دیگه فردا میاد تازه بدون عصا هم میاد دیگه
استوار و ایستاده اقام میاد
با صلابت قدم بر میداره
راستی کاشکی به آقا بگیم این همه مدت بی خبری بودیم ازتون رسمش نبود رسما دق کردیم
رقیه رو میگم چرا گریه میکنی بابا؟
اقا فردا میاد
من میدونم میاد
اقام دلش نمیاد مردمش غم به دلشون بشینه که
طاقت ناراحتی ما رو ندارند که
میگم که اقا بودش فقط این مدت ما ندیدیمش
حالا فردا همه می بینمش
حتما فردا سلام تون می رسونم میگم
اینها هم میخواستند بیان ها نشد دیگه
ولی خیلی دوست دارند ها
تک تک اسم تون میگم به اقا
باشه میگم اقا میشه برامون دعا کنی؟؟
برای ما زوده بابا ما خیلی جوونیم این مدت پیر شدیم
واه رقیه اقام هستش دیگه دوباره میاییم اصلا با هم میاییم
حسرت چیه بابا دلتنگی اینها
به اقا بگیم یک انگشتر بده برای کمیته ها؟
میگم برای خود نمیخوام که برای بچه ها میخوام
اینها دلشون خونه
الکی بغص نکن بابا باید خوشحال باشیم اقا فردا داره میاد
میدونی چقدر از اخرین باری که دیدیمش میگذره؟؟
اووووو خیلی شده دیگه
بس بابا
ما که طاقت این همه ندیدن اقام رو نداریم
اقام میاد می بینیمش
قربون صدقه اش میریم
اوه خیلی زیاد هستید بچهها
همه تقریبا گفتند سلام شون رو برسونم به اقا