داریم با یکدیگر...
حقیقتا این پرت و پلاهای ما در برابر امثال حیانها مضحکهای بیش نیست؛
⁰⁴.¹¹.²⁴ | الف.سین.رآ | #حیان_جان