تا اخر عمرم نمیتونم با این کنار بیام که دیگه بعد دعای ظهور نمیتونم بگم اللهم احفظ قائدنا...
آخ آخ
دانایِ جاهل🚩 alef.sin.ra
حیفِ یِ خادم بعد یِ عمری شبیه ادمای معمولی بمیره ...
با همین یک بیت میتونم تا اخر عمرم گریه گنم 00:12
نهال در خاک مینشیند
بی آن قامت رعنا...
و بهار دلتنگتر از همیشه آغاز خواهد شد.
چندی پیش بود که آبگرمکن خانه بازی در میآورد و مانندی زودپزی که هر لحظه ممکن است بترکد صدا میداد و درجهش خراب شده بود، بابا را گفتیم که این خراب است قرار شد با تعمیر کاری هماهنگ کند تا بیاید و درستش کند ولی همان وقتها خیلی مشغول بود به کل یادش رفته بود و ما هم با این نازک نارنجی خطرناک مدارا میکردیم تا مثل نارنجی ضامن نکشد و جانمان را به خطر نیندازد،
چند صباحی گذشت تا اینکه یک روز تنها در خانه بودم و در حال نشسته بودم و سرگرم این ماسماسک در دستم بود که یکدفعهای صدایی چون سوت زودپز بلند شد و ای دل غافل که همان نازک نارنجی خودمان بود که یکی از برادران نامحترم نازش رو نکشیده بود و درجه عصبانیتش را زیادی قلقلک داده بود و من حیران زده فقط خیره شده بودم به این نازک نارنجی که از عصبانیت از سرش اب و بخار بیرون میریخت تا این که ان منِ جان دوست در من زنده شد و دوان دوان به سمت آشپزخانه رفته در حرکتی پتروس وارانه درجه را پایین آورده و شیرهای اب گرم را در اقصا نقاط خانه رو باز کردم تا کم کم حال این زیبا روی ناز نازی خوب شد...
در همین حین به این فکر کردم که چقدر ترسیدم از مرگ، لحظهای بود که اشهدم را خواندم و گفتم چه غریبانه دارم میمیرم و افسوس خوردم از تنهایی ام و وحشت و ترس مرگ مرا در بر گرفته بود ...
حال یکی از بندگان خدا داشت از صدا انفجارهای نزدیک خانهیشان میگفت که از ظرفیتی که انگار خدا دارد با این صداها از او می سنجد و من را یاد این خاطره انداخت که چطور ان لحظه چنین زرد کرده بودم و حال مشتاقانه از مرگ خوبان می گویم؟
فکر میکنم علت در ان است که نوع مرگ متفاوت است و بطبع شوق و ترس نیز معنای دیگری دارد
و چه زیباست این تفسیر
⁰⁴.¹².¹⁵ | الف.سین.رآ | #هراس_از_مرگ
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز نیستید مثل هر سال بیایید تو حیاط بیت ی نهال بکارید.. :(