هدایت شده از - تعلّق .
به قولِ استاد فاطمینیا :
شب قدر بخشیده نشیم، بدبختیم.
هدایت شده از نیمِمَن|half,me
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را ..
هدایت شده از أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
در دل تاريكى ها و در بطن حادثه هاست
كه تو بايد طرح فردا را بريزى و در طلوع فجر،
همراه فرشته هاى نازل شب قدم بردارى.
اشتباه ما اين است كه
در شبمان كارى نمىکنيم
و در شكم گرفتارى ها
و ظلمت ها، يا تسليمِ
تاريكى مى شويم و يا
مرثيه خوان ظلمت.
و اين فاجعه را در طلوع فجر
مىفهميم كه هيچ كارى نكردهايم
و هيچ طرحى نريخته ايم.
تا دست به كار شويم و طرحى بريزيم،
هزار مانع بر سر راهمان مى گذارند
و هزار درگيرى برايمان ايجاد مى كنند
و تا بخواهيم حركت كنيم به غروب رسيده ايم
و دوباره گرفتار شب شده ايم.
اين است كه در شب طرح مى ريزند
و اين است كه شب را، قدر مى دانند،
شب را.
اين است كه يك شب طرح،
یك شب قدر،
از هزار ماه بى تقدير بهتر است!
برشی از کتاب شبی برتر از یک عمر
- علی صفایی حائری (عین صاد)
واقعا احساس میکنم زیادی این دنیا دست و پایم رو بسته
این روزمرگیها
این مشغلهها
اینها دارند من را در خودشان غرق میکنند
باید چارهای جست و مسیری ساخت
اینگونه نمیشود یاری حق شد
ا
این روزها جای خالیات زیادی در چشم است انقدر که اگر نابینایی باشد ان را ببیند
بسیار از ما دوری به اندازه فاصله خشکی و سپس دریا فرسنگها از ما دوری
ای کاش تو بودی عزیز جانم
بودنت مایه ارامش قلبمان بود
خودت میدانی رسم ما تک خوری نیست ما یک خانوادهایم اگر قرار بر سهیم شدن باشه همه سهیمیم
نمیدانم دیگر کی قرار است ببینمت اصلا این عمر کفاف و این جنگ امان میدهد یا نه
فراموش نمیکنم روزی را که در فراقت مظلومانه و بیصدا به تنهایی اشک ریختم
ان حس مزخرف نمیدانم از کجا پیدایش شده بود که گریبان گیرم شده بود که در گوشم زمزمه میکرد تو دیگر هرگز او را نمی بینی و آنچنان طاقت از من بریده بود که همچون مادر مردهای برایت زار میزدم
دقیقا نقطه آغاز همه چیز از اینجا بود...
نمیدانم چقدر ان حس درست است نمیدانم قرار است تو نباشی یا من ولی میدانم که آنچه حس کردم از نبود خودم بود و خدا نیاورد روزی را که من چون تویی را از دست بدهم اگر قرار بر رفتن باشد من باید بروم تو هنوز اینجا بسیار کار داری
دقیقا همان کاری که بین من و تو نه بهتر بگویم بین تو و ما فاصله انداخته
عزیزم من بسیار دوستت میدارم بسیار بسیار انقدری که این روزها در گوشه و کنار انواع حوادث یادت میکنم
مهربانم خانه بوی تو را کم دارد و صدای گرمت را
نمیدانم کنون که می نویسم آیا بار دیگر میتوانم به آغوش بکشمت یا نه فقط آنکه در حسرت آغوش خداحافظیمان ماندم..
ان بوسه مرا راضی نکرد من آغوشتت را میخواستم ولی زمان چون اجلی معلق نگذاشت
بسیار سخن گفتم و همچنان دل سنگینی می کند از نگفتهها ولی سخن را کوتاه میکنم و در اخر اگر فرصتی بود که به آغوشت پرواز میکنم اگر هم نه که بدان منتظرت میمانم وعدهی ما ان دنیا... راستی مرا ببخش به خاطر تمام ناسپاسی هایم...
⁰⁴.¹².¹⁶ | الف.سین.رآ | #دلتنگ_آغوش_تو
هدایت شده از أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
این التماسهای خیلیامون برای "شهادت"
صرفا التماس برای "مرگه"
هدایت شده از أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
اینو میگم برای بچه بسیجی هایی که دوست دارن لای شلوغیِ شهدا شهید شن
دوست من
برادر من
خواهر من
شهادتت توی این شلوغی به درد خودت میخوره
اما زنده موندنت توی این شلوغی به درد امام زمانت میخوره
خدایا
سپاه تویی ؛ ارتش تویی ؛ رزمنده تویی ؛ موشک تویی ؛ پهپاد تویی ؛ پدافند تویی ؛ همه تویی ؛ ما هیچ!
ما غلط بکنیم مغرور شویم و از کسی غیر از تو کمک بطلبیم..
ما بنده ی کمِ تو ایم!
ما کجا، جنگ همزمان با آمریکا و اسرائیل کجا ؟
تو میجنگی ، تو شلیک میکنی ، تو هدایت میکنی ، تو اصابت میکنی.