eitaa logo
الفصوص فی علم النحو
873 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
7 فایل
سلام علیکم گروه شخصی است و بدون ذکر منبع انتشار مطالب شرعا جایز نیست❌ شرط استفاده از مطالب صلوات برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر (عج) میباشد ✔️ ارتباط با ادمین : @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
درس سوم👇
مسابقه‌ای بین دو حسن (حسنین) حسن و حسین هر دو در حال نوشتن بودند. حسن به برادرش حسین گفت: «خط من از خط تو بهتر است». و برادرش حسین گفت: «نه، خط من بهتر است». آن‌دو به نزد فاطمه رفتند و گفتند: «بین ما داوری کن». اما فاطمه کراهت داشت که یکی از دو فرزندش را ناراحت کند، بنابراین بین آن‌ها داوری نکرد و به آن‌ها گفت: «از پدرتان بپرسید». پس از پدرشان (علی) پرسیدند. او نیز کراهت داشت که یکی از آن دو را ناراحت کند، پس فرمود: «از پدربزرگتان رسول الله، برترین فرستادگان خداوند بپرسید». پس نزد رسول خدا (ص) رفتند. پیامبر فرمود: «من بین شما دو نفر داوری نمی‌کنم تا اینکه از جبرئیل بپرسم». هنگامی که جبرئیل آمد، گفت: «من بین آن دو داوری نمی‌کنم، اما اسرافیل بین آن‌ها داوری می‌کند». اسرافیل گفت: «من بین آن دو داوری نمی‌کنم، اما از خداوند می‌خواهم که بین آن‌ها داوری کند». پس از خداوند متعال درخواست کرد. خداوند متعال فرمود: «من بین آن دو داوری نمی‌کنم، اما مادرشان فاطمه بین آن‌ها داوری می‌کند». پس فاطمه گفت: «ای پروردگار من، من بین آن‌ها داوری می‌کنم». او گردنبندی داشت. پس به دو فرزندش گفت: «من مهره‌های این گردنبند را بین شما تقسیم می‌کنم. هر کس مهره‌های بیشتری بگیرد، خطش بهتر است». او مهره‌ها را پخش کرد. در آن لحظه جبرئیل near عرش بود. خداوند متعال به او دستور داد که به زمین فرود آید و مهره‌ها را به طور مساوی بین آن دو تقسیم کند تا هیچ یک از آن دو ناراحت نشوند. جبرئیل این کار را به جهت اکرام و تعظیم آن دو انجام داد. و جای شگفتی نیست، چرا که حسن و حسین آقایان جوانان اهل بهشت هستند. و چه خوب گفته شده است: در بهشت رودی از شیر است برای علی و حسین و حسن - هر که دوستدار آنان باشد - وارد بهشت می‌شود بدون هیچ اندوهی. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه و توضیح قواعد دستور زبان عربی توقفی بر قواعد نحوی اعراب ظاهر (که به آن اعراب لفظی نیز می‌گویند) نشانه‌هایی دارد: --- نشانه‌های رفع (مرفوع بودن): 1. ضمه که اصل و پایه است. مانند: «قالَ الحَسَنُ» (حسن گفت). 2. الف در اسم مثنی. مانند: «جاءَ الوَلَدَانِ» (آن دو پسر آمدند). 3. واو در جمع مذکر سالم. مانند: «جاءَ المُرْسَلُونَ» (پیامبران آمدند) و در اسماء خمسه که عبارتند از: أب (پدر)، أخ (برادر)، حَم (پدرشوهر/مادرزن)، ذو (صاحب)، فُو (دهان). مانند: «قالَ أخُوهُ» (برادرش گفت). 4. نون در فعل مضارع. مانند: «**یَكْتُبَانِ**» (آن دو می‌نویسند). --- نشانه‌های نصب (منصوب بودن): 1. فتحه که اصل و پایه است. مانند: «رأیتُ الحَسَنَ» (حسن را دیدم). 2. یاء در اسم مثنی. مانند: «رأیتُ الوَلَدَیْنِ» (آن دو پسر را دیدم) و در جمع مذکر سالم. مانند: «رأیتُ المُرْسَلِینَ» (پیامبران را دیدم). 3. الف در اسماء خمسه. مانند: «رأیتُ أخَاهُ» (برادرش را دیدم). 4. کسره در جمع مؤنث سالم. مانند: «یُنصِفُ الخَرَزاتِ» (مهره‌ها را به عدالت تقسیم می‌کند). 5. حذف نون در فعل مضارع. مانند: «أنْ یَكْتُبَا» (که آن دو بنویسند). --- نشانه‌های جر (مجرور بودن): 1. کسره که اصل و پایه است. مانند: «مَرَرْتُ بِ**الحَسَنِ**» (از کنار حسن گذشتم). 2. یاء در اسم مثنی، جمع مذکر سالم و اسماء خمسه. مانند: «مَرَرْتُ بِ**الوَلَدَیْنِ**» (از کنار آن دو پسر گذشتم)، «بِ**المُرْسَلِینَ**» (به پیامبران)، «بِ**أخِیهِ**» (به برادرش). 3. فتحه در اسم غیرمنصرف. مانند: «قالا لِ**فاطِمَةَ**» (آن دو به فاطمه گفتند). --- نشانه‌های جزم (مجزوم بودن): 1. سکون که اصل و پایه است. مانند: «لَمْ یَكْتُبْ» (ننوشت). 2. حذف (مانند حذف نون). مانند: «لَمْ یَكْتُبَا» (آن دو ننوشتند). * هر دوی این موارد در فعل مضارع به کار می‌روند. --- ### توضیح کلی برای درک بهتر: این متن به قواعد "اعراب" در زبان عربی می‌پردازد. اعراب همان تغییرات انتهای کلمات (معمولاً به شکل حرکات یا حروف اضافه) است که نقش کلمه را در جمله مشخص می‌کند. این نقش‌ها چهار حالت اصلی دارند: * رفع: برای فاعل و مبتدا (مانند نقش "کننده کار" یا موضوع جمله). * نصب: برای مفعول به (پذیرنده فعل) و موارد مشابه. * جر: برای مضاف الیه و کلمات بعد از حروف جر (مانند "از"، "به"، "برای"). * جزم: برای افعالی که بعد از ادات جزم مانند "لَمْ" (برای نفی گذشته) می‌آیند. نکته مهم: این نشانه‌ها برای اعراب ظاهر هستند، یعنی زمانی که تغییر به صورت فیزیکی و قابل مشاهده روی کلمه ایجاد می‌شود. این در مقابل اعراب تقدیری و محلی است که در سوالات قبلی توضیح داده شد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
پاسخ تمرینات دستور زبان به فارسی: ۱. علامت اصلی هر یک از اعراب چهارگانه را ذکر کن. * رفع: الضَّمَةُ (ضمه) * نصب: الْفَتْحَةُ (فتحه) * جر: الْكَسْرَةُ (کسره) * جزم: السُّكُونُ (سکون) --- ۲. علامت اعراب در کلمات رنگی زیر چیست؟ * أَنْ يَهْبِطَ: علامت اعراب الْفَتْحَةُ (فتحه) - زیرا فعل مضارع بعد از "أَنْ" مصدری منصوب می‌شود. * لَمْ يَلِدْ: علامت اعراب السُّكُونُ (سکون) - زیرا فعل مضارع بعد از "لَمْ" مجزوم می‌شود. * رَبِّ الْعَالَمِينَ: علامت اعراب الْكَسْرَةُ (کسره) - زیرا مضاف الیه است و مجرور. --- ۳. اشتباهات جملات زیر را تصحیح کن. * جاءَ أَخَه. * تصحیح: جاءَ أَخُوهُ. * توضیح: "أَخ" از اسماء خمسه است و وقتی مضاف شود، در حالت رفع با "واو" اعراب می‌گیرد. نقش فاعل دارد، بنابراین باید أَخُو باشد. * أَنْ يَضْرِبَان. * تصحیح: أَنْ يَضْرِبَا. * توضیح: فعل مضارع وقتی که بعد از "أَنْ" مصدری بیاید و فاعلش "هُمَا" (آن دو) باشد، به این صورت صرف می‌شود: يَضْرِبَا. نون آن به دلیل نصاب (منصوب بودن) حذف می‌شود. * مَرَرْتُ بِخَدِيجَةَ. * تصحیح: مَرَرْتُ بِخَدِيجَةَ. * توضیح: این جمله از نظر قواعدی که در متن آموزش داده شد ("فتحه در غیرمنصرف") درست است. "خَدِيجَة" اسم علم مؤنث است و غیرمنصرف محسوب می‌شود (تنوین نمی‌پذیرد و در حالت جر با فتحه خوانده می‌شود). بنابراین، علامت جر آن فتحه است، نه کسره. * رَأَيْتُ الطَّالِبَاتِ. * تصحیح: رَأَيْتُ الطَّالِبَاتِ. * توضیح: این جمله نیز درست است. "الطالبات" جمع مؤنث سالم است و در حالت نصب (به عنوان مفعول به) با کسره خوانده می‌شود، نه با فتحه. این یک استثناست که در قواعد به آن اشاره شد. --- ۴. جای خالی را با کلمه مناسب از داخل پرانتز پر کن. * الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا . . . * پاسخ: الصَّالِحَاتِ * توضیح: "الصالحات" جمع مؤنث سالم است و بعد از فعل "عملوا" به عنوان مفعول به قرار می‌گیرد و باید منصوب شود. علامت نصب در جمع مؤنث سالم کسره است. * اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْ . . . وَالْمُؤْمِنَاتِ. * پاسخ: الْمُؤْمِنِينَ * توضیح: "لِ" حرف جر است. بنابراین کلمه بعد از آن باید مجرور باشد. "المؤمنین" جمع مذکر سالم است و علامت جر آن یاء است. * اللَّهُمَّ الْعَنْ . . . سُفْيَانَ وَمُعَاوِيَةَ. * پاسخ: أَبَا * توضیح: "أَب" از اسماء خمسه است. هنا مفعول به فعل "العن" قرار گرفته است، بنابراین باید منصوب شود. علامت نصب در اسماء خمسه الف است. * قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي . . . * پاسخ: فِيهِ * توضیح: "فُو" (دهان) نیز از اسماء خمسه است. هنا مجرور به حرف جر "فِي" است. علامت جر در اسماء خمسه یاء است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه معانی واژگان و ترکیبات به فارسی: * أَحْكُمِي: داوری کن، حکمیت کن (خطاب به مؤنث) * إِسْرَافِيل: نام فرشته‌ ی زندگی (از فرشتگان مقرب) * أَنْتُرُ: پخش می‌کنم، تقسیم می‌کنم * جِبْرَائِيل یا جِبْرِيل: نام فرشته وحی * الْخَرَزَات: دانه‌های تسبیح/گردنبند (جمع خَرْزه) * قِلَادَة: گردنبند (آویزی که برای زینت به گردن می‌اندازند) * يَهْبِطُ: فرود می‌آید، پایین می‌آید انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس چهارم👇
«مِنْ شِيَمِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ...»** ترجمه: از خصلت‌های پیامبر محمد ﷺ: زنی سالخورده نزد رسول الله آمد؛ دوست داشت از اهل بهشت باشد. پس رسول الله ﷺ به او فرمود: «آگاه باش که زن سالخورده وارد بهشت نمی‌شود.» آن زن گریان از نزد آن حضرت بیرون آمد. بلال حبشی او را دید و پرسید: «چه چیز تو را می‌گریاند؟» آن زن سالخورده به بلال گفت: «به این دلیل گریه می‌کنم که رسول الله ﷺ فرمود: زن سالخورده وارد بهشت نمی‌شود.» بلال نزد رسول الله ﷺ رفت و او را از حال آن زن سالخورده آگاه کرد. رسول الله ﷺ فرمود: «آری، و سیاه‌پوست نیز وارد بهشت نمی‌شود.» بلال غمگین شد و نزد آن زن سالخورده نشست و شروع به گریستن کرد. چند ساعتی نگذشته بود که عباس از کنار آنها گذشت و پرسید: «شما را چه شده است؟» آن دو، سخن پیامبر ﷺ را برایش بازگو کردند. عباس نزد پیامبر ﷺ رفت و آنچه دیده بود را بیان کرد. پیامبر ﷺ فرمود: «آری، و پیرمردان نیز وارد بهشت نمی‌شوند.» عباس نیز غمگین شد. سرانجام، رسول الله ﷺ نزد آنها آمد و در حالی که می‌خندید به آنها فرمود: «شما در این حالت‌تان وارد بهشت نمی‌شوید، بلکه در حالی جوان و پوشیده [از نعمت‌ها] وارد بهشت می‌شوید.» --- محمد، برگزیده و انتخاب‌شده [ی خدا]، همان کسی که پیامبران رحمان برای بشریت، با شکوه او به پایان رسیدند. خدای صاحب عرش بر او درود فرستاد، از ازل که خورشید طلوع کرده و ستاره‌ای در تاریکی شب درخشیده است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ایستگاهی با دستور زبان (نحو) اگر به دو کلمه «بِلال» و «امرأة» در جملات «حَزِنَ بلال» (بلال غمگین شد) و «جاءتِ المرأة» (زن آمد) توجه کنیم، می‌بینیم که هر دوی آنها اسم مرفوعی هستند که فعلی معلوم به آنها اسناد داده شده است. این در اصطلاح نحو، «فاعل» نامیده می‌شود. فاعل یا ظاهر است یا ضمیر. این دو حالت در جمله ما «حَزِنَ بلال و قَعَدَ» جمع شده‌اند: فاعل «حَزِنَ» ظاهر (بلال) و فاعل «قَعَدَ» یک ضمیر مستتر (او) است. فعل - وقتی فاعل آن ظاهر باشد - به صورت مفرد می‌آید، حتی اگر آن فاعل مثنی یا جمع باشد. بنابراین می‌گویید: «لا یَدْخُلُ الشُّیوخُ» (پیرمردان وارد نمی‌شوند) و نمی‌گویید «لا یَدْخُلُونَ الشُّیوخُ». بدانید که فعل با فاعل خود در مذکر و مؤنث بودن مطابقت می‌کند، مگر در مواردی از جمله: * زمانی که بین فعل و فاعل فاصله باشد، مانند وقتی که می‌گوییم: «قالَتْ لَهُ الْمَرْأَةُ» (زن به او گفت). * یا زمانی که فاعل، ظاهر و مؤنث غیرحقیقی (غیرعاقل) باشد، مانند وقتی که می‌گوییم: «طلَعَتِ الشَّمْسُ» (خورشید طلوع کرد). در این دو مورد جایز است که گفته شود: «قالَ لَهُ الْمَرْأَةُ» و «طلَعَ الشَّمْسُ». --- شرح و توضیح قواعدی: این متن به توضیح یکی از مهم‌ترین قواعد نحو عربی، یعنی «فاعل» می‌پردازد. در اینجا نکات کلیدی به زبان ساده توضیح داده می‌شود: ۱. فاعل چیست؟ فاعل کسی یا چیزی است که فعل را انجام می‌دهد و معمولاً بعد از فعل می‌آید و مرفوع (علامت رفع آن ضمه یا واو یا الف) است. مثال: «جاءَتِ الْمَرْأَةُ» → فاعل: «الْمَرْأَةُ» (مرفوع با ضمه) ۲. انواع فاعل: * ظاهر: وقتی فاعل به صورت یک اسم آشکار می‌آید. مانند: «بِلال» در «حَزِنَ بلال». * ضمیر: وقتی فاعل به صورت یک ضمیر (مانند «هُوَ» در «قَعَدَ») می‌آید. در «قَعَدَ»، فاعل آن ضمیر مستتر «هُوَ» (او) است که به بلال برمی‌گردد. ۳. مطابقت فعل با فاعل: * از نظر عدد: اگر فاعل ظاهر و مثنی (دو نفر) یا جمع باشد، فعل به صورت مفرد می‌آید. * مثال: «لا یَدْخُلُ الشُّیوخُ» (فعل «یَدْخُلُ» مفرد است، نه «یَدْخُلُونَ»). * از نظر تذکیر و تأنیث: فعل باید با فاعل خود از نظر مذکر یا مؤنث بودن مطابقت داشته باشد. اما این قاعده دو استثنا دارد: * استثنا اول: فاصله انداختن بین فعل و فاعل. اگر بین فعل و فاعل کلمه دیگری فاصله بیندازد (مانند «له» در «قالت له المرأة»)، آوردن فعل به صورت مذکر نیز جایز می‌شود («قال له المرأة»). * استثنا دوم: فاعل مؤنث غیرحقیقی. اگر فاعل، یک اسم مؤنث غیرحقیقی (مثل «شمس» که جاندار نیست) باشد، آوردن فعل به صورت مذکر نیز جایز است («طلَعَ الشَّمْسُ» به جای «طلَعَتِ الشَّمْسُ»). این قواعد پایه‌ای برای ساختن جملات صحیح و فهمیدن متن‌های عربی بسیار ضروری هستند. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
در ادامه، تمرین‌های نحوی را به فارسی حل و توضیح می‌دهم. --- ۱. فاعل را در اصطلاح نحو تعریف کنید و برای آن مثال بزنید. پاسخ: تعریف فاعل: فاعل در اصطلاح نحو، اسمی است مرفوع که پیش از آن فعلی گذاشته شده و کار (فعل) به آن اسناد داده شده است. به بیان ساده‌تر، کسی یا چیزی است که عمل فعل را انجام می‌دهد. مثال: «جَاءَ الرَّجُلُ» (مرد آمد). - «جَاءَ»: فعل - «الرَّجُلُ»: فاعل که مرفوع است (علامت رفع آن ضمه است). --- ۲. تفاوت بین فاعل لغوی و فاعل اصطلاحی چیست؟ پاسخ: - فاعل لغوی: به معنای عام "کننده کار" است. یعنی هر کس که کاری را انجام دهد، در زبان به او فاعل می‌گویند. این معنا عام و وسیع است. - فاعل اصطلاحی: یک اصطلاح تخصصی در علم نحو است و دقیقاً به تعریف بالا اشاره دارد: اسم مرفوعی که بعد از فعل معلوم می‌آید و عمل به آن اسناد داده می‌شود. --- ۳. فاعل فعل‌های رنگی زیر را مشخص کنید. الف) صَلَّى عَلَيْهِ إِلَهُ العَرْشِ. - فاعل: «إِلَهُ» - شرح: «إِلَهُ» فاعل فعل «صَلَّى» است و مرفوع می‌باشد. (علامت رفع آن ضمه است). ب) تَدْخُلُونَهَا شُبَّانًا مُتَوَرِّدِينَ. - فاعل: ضمیر مستتر «أَنْتُمْ» (شما) - شرح: این ضمیر که به صورت مستتر در فعل «تَدْخُلُونَ» وجود دارد، فاعل آن است. ج) قَالَ لَهُ مَا قَالَ لَهُمَا النَّبِيُّ. - فاعل اول (قَالَ): ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به حضرت عباس اشاره دارد. - فاعل دوم (قَالَ): «النَّبِيُّ» - شرح: «النَّبِيُّ» فاعل فعل «قَالَ» دوم است و مرفوع می‌باشد. د) لَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلْتُمُ. - فاعل «لَعَنَ»: «اللهُ» - فاعل «قَتَلْ»: ضمیر «تُم» در «قَتَلْتُم» (شما) - شرح: «اللهُ» فاعل فعل «لَعَنَ» است. ضمیر «تُم» که به «أُمَّة» برمی‌گردد، فاعل فعل «قَتَلْ» است. هـ) حَزِنَ بِلالٌ وَقَعَدَ مَعَ العَجُوزِ وَأَخَذَ يَبْكِي. - فاعل «حَزِنَ»: «بِلالٌ» - فاعل «قَعَدَ»: ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به بلال برمی‌گردد. - فاعل «أَخَذَ»: ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به بلال برمی‌گردد. - فاعل «يَبْكِي»: ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به بلال برمی‌گردد. و) جَاءَتِ امْرَأَةٌ عَجُوزٌ إِلَى رَسُولِ اللهِ. - فاعل: «امْرَأَةٌ» - شرح: «امْرَأَةٌ» فاعل فعل «جَاءَت» است و مرفوع می‌باشد. ز) ... جَرَتْ قُدْرَتُكَ. - فاعل: «قُدْرَتُكَ» (قدرتت) - شرح: «قُدْرَتُ» فاعل فعل «جَرَت» است و مرفوع می‌باشد. (کسرۀ «قُدْرَةُ» به دلیل متحرک بودن آخر آن قبل از «کَ» به «قُدْرَتْ» تبدیل و سپس برای ساکن شدن در کنار «جَرَتْ» به «قُدْرَتُ» تبدیل شده است). --- خلاصه و نکته نهایی: در تمام این مثال‌ها، قاعده اصلی این بود: فاعل = اسم مرفوع (یا ضمیری که نقش فاعل دارد) که بعد از یک فعل معلوم می‌آید و فعل به آن اشاره می‌کند. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه کلمات: - أَخَذَ - شَرَعَ ترجمه: شروع کرد - أَلَا (حرف تنبیه) ترجمه: آگاه باش! / بدان! / هان! - بَالَ - یَبُولُ ترجمه: حال / وضعیت - رَاحَ - یَرُوحُ ترجمه: رفت - سَاعَة (مدت) ترجمه: یک ساعت (گاه به معنای "مدت کوتاه") - شَيْخ ترجمه: مرد پیر - شِيَم (جمع: شِيمَة) ترجمه: خصلت‌ها / اخلاق‌ها (منظور خوی و خصلت است) - عَجُوز ترجمه: زن پیر - فَمَا كَانَتْ إِلَّا سَاعَة ترجمه: جز ساعتی (مدت کوتاهی) نگذشته بود - لَاحَ - یَلُوحُ ترجمه: ظاهر شد / پدیدار گشت --- توضیح اضافی: - أَلَا حرفی است برای جلب توجه و هشدار. - فَمَا كَانَتْ إِلَّا سَاعَة یک اصطلاح است برای بیان گذشت زمان کوتاه. - شِيَم جمع «شِيمَة» به معنای خصلت نیکو است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس پنجم👇
ای وای چه مصیبت بزرگی! هنگامی که پیامبر اکرم (ص) به خاک سپرده شد، فاطمه (س) مشتی از خاک قبر او برداشت و بر چشمانش نهاد و [با بوییدن آن] آرام گرفت. و اینگونه سرود: «چه بلایی است بر کسی که خاک [قبر] احمد را ببوید! مصیبت‌هایی بر من فرود آمد که اگر بر روزها فرود می‌آمد، آنها را به شب‌هایی تار تبدیل می‌کرد.» و بلال از اذان گفتن پس از رحلت پیامبر (ص) خودداری کرد و گفت: «پس از رسول خدا برای هیچ کس اذان نمی‌گویم.» و روزی فاطمه (س) فرمود: «دوست دارم صدای مؤذن پدرم را در اذان بشنوم.» این سخن به بلال رسید، پس به اذان گفتن پرداخت. هنگامی که گفت: «الله اکبر، الله اکبر»، فاطمه (س) پدرش و روزگارش را به یاد آورد، نتوانست خودداری کند و گریست. و هنگامی که به «اشهد ان محمداً رسول الله» رسید، فاطمه (س) [ناله‌ای از جان برآورد] و بیهوش بر زمین افتاد و غش کرد. و [گویی] فاطمه (س) [بار دیگر] مرده بود. فریاد و شیون شدیدی بلند شد و به بلال گفته شد: «ای بلال، دست نگه دار، چرا که دختر رسول خدا از دنیا رفت!» پس بلال اذانش را قطع کرد و آن را به پایان نبرد. مردم در مسجد جمع شدند و مدت کوتاهی گذشت که ناگهان فاطمه (س) به هوش آمد و از او خواست که اذان را تمام کند. اما او چنین نکرد و به او گفت: «ای سرور زنان، من بر تو می‌ترسم از اینکه [با شنیدن اذان] چه بر سر خود می‌آوری.» پس فاطمه (س) او را از این کار معاف داشت. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos