eitaa logo
الفصوص فی علم النحو
873 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
7 فایل
سلام علیکم گروه شخصی است و بدون ذکر منبع انتشار مطالب شرعا جایز نیست❌ شرط استفاده از مطالب صلوات برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر (عج) میباشد ✔️ ارتباط با ادمین : @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
در ادامه، تمرین‌های نحوی را به فارسی حل و توضیح می‌دهم. --- ۱. فاعل را در اصطلاح نحو تعریف کنید و برای آن مثال بزنید. پاسخ: تعریف فاعل: فاعل در اصطلاح نحو، اسمی است مرفوع که پیش از آن فعلی گذاشته شده و کار (فعل) به آن اسناد داده شده است. به بیان ساده‌تر، کسی یا چیزی است که عمل فعل را انجام می‌دهد. مثال: «جَاءَ الرَّجُلُ» (مرد آمد). - «جَاءَ»: فعل - «الرَّجُلُ»: فاعل که مرفوع است (علامت رفع آن ضمه است). --- ۲. تفاوت بین فاعل لغوی و فاعل اصطلاحی چیست؟ پاسخ: - فاعل لغوی: به معنای عام "کننده کار" است. یعنی هر کس که کاری را انجام دهد، در زبان به او فاعل می‌گویند. این معنا عام و وسیع است. - فاعل اصطلاحی: یک اصطلاح تخصصی در علم نحو است و دقیقاً به تعریف بالا اشاره دارد: اسم مرفوعی که بعد از فعل معلوم می‌آید و عمل به آن اسناد داده می‌شود. --- ۳. فاعل فعل‌های رنگی زیر را مشخص کنید. الف) صَلَّى عَلَيْهِ إِلَهُ العَرْشِ. - فاعل: «إِلَهُ» - شرح: «إِلَهُ» فاعل فعل «صَلَّى» است و مرفوع می‌باشد. (علامت رفع آن ضمه است). ب) تَدْخُلُونَهَا شُبَّانًا مُتَوَرِّدِينَ. - فاعل: ضمیر مستتر «أَنْتُمْ» (شما) - شرح: این ضمیر که به صورت مستتر در فعل «تَدْخُلُونَ» وجود دارد، فاعل آن است. ج) قَالَ لَهُ مَا قَالَ لَهُمَا النَّبِيُّ. - فاعل اول (قَالَ): ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به حضرت عباس اشاره دارد. - فاعل دوم (قَالَ): «النَّبِيُّ» - شرح: «النَّبِيُّ» فاعل فعل «قَالَ» دوم است و مرفوع می‌باشد. د) لَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلْتُمُ. - فاعل «لَعَنَ»: «اللهُ» - فاعل «قَتَلْ»: ضمیر «تُم» در «قَتَلْتُم» (شما) - شرح: «اللهُ» فاعل فعل «لَعَنَ» است. ضمیر «تُم» که به «أُمَّة» برمی‌گردد، فاعل فعل «قَتَلْ» است. هـ) حَزِنَ بِلالٌ وَقَعَدَ مَعَ العَجُوزِ وَأَخَذَ يَبْكِي. - فاعل «حَزِنَ»: «بِلالٌ» - فاعل «قَعَدَ»: ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به بلال برمی‌گردد. - فاعل «أَخَذَ»: ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به بلال برمی‌گردد. - فاعل «يَبْكِي»: ضمیر مستتر «هُوَ» (او) که به بلال برمی‌گردد. و) جَاءَتِ امْرَأَةٌ عَجُوزٌ إِلَى رَسُولِ اللهِ. - فاعل: «امْرَأَةٌ» - شرح: «امْرَأَةٌ» فاعل فعل «جَاءَت» است و مرفوع می‌باشد. ز) ... جَرَتْ قُدْرَتُكَ. - فاعل: «قُدْرَتُكَ» (قدرتت) - شرح: «قُدْرَتُ» فاعل فعل «جَرَت» است و مرفوع می‌باشد. (کسرۀ «قُدْرَةُ» به دلیل متحرک بودن آخر آن قبل از «کَ» به «قُدْرَتْ» تبدیل و سپس برای ساکن شدن در کنار «جَرَتْ» به «قُدْرَتُ» تبدیل شده است). --- خلاصه و نکته نهایی: در تمام این مثال‌ها، قاعده اصلی این بود: فاعل = اسم مرفوع (یا ضمیری که نقش فاعل دارد) که بعد از یک فعل معلوم می‌آید و فعل به آن اشاره می‌کند. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه کلمات: - أَخَذَ - شَرَعَ ترجمه: شروع کرد - أَلَا (حرف تنبیه) ترجمه: آگاه باش! / بدان! / هان! - بَالَ - یَبُولُ ترجمه: حال / وضعیت - رَاحَ - یَرُوحُ ترجمه: رفت - سَاعَة (مدت) ترجمه: یک ساعت (گاه به معنای "مدت کوتاه") - شَيْخ ترجمه: مرد پیر - شِيَم (جمع: شِيمَة) ترجمه: خصلت‌ها / اخلاق‌ها (منظور خوی و خصلت است) - عَجُوز ترجمه: زن پیر - فَمَا كَانَتْ إِلَّا سَاعَة ترجمه: جز ساعتی (مدت کوتاهی) نگذشته بود - لَاحَ - یَلُوحُ ترجمه: ظاهر شد / پدیدار گشت --- توضیح اضافی: - أَلَا حرفی است برای جلب توجه و هشدار. - فَمَا كَانَتْ إِلَّا سَاعَة یک اصطلاح است برای بیان گذشت زمان کوتاه. - شِيَم جمع «شِيمَة» به معنای خصلت نیکو است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس پنجم👇
ای وای چه مصیبت بزرگی! هنگامی که پیامبر اکرم (ص) به خاک سپرده شد، فاطمه (س) مشتی از خاک قبر او برداشت و بر چشمانش نهاد و [با بوییدن آن] آرام گرفت. و اینگونه سرود: «چه بلایی است بر کسی که خاک [قبر] احمد را ببوید! مصیبت‌هایی بر من فرود آمد که اگر بر روزها فرود می‌آمد، آنها را به شب‌هایی تار تبدیل می‌کرد.» و بلال از اذان گفتن پس از رحلت پیامبر (ص) خودداری کرد و گفت: «پس از رسول خدا برای هیچ کس اذان نمی‌گویم.» و روزی فاطمه (س) فرمود: «دوست دارم صدای مؤذن پدرم را در اذان بشنوم.» این سخن به بلال رسید، پس به اذان گفتن پرداخت. هنگامی که گفت: «الله اکبر، الله اکبر»، فاطمه (س) پدرش و روزگارش را به یاد آورد، نتوانست خودداری کند و گریست. و هنگامی که به «اشهد ان محمداً رسول الله» رسید، فاطمه (س) [ناله‌ای از جان برآورد] و بیهوش بر زمین افتاد و غش کرد. و [گویی] فاطمه (س) [بار دیگر] مرده بود. فریاد و شیون شدیدی بلند شد و به بلال گفته شد: «ای بلال، دست نگه دار، چرا که دختر رسول خدا از دنیا رفت!» پس بلال اذانش را قطع کرد و آن را به پایان نبرد. مردم در مسجد جمع شدند و مدت کوتاهی گذشت که ناگهان فاطمه (س) به هوش آمد و از او خواست که اذان را تمام کند. اما او چنین نکرد و به او گفت: «ای سرور زنان، من بر تو می‌ترسم از اینکه [با شنیدن اذان] چه بر سر خود می‌آوری.» پس فاطمه (س) او را از این کار معاف داشت. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درنگی بر قواعد دستور زبان (نحو) گاه فاعل ذکر نمی‌شود؛ زیرا برای گوینده ناشناخته است، یا برای مخاطب شناخته شده است، یا به دلیل دیگری. در این حالت، جانشینی به جای فاعل قرار می‌گیرد و فعل برای مجهول ساخته می‌شود. این مانند گفتار ما «دُفِنَ النَّبِيُّ» (پیامبر دفن شد) است. در اصل این جمله به این شکل بوده است: «دَفَنَ النَّاسُ النَّبِيَّ» (مردم پیامبر را دفن کردند). اما فاعل (الناس) حذف شد زیرا مخاطب می‌داند که دفن بدون دفن‌کننده انجام نمی‌شود. بنابراین مفعول (النبي) به جای فاعل قرار گرفت. پس [مفعول] مرفوع شد و شکل فعل از معلوم (دَفَنَ) به مجهول (دُفِنَ) تغییر یافت، به روشی که در علم صرف ذکر شده است. برای نایب فاعل، تمام احکامی که برای فاعل وجود دارد، ثابت است؛ مانند مرفوع بودن، تأخیر آن از فعل، مفرد بودن فعلش اگر [نایب فاعل] ظاهر باشد، و مطابقت فعل با آن در تذکیر و تأنیث. بیشتر آنچه که به جای فاعل می‌نشیند، مفعول به است، همانطور که مثال زده شد. و جانشینان دیگری نیز وجود دارند که ذکر آنها در بخش دوم کتاب خواهد آمد، ان شاء الله. --- توضیحات تکمیلی برای درک بهتر: این متن به یکی از قواعد مهم در دستور زبان عربی به نام «فعل مجهول» و «نایب فاعل» می‌پردازد. در ادامه به طور ساده توضیح داده می‌شود: 1. فعل معلوم و مجهول: * فعل معلوم: فعلی است که هم فاعل (کننده کار) و هم مفعول (کار بر روی آن انجام می‌شود) در جمله ذکر شوند. * مثال: «ضَرَبَ الوَلَدُ الكُرَةَ» (پسر توپ را زد). * فاعل: «الوَلَدُ» (پسر) - مفعول: «الكُرَةَ» (توپ) * فعل مجهول: فعلی است که فاعل آن حذف می‌شود و مفعول به جای فاعل می‌نشیند (و به اصطلاح «نایب فاعل» می‌شود). این کار معمولاً وقتی انجام می‌شود که فاعل مشخص نباشد، یا اهمیت نداشته باشد، یا به عمد برای تأکید بر خود عمل حذف شود. * مثال: «ضُرِبَتِ الكُرَةُ» (توپ زده شد). * در اینجا فاعل (یعنی "زَنَنده") حذف شده. مفعول جمله قبلی («الكُرَةَ») اکنون به «الكُرَةُ» تغییر کرده و نقش نایب فاعل را بازی می‌کند. 2. تغییرات فعل هنگام مجهول شدن: وقتی فعل از معلوم به مجهول تبدیل می‌شود، شکل آن نیز در زبان عربی تغییر می‌کند (مثلاً «ضَرَبَ» به «ضُرِبَ» تغییر می‌یابد). این تغییرات در علم «صرف» به طور مفصل آموزش داده می‌شود. 3. نکات مهم درباره نایب فاعل: * نایب فاعل همیشه مرفوع است (مانند فاعل). * می‌تواند بعد از فعل بیاید. * فعل باید از نظر تعداد (مفرد/مثنی/جمع) و جنسیت (مذکر/مؤنث) با نایب فاعل مطابقت کند. * رایج‌ترین چیزی که نایب فاعل می‌شود، همان «مفعول به» از جمله معلوم است (مثل مثال پیامبر: «النبي»). خلاصه مفهومی: در جمله «دُفِنَ النَّبِيُّ» (پیامبر دفن شد): * این جمله نسخه مجهول شده از جمله اصلی «مردم پیامبر را دفن کردند» است. * فاعل («مردم») به دلایلی که در متن گفته شد حذف شده. * مفعول جمله اصلی («پیامبر»)، اکنون به عنوان «نایب فاعل» به جای فاعل حذف شده نشسته است. * بنابراین «النَّبِيُّ» در این جمله نایب فاعل است و به همین دلیل حالت اعرابی آن «مرفوع» است (که با ضمه روی آن نشان داده می‌شود). انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### 1. ما الفرق بين الفاعل ونائبه؟ ترجمه: فرق بین فاعل و نایب فاعل چیست؟ پاسخ: * الفاعل (فاعل): اسمی است که فعل به آن اسناد داده می‌شود و در جملهٔ معلوم ذکر می‌شود. (مثلاً: «ضَرَبَ الوَلَدُ» → پسر زد) * نائب الفاعل (نایب فاعل): اسمی است که پس از حذف فاعل در جملهٔ مجهول، به جای فاعل می‌نشیند و تمام احکام اعرابی فاعل (مانند رفع) را دارد. (مثلاً: «ضُرِبَ الوَلَدُ» → پسر زده شد) تفاوت اصلی: فاعل در جمله معلوم است، اما نایب فاعل در جمله مجهول جای فاعل حذف‌شده را می‌گیرد. --- ### 2. قد لا يُذكر الفاعل لأسباب، أذكر ثلاثة منها. ترجمه: گاه فاعل به دلایلی ذکر نمی‌شود، سه مورد از آنها را نام ببر. پاسخ: ۱. لِأَنَّهُ مَجْهُولٌ عِنْدَ الْمُتَكَلِّمِ (زیرا برای گوینده ناشناخته است) ۲. لِأَنَّهُ مَعْرُوفٌ عِنْدَ الْمُخَاطَبِ (زیرا برای مخاطب شناخته‌شده است) ۳. لِلتَّأْكِيدِ عَلَى الْفِعْلِ نَفْسِهِ (برای تأکید بر خود فعل و نه فاعل آن) --- ### 3. غير الجمل التالية وفق المثال الأول ترجمه: جملات زیر را مانند نمونه اول به مجهول تغییر بده. المثال: * ضَرَبَ مَسْعُودٌ مَحْمُودًا → ضُرِبَ مَحْمُودٌ پاسخ جملات: ۱. قَبَضَ اللهُ النَّبِيَّ ﷺقُبِضَ النَّبِيُّ ﷺ * (پیامبر ﷺ قبض روح شد.) ۲. قَتَلَ يَزِيدُ الْحُسَيْنَقُتِلَ الْحُسَيْنُ * (حسین کشته شد.) ۳. إِذَا زَلْزَلَ اللهُ الْأَرْضَإِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ * (هنگامی که زمین به لرزه درآید.) --- ### 4. صحح الأخطاء في الكلمات الملونة التالية ترجمه: اشتباهات کلمات رنگی شدهٔ زیر را تصحیح کن. پاسخ: ۱. جَمَعُوا الطُّلَّابُجُمِعَ الطُّلَّابُ * توضیح: در جملهٔ معلوم «جَمَعُوا» فاعلش ضمیر مستتر «هُمْ» است. برای مجهول کردن باید گفت: «جُمِعَ الطُّلَّابُ» (دانش‌آموزان جمع‌آوری شدند). ۲. قَضَيْتُ وَقْتٌ قَصِيرٌقَضَيْتُ وَقْتًا قَصِيرًا * توضیح: «وقت» مفعول‌به است و باید منصوب باشد. بنابراین: «وَقْتًا» و صفت آن نیز باید منصوب باشد: «قَصِيرًا». ۳. يُعْرَفُ الْمُجْرِمِينَ بِسِيمَاهُمْيُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ * توضیح: «الْمُجْرِمِينَ» در اینجا نایب فاعل برای فعل مجهول «يُعْرَفُ» است، بنابراین باید مرفوع باشد: «الْمُجْرِمُونَ». ۴. تُوُفِّيَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ﷺتُوُفِّيَتْ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه معانی واژه‌ها و ترکیب‌ها به فارسی: * أَعْفَتْهُ: عذر او را پذیرفت / او را بخشید. * أَمْسِك: دست نگهدار / بس کن. * أَفَاقَت: به هوش آمد / به حالت عادی بازگشت. * صُبَّت: فرود آمد / نازل شد. * شَهَقَت: نفسش در سینه اش حبس شد (از شدت گریه). * قُبِضَ: روحش قبض شد / از دنیا رفت. * الْغَوَالِي: جمع «غَالِیَه» که نوعی عطر گرانبها است. * قَبْضَة: مقداری که در مشت جای می‌گیرد / یک مشت. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس ششم👇
عروس حیا خبر در سراسر شهر پیچیده بود و پیامبر خدا، موسی، نگران بود و خود را از قوم پنهان می‌کرد. طولی نکشید که مصر را به سوی مدین ترک گفت، در حالی که ترسان بود و به راست و چپ نگاه می‌کرد و می‌گفت: «پروردگارا، مرا از قوم ستمگر نجات بده.» وقتی به دروازهٔ مدین رسید، منظره‌ای توجهش را جلب کرد: در آنجا چاهی بود و گروهی از مردم نزد آن بودند که برای چهارپایان خود از آن آب برمی‌داشتند و در کناری دو دختر بودند که گله‌ای همراه داشتند و به چاه نزدیک نمی‌شدند. موسی به سوی آنان رفت و به آنها گفت: «کار شما چیست؟» گفتند: «پدرمان پیرمردی کهنسال است و ما دو تن ضعیف هستیم و با مردان مزاحمت نمی‌کنیم. وقتی مردم آب کشیدند و رفتند، ما برای گوسفندانمان از باقی‌ماندهٔ آب آنها استفاده می‌کنیم.» موسی بر آنها رحم آورد، پس سطل را برداشت و برای آنها آب کشید. سپس به سوی سایه بازگشت و گفت - در حالی که از گرسنگی به خود می‌پیچید -: «پروردگارا، من به هر خیری که برایم فرود آوری، نیازمندم.» و آن دو دختر نزد پدرشان شعیب بازگشتند. پدر گفت: «چه زود بازگشتید!» گفتند: «مردی شایسته پیدا کردیم که بر ما رحم آورد و برایمان آب کشید.» پس شعیب به یکی از آن دو که نامش صفورا بود گفت: «برو و او را دعوت کن.» پس صفورا در حالی که با شرم و حیا گام برمی‌داشت، نزد او آمد و گفت: «پدرم تو را دعوت می‌کند تا مزد آبی که برای ما کشیدی را به تو بدهد.» موسی راه افتاد و آن دختر راه را از پشت سر به او نشان می‌داد. وقتی نزد شعیب آمد و داستان را برایش تعریف کرد، شعیب گفت: «نترس، از قوم ستمگر نجات یافتی.» و بعد از آنکه صفورا این همه نیکی، ادب و پاکدامنی را در موسی دید، به پدرش گفت: «پدرجان، او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی که می‌توانی استخدام کنی، کسی است که قوی و امین باشد.» شعیب به او گفت: «قوتش را از آب کشیدنش شناختی، اما امانت‌داریش را از کجا فهمیدی؟» دختر گفت: «به دلیل اینکه در راه رفتن بر من پیشی گرفت» (و جلوتر از من حرکت کرد تا نامحرم نباشد). و اینچنین شعیب به موسی علاقه‌مند شد و او را دوست داشت، پس یکی از دخترانش را به همسری او درآورد، چنانکه خداوند سبحان و تعالی فرموده است: «و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک.» (سوره نور، آیه ۲۶) انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
توقفی بر قواعد دستور زبان جمله‌ای که از فعل و فاعل (یا نایب فاعل) تشکیل شده باشد، «جمله فعلیه» نامیده می‌شود که قبلاً درباره‌اش صحبت کردیم. نوع دیگری از جمله وجود دارد که «جمله اسمیه» نامیده می‌شود و از دو مرفوع (کلمه‌ای که اعراب آن رفع باشد) تشکیل شده که بین آنها اسناد و نسبت برقرار است؛ مانند گفتۀ ما «النَّبَأُ مُنْتَشِرٌ» (خبر منتشر است). «النبأ» مبتدا و «منتشر» خبر آن است. و خبر یا مفرد است، مانند «النبأ منتشر»؛ یا جمله است، مانند «البنت تدل» (دختر راهنمایی می‌کند)؛ یا شبه جمله است، مانند «الطيبات للطيبين» (زنان پاک برای مردان پاکند). سپس باید مطابقت بین مبتدا و ضمیر موجود در خبر از لحاظ «عدد» (مفرد، مثنی و جمع) و «جنس» (مذکر و مؤنث) رعایت شود. پس می‌گویی: «البنتُ تَدُلُ» (دختر راهنمایی می‌کند) و «الابنُ يَدُلُ» (پسر راهنمایی می‌کند) و «الابنانِ تَدُلانِ» (آن دو پسر راهنمایی می‌کنند) و به همین ترتیب. --- ### توضیح کامل مفاهیم دستوری: 1. انواع جمله: * جمله فعلیه: جمله‌ای که با فعل شروع می‌شود و ساختار اصلی آن فعل + فاعل است. * مثال: «یَتَوارَى مُوسَى» (موسی خود را پنهان می‌کند). * جمله اسمیه: جمله‌ای که با اسم شروع می‌شود و ساختار اصلی آن مبتدا + خبر است. این دو جزء اساس جمله اسمی هستند و هر دو «مرفوع» محسوب می‌شوند (علامت اعرابشان رفع است). * مثال: «النَّبَأُ مُنْتَشِرٌ» (خبر منتشر است). 2. اجزای جمله اسمیه: * مبتدا: موضوع و محور اصلی جمله که در مورد آن خبری می‌دهیم. معمولاً در ابتدای جمله می‌آید و معرفه است. * خبر: چیزی است که در مورد مبتدا بیان می‌شود و جمله را کامل می‌کند. خبر به سه شکل می‌آید: * خبر مفرد: یک کلمه است (اسم یا صفت) و نه جمله. * مثال: «الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ» (مؤنث: زنان پاک برای مردان پاکند). در اینجا «لِلطَّيِّبِينَ» یک شبه جمله (جار و مجرور) است که نقش خبر مفرد را بازی می‌کند. * خبر جملهای: خود یک جمله (فعلی یا اسمی) است که خبر را بیان می‌کند. * مثال: «البِنتُ تَدُلُّ» (دختر راهنمایی می‌کند). هنا «تَدُلُّ» یک جمله فعلی است که نقش خبر برای مبتدای «البِنتُ» را دارد. * خبر شبه جملهای: یک عبارت جار و مجرور (حرف جر + اسم) یا ظرف مکان و زمان است. * مثال: «الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ» (زنان پاک برای مردان پاکند). «لِلطَّيِّبِينَ» یک شبه جمله (جار و مجرور) است. 3. مطابقت (تطابق): بین مبتدا و فعل یا ضمیر موجود در خبر، باید از دو نظر مطابقت (هماهنگی) وجود داشته باشد: * عدد: از نظر مفرد، مثنی (دو تایی) یا جمع. * مثال مفرد: «البِنتُ تَدُلُ» (دختر راهنمایی می‌کند). * مثال مثنی: «الابْنَانِ يَدُلانِ» (آن دو پسر راهنمایی می‌کنند). * جنس: از نظر مذکر یا مؤنث بودن. * مثال مذکر: «الابنُ يَدُلُ» (پسر راهنمایی می‌کند). * مثال مؤنث: «البِنتُ تَدُلُ» (دختر راهنمایی می‌کند). خلاصه و جمع‌بندی: این متن به ما می‌آموزد که در زبان عربی، جملات به دو دسته اصلی «فعلی» و «اسمی» تقسیم می‌شوند. جمله اسمی از دو بخش کلیدی مبتدا (موضوع) و خبر (گزاره) تشکیل می‌شود که خبر می‌تواند به سه شکل مختلف بیاید. همچنین، برای درست بودن جمله، بین این اجزا از نظر «عدد» و «جنس» هماهنگی کامل برقرار باشد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
--- ### تمرین اول: تعریف و مثال * جمله فعلیه: جمله‌ای که با فعل آغاز شود و از سه رکن اصلی فعل، فاعل و مفعول (در صورت نیاز) تشکیل شده باشد. * مثال: «يَتَوَارَى مُوسَى» (موسی خود را پنهان می‌کند). * جمله اسمیه: جمله‌ای که با اسم آغاز شود و از دو رکن اصلی مبتدا و خبر تشکیل شده باشد. * مثال: «النَّبَأُ مُنْتَشِرٌ» (خبر منتشر است). --- ### تمرین دوم: تعریف المبتدا و الخبر * المبتدا: اسمی است مرفوع (در حالت نصب یا جر نیست) که در ابتدای جمله می‌آید و دربارهٔ آن خبری داده می‌شود. معمولاً معرفه (شناخته شده) است. * الخبر: اسمی است مرفوع که پس از مبتدا می‌آید و اطلاعاتی را دربارهٔ مبتدا کامل می‌کند و جمله را معنادار می‌سازد. --- ### تمرین سوم: اعراب جملات الْمِثَالُ الْأَوَّلُ: (سَلَامٌ عَلَيْكُمْ) * (سَلَامٌ): مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (عَلَيْكُمْ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْوَاوُ (مقدر). (الْبُخْلُ عَارٌ وَالْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ) * (الْبُخْلُ): مُبْتَدَأٌ أَوَّلٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (عَارٌ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الْأَوَّلِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (الْوَاو): حَرْفُ عَطْفٍ. * (الْجُبْنُ): مُبْتَدَأٌ ثَانٍ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (مَنْقَصَةٌ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الثَّانِي مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * معنی: بخل ننگ است و بزدلی عیب. (وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ) * (الْوَاو): حَرْفُ اسْتِئْنَافٍ. * (اللَّهُ): لَفْظُ الْجَلَالَةِ مُبْتَدَأٌ أَوَّلٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (الْغَنِيُّ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الْأَوَّلِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (الْوَاو): حَرْفُ عَطْفٍ. * (أَنْتُمْ): ضَمِيرٌ مُنْفَصِلٌ مُبْتَدَأٌ ثَانٍ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْبَاءُ (مقدر). * (الْفُقَرَاءُ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الثَّانِي مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْوَاوُ. * معنی: و الله بی‌نیاز است و شما فقیرید. (وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ) * (وَیْلٌ): مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (لِلْمُطَفِّفِینَ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْوَاوُ (مقدر). * معنی: وای بر کم‌فروشان. --- ### تمرین چهارم: تبدیل جملات به جمله اسمی الْمِثَالُ الْأَوَّلُ: رَجَعَتِ الْبِنْتَانِ إِلَى أَبِیهِمَا ← الْبِنْتَانِ رَجَعَتَا إِلَى أَبِیهِمَا (جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ) * الْحَقُّ جَاءَ وَالْبَاطِلُ زَهَقَ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) * الْمُؤْمِنُونَ قَدْ أَفْلَحُوا (اسْتَقَى النَّاسُ) * النَّاسُ اسْتَقَوْا انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
--- ### معانی واژه‌ها و ترکیب‌ها * أَرْجَاءُ (جمع): سوی‌ها، گوشه‌ها، اطراف * *جمع «رُجْء» به معنای ناحیه و سمت است.* * اسْتَقَى: آب برداشت، آب کشید * تَعَلَّقَ بِهِ: به او دلبست، او را دوست داشت * تَوَلَّى: بازگشت، روی برگرداند * خَطْبُ (شأنٌ / حَالٌ): کار، وضعیت، قضیه * سَقَى: آب داد * فَمَا لَبِثَ أَنْ...: پس دیری نپایید که...، پس به زودی... * الْقَصَصُ (القِصَّةُ): داستان، سرگذشت * قَطِيعٌ: گله (از گوسفندان یا حیوانات) * قَلِقٌ: نگران، بی‌قرار، مضطرب * لَفَتَ نَظَرَهُ: توجهش را جلب کرد * مَا أَسْرَعَكُمَا: چه زود برگشتید! (عبارتی برای تعجب از سرعت) * مَشْهَدٌ: صحنه، منظره * يَتَوَارَى: خود را پنهان می‌کند، نهان می‌شود انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos