✳️ حجت الاسلام والمسلمین حاج سید حسین حجازی
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅ حاج سید حسین حجازی فرزند سید ابوالقاسم در یازدهم خردادماه سال 1302 شمسی در شهرضا به دنیا آمدند.
📚ایشان دروس حوزوی را چند سالی نزد مرحوم حاج آقا زارعان و حاج آقا فضل الله حجازی فراگرفت.
🕌 او در حسینیة باغملی اقامه نماز مي نمود و در مجالس سوگواری ائمة اطهار (علیهم السلام) به منبر رفته، سخنرانی و ذکر مصیبت می نمود.
💊 ایشان با توجه به بیماری فشار خونی که داشت و گاهی اوقات فشار خون به حد بالایی می رسید ، اما به طرز معجزه آسایی زنده می ماند و این مسأله پزشکان را متعجب مي کرد. با این حال وی حدود هشتاد سال زندگی کرد.
🌾 سر انجام در سی ام آبان ماه سال 1379 هجری شمسی به سرای جاودان رفت.
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#حجازی
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ حجـةالاسلام والمسلمین شیخ ملا عباسعلی گمنام
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅ ملا عباسعلی فرزند استوار از شاگردان همیشگی عارف عالم، عامل و زاهد آخوند کاشی بود که در اصفهان از استادان بزرگ فلسفه و عرفان بوده و
یکی از شاگردان حکیم صهبا به شمار میرفته.
📚 ملاعباسعلی گمنام تا وفات مرحوم کاشی پیوسته همراه ایشان بود و در حجره ی شان به خدمتگزاری کمر بسته بود.
🕌 شیخ ملا عباسعلی پس از وفات آخوند کاشی به شهرضا آمده و بیشتر اوقات در مسجد جامع بود. علاقه مندان نزد او می رفتند و پرسش های خود را از او می پرسیدند.
📣 گاهی در همان مسجد منبر مي رفت و برای مردم مسئله مي گفت. بعضی از طلبه های قدیمی هم از درس و بحث او به طور مستمر و یا پراکنده استفاده مي کردند. ایشان داستان ها و خاطرات شیرينی از مرحوم آخوندِ کاشی نقل مي کرد.
📖 همچنین ایشان از جمله معلمین و مکتب داران اولیه شهرضا بودند.
🌾 سر انجام در سال 1374 قمری برابر با 1333 شمسی به دیدار حق بار یافت و در آرامستان مصلای شهرضا مدفون گشت.
😔 او یکی از یادگارهای آخوند کاشی بود که در این شهر گمنام زیست. حقّا که اسم و مسمی یکی بود.
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#گمنام
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ حجت الاسلام والمسلمین سید محمد حسن پور فیروزی
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅ سید محمد حسن فرزند سید عباس در بیست و ششم بهمن ماه 1331 به دنیا آمد.
📖 او پس از انقلاب بر اثر تماس هایی که با مرحوم حجت الاسلام حاج سید علی اکبر قرشی داشت، و ارشادات مرحوم حجت الاسلام حاج سید محمدحسین میر صادق وارد مدرسة علمیة امام حسین (علیه السلام) شد و به فراگیری علوم دینی پرداخت.
📣 چون استعداد خوبی داشت پس از مدتی که تحصیل کرد، به عنوان روحانی به عضویت سیاسی ـ عقیدتی ژاندارمری (که چندی بعد با نیروی انتظامی در هم ادغام شد) شهرضا در آمد. مدتی در شهرضا و شهرهای دیگری چون لردگان به خدمت مشغول بود
🌾 ولی پس از مدتی به خاطر بیماری دیابت، خانه نشین شد و سرانجام پس از چند دوره بیماری در بیست و ششم اردیبهشت ماه سال 1385 دار دنیا را وداع کرد.
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#پورفیروزی
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ حجتالاسلام والمسلمین شیخ ملا حسین رستگار
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
📖 ایشان مدتی از عمر خود را در شهر اراک گذراند و در حوزه علمیه آن شهر به تحصیل علوم دینی پرداخت. در همان دوران نیز ازدواج نمود.
🕌 پس از اتمام تحصیلات، به زادگاه خود، شهرضا، بازگشت و سالها به تبلیغ و ترویج معارف دینی پرداخت. حاج ملا حسین رستگار شخصیتی وارسته، با تقوا و پایبند به اصول اخلاقی بود.
📣 ایشان از جمله وعاظ و منبریهای برجسته و توانمند شهرضا بود.
🌾 سرانجام در سال ۱۳۶۵ هجری شمسی دار فانی را وداع گفت و پیکرش در آرامستان مصلای شهرضا به خاک سپرده شد.
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#رستگار
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ رسم رفاقت
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
🌴 سفرمان به عتبات، سفری پر از نور و نجوا بود. از کاظمین تا سامرا، از نجف تا کربلا... هر گاممان خاکی بود، اما دلمان آسمانی.
🕌 رسمم این است؛ هرگاه به حرم امامی میرسم، تسبیحی در دست میگیرم و برای هر که به خاطرم آید، سلامی از سر ارادت میفرستم. زیارت، فقط دعا برای خود نیست... گاهی هدیهایست برای آنان که نیستند، اما در دلاند.
❤️ در وداع با حرم سیدالشهدا علیهالسلام، دلم را صیقل دادم و برای هر عزیزی سلامی فرستادم. اما انگار دلی از قلم افتاده بود...
☘️ در راه بازگشت، هنگام طواف اتوبوس به دور حرم، خوابی کوتاه مرا ربود. در خواب، چهرهی نورانی دوستی قدیمی پدیدار شد؛ مرحوم حجتالاسلام ملا حسین رستگار. با نگاهی پر حسرت گفت: «این رسم رفاقت است؟ چرا مرا یاد نکردی؟»😔
💔 با تپش دل از خواب پریدم. هنوز اتوبوس راه نیفتاده بود... وقتی به گرد حرم میچرخید، سلامی از ژرفای دل نثارش کردم. باز هم، هنگام گذر از کنار حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام، یادی کردم و سلامی دیگر فرستادم.با اینحال، در دلم شک داشتم که آیا آن سلام به او رسیده یا نه🙄
🌙و آن شب... او را دوباره در خواب دیدم. این بار، لبخند میزد.
🍃 شاید همین است راز زیارت؛ یاد کردنِ دلهایی که هنوز به ما چشم دارند...
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#جعفری
#رستگار
#خاطرات
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ آیت الله شیخ محمد حسین قمشه ای (صغیر) _قسمت اول
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅ شیخ محمد حسین صغیر قمشه ای پس از شیخ محمد حسین کبیر لقب صغیر گرفت. چون استادشان شیخ محمدحسین هم، قمشهای نام داشتند ، برای تمیز بین آنان، به کوچک و بزرگ ملقب گردیدند.
📣 ایشان عالمی صالح و امین و با تقوا و صاحب کرامت بود.
📖 خدمت جمعی از علماي اخیار همچون: آخوند خراسانی ره، ملا حسینقلی همدانی ره و حاج میرزا حسین خلیلی ره شاگردی نمود.
📚 تألیفات ایشان به شرح ذیل است:
1️⃣ کتابی در معجزات صادرشده از ائمة معصومین (علیهم السلام)
2️⃣ کتابی در مواعظ و اخبار.
⚔️ آیت الله قمشه ای در نهضت علما علیه نفوذ انگلستان همراه استادش شیخ محمد حسین کبیر شرکت جست و جزو علماي مجاهد بود.
🌾 سرانجام در دوم محرم سال 1337 قمری وفات یافت و در نجف در صحن شریف نزدیک شیخ الشریعه دفن شد.
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#قمشه_ای_صغیر
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ آیت الله شیخ محمد حسین قمشه ای (صغیر) _قسمت دوم
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅دستور توسل _ کرامت الهی
📖در کتاب معجزات و کرامات نقل نموده از عالم ربانی شیخ محمد علی واعظ خراسانی و ایشان از مرحوم عالم نیکوکار و صاحب نفس قدسیه شیخ محمد حسین قمشه ای که فرموده بود:👇
📣 من در اوائل جوانی که در مشهد مقدس رضوی مشغول تحصیل بودم بسیار بیچاره بودم و در کمال فقر و پریشانی بسر میبردم .
به همین خاطر به روزه استیجاری اتامین معاش می نمودم .
🌱 سه روز پی در پی روزه گرفتم و به چیزی جزئی سحری و افطاری خود را گذرانیدم .
لکن روز سوم در حرم مطهر حضرت رضا از حال رفتم.
🌴 سید بزرگواری را به بالین خود دیدم که فرمود برخیز بروکار کن روزه بر تو حرام است من برخاستم و بمنزل خود رفتم و تعجب نمودم که آن سید بزرگوار چه کسی بود که از حال و روز من خبر داشت!!!!🙄
🥣پس من در اطاق خود کاسه می داشتم برداشتم و بردم فروختم و افطار نموده و بعد از آن بدنبال کاری رفتم .
چندی که گذشت برشانه و بازوی من دردی عارض شد که آرام و آسایش مرا سلب نمود .
💊 لذا به چند نفر طبيب رجوع کردم و علاج نشد. آنگاه یکنفر از اطباء گفت این مرض تو "شقاقلوس" است و چاره و علاجش بجز بریدن کتف تو نمیشود و من چون تحمل درد و رنج نداشتم ناچار برای عمل جراحی راضی و حاضر شدم.
✍️ لکن طبیب گفت برو چند نفر از علمای مشهور را ملاقات کن و قضیه خود را بگو و نوشته ای از ایشان برای من بیاور که فردا برای من مسئولیتی نباشد...
🔷 ادامه در پست بعدی.
#قمشه_ای_صغیر
#خاطرات
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
...🕌 پس من از مطب او بیرون آمده و با نهایت پریشانی و حیرانی به حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام مشرف شدم و خود را به ضریح آنحضرت چسبانیده و شروع کردم بگریه کردن و درد دل گفتن 😭😭😭
هر کسی هم که میخواست نزديك من بيايد فرياد ميزدم که خود را به من نزن و مواظب باش ، زیرا تا انگشنی بدستم میخورد گویا از درد مرا میکشت .
🟢 در همین حال بودم که ناگاه سید جلیلی را دیدم (که گویا همان سید بزرگوار سابق بود که به من فرمود روزه بر تو حرام است) داد زدم آقا مواظب باشید که خود را بمن نزنید چرا که دستم درد میکند. ولی آن آقا نزدیک آمد و دست مبارک خود را بر شانه ی من گذاشت و فرمود در د نمی کند.
🕋 هر چه خواستم امتناع کنم نشد به همین صورت دست شریف خود را پائین میکشید و بازوی مر افشار میداد و میفرمود دردی ندارد تا به همه دست من دست کشید مگر سر ناخن ابهام یا سبابه و گویا آنرا برای علامت باقی گذارد و چون چنین کرد فورا به برکت دست مبارکش تمام آلام و اسقام رفع گردید و چون از مرض و در دشفا یافتم نزد طبیب رفته و دستم را به او نشان دادم. تا دید گفت: این کار کار عیسی بن مریم است و از طاقت بشر بیرون است .❤️
✅ جناب شیخ خراسانی که این قضیه را نقل نمود فرمود بر سر ناخن شیخ قمشه ای شکافی پیدا بود که از آن زمان تا این زمان که تقریباً پنجاه سال میشود محو نشده بود.
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 🌴
مرغ حرمت به طوف گردون نرود
خو کرده به باغ و هامون نرود
زین روضه محال است برون رفتن من
هرکس که بهبهشترفت، بیرون نرود
📚برگرفته از کتاب کرامات رضویه ( علی اکبر مروج)
📣 این حکایت، نمونهای زنده از کرامت مضجع شریف امام رضا(علیه السلام) و تمسک به توسل خالصانه است. وقتی دل شکسته و دردمند، با تمام قدرت به بارگاه اهل بیت(علیهم السلام) چنگ میزند، خداوند به طریقی شگفتانگیز مؤمن را دریابد.
#قمشه_ای_صغیر
#خاطرات
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ آیت الله شیخ محمد حسین قمشه ای (صغیر) _قسمت سوم
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
🟢 نجات در راه وارونه
📚در کتاب داستان های شگفت مرحوم دستغیب نقل شده که : شیخ محمد حسین صغیر قمشه ای عازم زیارت ائمة طاهرین مدفون در عراق مي شود. الاغی تند رو اجاره مي کند و چند جلد کتاب در خورجین می گذارد، که یکی از آن ها با تقیه منافات داشته.
❌ در گمرک بغداد مأمور بازرسی آن کتاب را مي گیرد و ایشان را با دو مامور به سوی حکومت وقت مي فرستد. در وسط راه مامور اول به مامور دوم مي گوید: من خسته شدم، تو او را ببر! کمی که مي روند مامور دوم به شیخ مي گوید: من هم خسته شدم، تو آهسته برو من خودم را به تو مي رسانم. شیخ هم به راه می افتد.
🙄 در راه الاغ بی حال جان تازه مي گيرد و راه را بر می گردد. وقتی به مامور اولی که خسته شده بود، می رسد او را نمی بیند و رد مي شود تا به کاظمين مي رسد.
در کوچه ها ی آن جا مي گردد تا به دوستانش برسد و بعد از پیدا کردن آن ها با شتاب از کاظمین خارج می شود و خدای را بر نجات از این شر بزرگ سپاس مي کند.
✨ «و من یتوکل على الله فهو حسبه»...
🌸 آنان که دل به خدا سپردهاند، راه بسته برایشان گشوده میشود...
بیآنکه شمشیری بکشند، بیآنکه در بوق و کرنا بدمند...
خداوند، کفایتشان میکند🕋
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#قمشه_ای_صغیر
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ شیخ محمد عراقی تسلیمی خراسانی
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅ شیخ محمد عراقی تسلیمی خراسانی فرزند غلامحسین است.
📣 او یکی دیگر از منبری هایی است که شهرضا را برای زندگی خود برگزیده بود. در مجالس سوگواری و منبر هایش داستان های عرفانی مولوی را بیان می کرد.
🌴 از وی تنها یک دختر به جا مانده است.
🌾 ایشان در سال 1363 شمسی وفات یافت.
برگرفته از کتاب روشنای یادها(حجةالاسلام جعفری ره)
#شیخ_خراسانی
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا
✳️ نانِ توکل؛
┄┅═✧❀🔅❀✧═┅┄
✅ آقای حاج محمدابراهیم یوسفیان که از فرهنگیان و معتمدین شهرضا میباشند از قول حجت الاسلام والمسلمین شیخ مجتبی ملکیان و ایشان از حجت الاسلام حاج آقا رضا حجازری(ره) نقل میکنند که روزی به همراه حجتالاسلام شیخ محمد تسلیمی خراسانی(ره)، برای مراسم ختم انعام دعوت شده بودیم. طبق قرار، برای سوار کردن شیخ به درِ منزلشان رفتیم.
🍀 وقتی آمادهی بیرون آمدن میشد، دختر خردسالش در را باز کرد و گفت:
«بابا، نان نداریم... پول بدهید تا نان بخریم.»
شیخ با آرامش پاسخ داد:
«میروم ختم انعام، برمیگردم، پول میدهم.»
🌿 ختم را خواندیم. پس از پایان، هنگام خروج از خانه، شخصی جلو آمد و اظهار نیاز کرد. شیخ تمام ۲۵ ریال پول ختم را که به او داده بودند، بیدرنگ به آن فرد فقیر داد...سوار ماشین شدیم.
🌱هنوز دلنگران اوضاع خانهاش بودیم که وسط راه، روبهروی بیتالعباس، گفت:
«منو همینجا پیاده کنید.»
او را پیاده کردیم. کنجکاو و نگران از دور نگاه میکردیم ببینیم چه میکند.
🌴 لحظاتی بعد، مردی متشخص با کت و شلوار، از اتوبوسی که برای نماز مسافران روبهروی بیتالعباس ایستاده بود، بیرون آمد. بدون اینکه شیخ حرفی بزند یا چیزی بخواهد، صد تومان به دستش داد و بیهیچ کلامی رفت.
🔸 آن روز، ما با چشم خود دیدیم که توکل بر خدا، هرگز بیپاسخ نمیماند.
#خاطرات
#شیخ_خراسانی
#حجازی
https://eitaa.com/alemha
ستارگان هدایت شهرضا