eitaa logo
کانال رسمی شعر آل یاسین
6.5هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
144 فایل
خادم کانال: @sajjad_a110
مشاهده در ایتا
دانلود
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ 🔹امنیت اینجوری به دست میاد رفیق! ♦️روایت دکتر خوش چشم از مراحل سخت و طاقت فرسای آماده سازی موشک توسط سربازان وطن در اتاق گرم دربسته و بدون برق در چله تابستان 🔹ما به اینها تا روز قیامت بدهکاریم. ‌•┈┈••✾••┈┈• @aleyasein
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به رزقِ خوانِ حَسَن عالَمی نمک‌گیرند @aleyasein
برفت آخرت از کفم بهر دنیا سرِ نیستی، هستی از دست دادم @aleyasein
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ من ضرر کردم و تو معتمد بازاری بارِ ما را نخریدند…تو برمیداری؟!   @aleyasein
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کربلایی‌علی‌اکبر حائریbeheshtam hasan.mp3
زمان: حجم: 11.2M
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ 🔊 | تنظیم بهشتم حسن کربلایی‌علی‌اکبر ▫️ ویژه شهادت @aleyasein
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ سلام آقای مهربون حسن جان 💚 @aleyasein
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زهرا کنار بستر تو زار می‌زند شکر خدا که فاطمه بالا سر تو هست قسمت نبود محسن او را بغل کنی این صحنه در بهشت ولی دیدنی‌تر است @aleyasein
بسم‌الله الرحمن الرحیم حضرت زهرا سلام الله بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه‌ی بسیار بس کُن ای چند شب بیدار مانده آب رفتی ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن رویت ندارد طاقتِ این اشکها را طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن   باید ببینی روزهایِ بعد از این را باید بمانی با غمی دشوار بس کُن باید بگویم روضه‌های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن   ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن در کوچه میاُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می‌گوید که در انظار بس کُن در کوچه میاُفتی و می‌گوید به قنفذ اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن   دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد از چادرِ او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویم خون گریه‌ات را کربلا بگذار بس کُن وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه‌ی خونبار این اصرار بس کُن   این ناله‌هایِ دخترت پیشِ حرامی است با شمر می‌گوید نزن نشمار... بس کُن حسن لطفی @aleyasein
بسم الله الرحمن الرحیم *هدیه به روح شهید ابوالفضل قربانی لطفا از شهید ابوالفضل قربانی هم یاد شود* آسمان بود و زمین تشنه‌ی بارانش بود قدرِ هجده نفَسش  فاطمه مهمانش بود به همه ، دستِ خداوند شرافت دادش شصت و سه سال به این خاک امانت دادش او شرافت به رسالت به نبوت‌ها داد او شرف را به تمامیِ عبادت‌ها داد هرکجا بود بلا سینه‌ی او طالب بود خیمه‌اش گوشه‌ای از شعب ابی طالب بود جز خدا غیر علی دید که همسایه نداشت مرتضی سایه‌ی او بود  اگر سایه نداشت آسمان فتنه  زمین فتنه  ولی می‌خوابید چه غمی داشت بجایش که علی می‌خوابید شصت و سه سال فقط برکت از او می‌بارید هرکجا بود  فقط رحمت از او می‌بارید جای هر زخم که می‌خورد تبسم می‌کرد رحمتش را همه جا  قسمتِ مردم می‌کرد چهره‌اش وقتِ تبسم ملکوتِ محض است تا که او هست علی نیز سکوت محض است گرچه دنیا متوسل به عبایش می‌شد دل او شاد فقط با نوه‌هایش می‌شد کارش این بود در آغوش حسن را گیرد عادتش بود به یک دوش حسن را گیرد تا به مسجد برود نور در آغوشش بود عشق می‌کرد حسینش که قلم‌دوشش بود پشت او با حَسنین اُنس گُل‌افشانی داشت موقع بازیشان سجده‌ی طولانی داشت سر او بر روی دامان علی بود فقط مرکب بازی طفلان علی بود فقط سالها برکت باران مدینه او بود مرکب بازی طفلان مدینه او بود گرچه در خانه فقط عطرِ سلامش می‌ریخت دست ملعونه شب زهر به کامش می‌ریخت ناکسی شب زده  دشنامِ لَیَهجُر می‌گفت او نفَس داشت که از آتش و چادر می‌گفت روضه‌ها را همه می‌دید ولی لب می‌بست دور از فاطمه می‌گفت علی لب می‌بست آنقدر فتنه و غم دید که از پا اُفتاد بسترش را علی انداخت و زهرا اُفتاد تب و لرزی به بدن داشت خدا می‌داند با علی حرف کفن داشت خدا می‌داند غش که می‌کرد علی بر  جگر خود می‌زد او نفَس می‌زد و زهرا به سرِ خود می‌زد لحظه‌ی رفتن او بود ولی غمگین بود پیروهن هم به روی سینه او سنگین بود عاقبت بر جگرِ فاطمه آتش اُفتاد حسن اُفتاد بر آن سینه حسینش اُفتاد پیروهن هم به روی سینه او سنگین بود محتضر بود ولی بودنشان تسکین بود خواست برداردشان گفت که زهرا جان نه صبرکن صبر من و دوریِ این طفلان نه آه امروز بر این سینه حسین است ولی.‌‌.. وای از آنروز که تشنه است ولی باران نه وای از آن روز که بر سینه‌ی او می‌آید نانجیبی که حیا دارد از آن عطشان نه زینبت هست ولی ناله‌ی او کاری نیست که رهایش بکن ای شمر ولی عریان نه می‌بُرَد تیغ ولی زیر گلو را هرگز می‌بُرَد تیغ  ولی کُند شود آسان نه حسن لطفی @aleyasein