گفتم از غم تو بمیرم، توان نبود؛
ما را به سختی جانی خود گمان نبود..
_ما اصلا دنیای بدون شما رو تصویر نمیکردیم که
آقاجون یِ چیزی بگم؟
میگم که خوش به حال اون شهدایی که رفتند و ندیدن نبود شما رو،
اونها زرنگ بودن آقاجون نه نتها رفتن شما رو ندیدن بلکه الان دارید دیدار تازه می کنید،
اونها جانشون فدا کردن ..
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ گر مرگ در آن سلام باشد؛ باشد!
سردار مگه نگفتی:
خامنهای عزیز را عزیزجان خود بدانید؟؟؟
مگه نه اینکه عزیزتر از جون خودمون بدونیمش؟؟
حاجی عزیز تر از جونمون رفت...
این دست و پا زدن های ما مصداق اون مصرع هست که میگه:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن...
این جز و ولز برای این که دیدیم جانمون داره میره؛
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
میدونی چی آقا سر و ته آرزوهای ما رو بزنید اخرش وصل میشد به شما :))
ما می خواستیم دست پر بیاییم پیش شما ...