eitaa logo
الفصوص فی علم النحو
873 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
7 فایل
سلام علیکم گروه شخصی است و بدون ذکر منبع انتشار مطالب شرعا جایز نیست❌ شرط استفاده از مطالب صلوات برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر (عج) میباشد ✔️ ارتباط با ادمین : @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
عروس حیا خبر در سراسر شهر پیچیده بود و پیامبر خدا، موسی، نگران بود و خود را از قوم پنهان می‌کرد. طولی نکشید که مصر را به سوی مدین ترک گفت، در حالی که ترسان بود و به راست و چپ نگاه می‌کرد و می‌گفت: «پروردگارا، مرا از قوم ستمگر نجات بده.» وقتی به دروازهٔ مدین رسید، منظره‌ای توجهش را جلب کرد: در آنجا چاهی بود و گروهی از مردم نزد آن بودند که برای چهارپایان خود از آن آب برمی‌داشتند و در کناری دو دختر بودند که گله‌ای همراه داشتند و به چاه نزدیک نمی‌شدند. موسی به سوی آنان رفت و به آنها گفت: «کار شما چیست؟» گفتند: «پدرمان پیرمردی کهنسال است و ما دو تن ضعیف هستیم و با مردان مزاحمت نمی‌کنیم. وقتی مردم آب کشیدند و رفتند، ما برای گوسفندانمان از باقی‌ماندهٔ آب آنها استفاده می‌کنیم.» موسی بر آنها رحم آورد، پس سطل را برداشت و برای آنها آب کشید. سپس به سوی سایه بازگشت و گفت - در حالی که از گرسنگی به خود می‌پیچید -: «پروردگارا، من به هر خیری که برایم فرود آوری، نیازمندم.» و آن دو دختر نزد پدرشان شعیب بازگشتند. پدر گفت: «چه زود بازگشتید!» گفتند: «مردی شایسته پیدا کردیم که بر ما رحم آورد و برایمان آب کشید.» پس شعیب به یکی از آن دو که نامش صفورا بود گفت: «برو و او را دعوت کن.» پس صفورا در حالی که با شرم و حیا گام برمی‌داشت، نزد او آمد و گفت: «پدرم تو را دعوت می‌کند تا مزد آبی که برای ما کشیدی را به تو بدهد.» موسی راه افتاد و آن دختر راه را از پشت سر به او نشان می‌داد. وقتی نزد شعیب آمد و داستان را برایش تعریف کرد، شعیب گفت: «نترس، از قوم ستمگر نجات یافتی.» و بعد از آنکه صفورا این همه نیکی، ادب و پاکدامنی را در موسی دید، به پدرش گفت: «پدرجان، او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی که می‌توانی استخدام کنی، کسی است که قوی و امین باشد.» شعیب به او گفت: «قوتش را از آب کشیدنش شناختی، اما امانت‌داریش را از کجا فهمیدی؟» دختر گفت: «به دلیل اینکه در راه رفتن بر من پیشی گرفت» (و جلوتر از من حرکت کرد تا نامحرم نباشد). و اینچنین شعیب به موسی علاقه‌مند شد و او را دوست داشت، پس یکی از دخترانش را به همسری او درآورد، چنانکه خداوند سبحان و تعالی فرموده است: «و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک.» (سوره نور، آیه ۲۶) انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
توقفی بر قواعد دستور زبان جمله‌ای که از فعل و فاعل (یا نایب فاعل) تشکیل شده باشد، «جمله فعلیه» نامیده می‌شود که قبلاً درباره‌اش صحبت کردیم. نوع دیگری از جمله وجود دارد که «جمله اسمیه» نامیده می‌شود و از دو مرفوع (کلمه‌ای که اعراب آن رفع باشد) تشکیل شده که بین آنها اسناد و نسبت برقرار است؛ مانند گفتۀ ما «النَّبَأُ مُنْتَشِرٌ» (خبر منتشر است). «النبأ» مبتدا و «منتشر» خبر آن است. و خبر یا مفرد است، مانند «النبأ منتشر»؛ یا جمله است، مانند «البنت تدل» (دختر راهنمایی می‌کند)؛ یا شبه جمله است، مانند «الطيبات للطيبين» (زنان پاک برای مردان پاکند). سپس باید مطابقت بین مبتدا و ضمیر موجود در خبر از لحاظ «عدد» (مفرد، مثنی و جمع) و «جنس» (مذکر و مؤنث) رعایت شود. پس می‌گویی: «البنتُ تَدُلُ» (دختر راهنمایی می‌کند) و «الابنُ يَدُلُ» (پسر راهنمایی می‌کند) و «الابنانِ تَدُلانِ» (آن دو پسر راهنمایی می‌کنند) و به همین ترتیب. --- ### توضیح کامل مفاهیم دستوری: 1. انواع جمله: * جمله فعلیه: جمله‌ای که با فعل شروع می‌شود و ساختار اصلی آن فعل + فاعل است. * مثال: «یَتَوارَى مُوسَى» (موسی خود را پنهان می‌کند). * جمله اسمیه: جمله‌ای که با اسم شروع می‌شود و ساختار اصلی آن مبتدا + خبر است. این دو جزء اساس جمله اسمی هستند و هر دو «مرفوع» محسوب می‌شوند (علامت اعرابشان رفع است). * مثال: «النَّبَأُ مُنْتَشِرٌ» (خبر منتشر است). 2. اجزای جمله اسمیه: * مبتدا: موضوع و محور اصلی جمله که در مورد آن خبری می‌دهیم. معمولاً در ابتدای جمله می‌آید و معرفه است. * خبر: چیزی است که در مورد مبتدا بیان می‌شود و جمله را کامل می‌کند. خبر به سه شکل می‌آید: * خبر مفرد: یک کلمه است (اسم یا صفت) و نه جمله. * مثال: «الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ» (مؤنث: زنان پاک برای مردان پاکند). در اینجا «لِلطَّيِّبِينَ» یک شبه جمله (جار و مجرور) است که نقش خبر مفرد را بازی می‌کند. * خبر جملهای: خود یک جمله (فعلی یا اسمی) است که خبر را بیان می‌کند. * مثال: «البِنتُ تَدُلُّ» (دختر راهنمایی می‌کند). هنا «تَدُلُّ» یک جمله فعلی است که نقش خبر برای مبتدای «البِنتُ» را دارد. * خبر شبه جملهای: یک عبارت جار و مجرور (حرف جر + اسم) یا ظرف مکان و زمان است. * مثال: «الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ» (زنان پاک برای مردان پاکند). «لِلطَّيِّبِينَ» یک شبه جمله (جار و مجرور) است. 3. مطابقت (تطابق): بین مبتدا و فعل یا ضمیر موجود در خبر، باید از دو نظر مطابقت (هماهنگی) وجود داشته باشد: * عدد: از نظر مفرد، مثنی (دو تایی) یا جمع. * مثال مفرد: «البِنتُ تَدُلُ» (دختر راهنمایی می‌کند). * مثال مثنی: «الابْنَانِ يَدُلانِ» (آن دو پسر راهنمایی می‌کنند). * جنس: از نظر مذکر یا مؤنث بودن. * مثال مذکر: «الابنُ يَدُلُ» (پسر راهنمایی می‌کند). * مثال مؤنث: «البِنتُ تَدُلُ» (دختر راهنمایی می‌کند). خلاصه و جمع‌بندی: این متن به ما می‌آموزد که در زبان عربی، جملات به دو دسته اصلی «فعلی» و «اسمی» تقسیم می‌شوند. جمله اسمی از دو بخش کلیدی مبتدا (موضوع) و خبر (گزاره) تشکیل می‌شود که خبر می‌تواند به سه شکل مختلف بیاید. همچنین، برای درست بودن جمله، بین این اجزا از نظر «عدد» و «جنس» هماهنگی کامل برقرار باشد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
--- ### تمرین اول: تعریف و مثال * جمله فعلیه: جمله‌ای که با فعل آغاز شود و از سه رکن اصلی فعل، فاعل و مفعول (در صورت نیاز) تشکیل شده باشد. * مثال: «يَتَوَارَى مُوسَى» (موسی خود را پنهان می‌کند). * جمله اسمیه: جمله‌ای که با اسم آغاز شود و از دو رکن اصلی مبتدا و خبر تشکیل شده باشد. * مثال: «النَّبَأُ مُنْتَشِرٌ» (خبر منتشر است). --- ### تمرین دوم: تعریف المبتدا و الخبر * المبتدا: اسمی است مرفوع (در حالت نصب یا جر نیست) که در ابتدای جمله می‌آید و دربارهٔ آن خبری داده می‌شود. معمولاً معرفه (شناخته شده) است. * الخبر: اسمی است مرفوع که پس از مبتدا می‌آید و اطلاعاتی را دربارهٔ مبتدا کامل می‌کند و جمله را معنادار می‌سازد. --- ### تمرین سوم: اعراب جملات الْمِثَالُ الْأَوَّلُ: (سَلَامٌ عَلَيْكُمْ) * (سَلَامٌ): مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (عَلَيْكُمْ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْوَاوُ (مقدر). (الْبُخْلُ عَارٌ وَالْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ) * (الْبُخْلُ): مُبْتَدَأٌ أَوَّلٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (عَارٌ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الْأَوَّلِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (الْوَاو): حَرْفُ عَطْفٍ. * (الْجُبْنُ): مُبْتَدَأٌ ثَانٍ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (مَنْقَصَةٌ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الثَّانِي مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * معنی: بخل ننگ است و بزدلی عیب. (وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ) * (الْوَاو): حَرْفُ اسْتِئْنَافٍ. * (اللَّهُ): لَفْظُ الْجَلَالَةِ مُبْتَدَأٌ أَوَّلٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (الْغَنِيُّ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الْأَوَّلِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (الْوَاو): حَرْفُ عَطْفٍ. * (أَنْتُمْ): ضَمِيرٌ مُنْفَصِلٌ مُبْتَدَأٌ ثَانٍ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْبَاءُ (مقدر). * (الْفُقَرَاءُ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ الثَّانِي مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْوَاوُ. * معنی: و الله بی‌نیاز است و شما فقیرید. (وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ) * (وَیْلٌ): مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ. * (لِلْمُطَفِّفِینَ): خَبَرُ الْمُبْتَدَأِ مَرْفُوعٌ وَعَلَامَةُ رَفْعِهِ الْوَاوُ (مقدر). * معنی: وای بر کم‌فروشان. --- ### تمرین چهارم: تبدیل جملات به جمله اسمی الْمِثَالُ الْأَوَّلُ: رَجَعَتِ الْبِنْتَانِ إِلَى أَبِیهِمَا ← الْبِنْتَانِ رَجَعَتَا إِلَى أَبِیهِمَا (جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ) * الْحَقُّ جَاءَ وَالْبَاطِلُ زَهَقَ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) * الْمُؤْمِنُونَ قَدْ أَفْلَحُوا (اسْتَقَى النَّاسُ) * النَّاسُ اسْتَقَوْا انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
--- ### معانی واژه‌ها و ترکیب‌ها * أَرْجَاءُ (جمع): سوی‌ها، گوشه‌ها، اطراف * *جمع «رُجْء» به معنای ناحیه و سمت است.* * اسْتَقَى: آب برداشت، آب کشید * تَعَلَّقَ بِهِ: به او دلبست، او را دوست داشت * تَوَلَّى: بازگشت، روی برگرداند * خَطْبُ (شأنٌ / حَالٌ): کار، وضعیت، قضیه * سَقَى: آب داد * فَمَا لَبِثَ أَنْ...: پس دیری نپایید که...، پس به زودی... * الْقَصَصُ (القِصَّةُ): داستان، سرگذشت * قَطِيعٌ: گله (از گوسفندان یا حیوانات) * قَلِقٌ: نگران، بی‌قرار، مضطرب * لَفَتَ نَظَرَهُ: توجهش را جلب کرد * مَا أَسْرَعَكُمَا: چه زود برگشتید! (عبارتی برای تعجب از سرعت) * مَشْهَدٌ: صحنه، منظره * يَتَوَارَى: خود را پنهان می‌کند، نهان می‌شود انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
امشب بریم به درگاه خدا بهش بگیم بخاطر سیده زنان عالم بهمون رحم کن بقیه غیبت رو بهمون ببخش بابا بیاید التماس کنیم تا هلاک نشدیم صاحبمون بیان (ما گوسفندان بی چوپان در این کشتارگاه فتنه نابود میشیم اگه آقامون نیان) من احساس میکنم خدا در ایام فاطمیه و در روضه حضرت مادر رزق خاص تقسیم میکنه پس بیاید بگیریم دیگه کم کم خودمون داریم فراموش می‌کنیم براچی دعا کنیم امشب ظهور را با قسم به پهلوی شکسته مادر از خدا طلب کنیم.... اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه الزهرا سلام الله علیها انقدر این پیام رو برای همه ارسال کنید تا ان شاء الله همه دعا کنند فراموش نکنیم برای فرج دعا کنیم
درس هفتم👇
بی‌گمان زمان فرا رسیده است. کی گفته که دو صفت متضاد در یک نفر جمع نمی‌شود؟ این فضیل خراسانی ثابت کرد که می‌شود؛ او دزدی می‌کند اما امین است، و کاروان‌ها را غارت می‌کند اما شبش به عبادت و روزش به روزه می‌گذرد، و بر گروه راهزنان ریاست می‌کند اما هر کدام از یاران دزدش که نماز جماعت را ترک کند، اخراج می‌کند! و چه دانی، شاید پند گیرد یا بترسد. فضیل بن عیاض در اوج جوانی‌اش این گونه بود، جز آنکه بعدها توبه کرد و در زمره پیشگامان زاهدان درآمد و مورد ستایش خاص و عام قرار گرفت. فضیل دلباخته دختری بود و تمام آنچه از راهزنی به دست می‌آورد، خرج او می‌کرد و همیشه بر دیوار خانه‌اش می‌رفت، شاید او را ملاقات کند. شبی، هنگامی که در حال بالا رفتن از دیوار بود، ناگهان تلاوت کننده‌ای را شنید که این آیه را می‌خواند: «آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند زمان آن نرسیده که دل‌هایشان به یاد خدا فروتن شود؟» (سوره حدید، آیه ۱۶). گویی آیه، تیری بود که بر قلبش نشست، پس از بالای دیوار افتاد و گفت: آری، ای پروردگارم، بی‌گمان زمانش فرا رسیده. سپس آشفته و سرگردان به سوی ویرانه‌ای روی آورد که گروهی از اهل کاروان در آن پنهان شده بودند. شنید که یکی از آنان گفت: «برویم.» دیگری گفت: «نمی‌توانیم برویم، زیرا فضیل در راه است و راه را بر ما می‌بندد.» فضیل نزد آنان آمد و گفت: «مژده باد که فضیل توبه کرد.» خوشا به حال کسی که فرصت جوانی را مغتنم شمرد و پیش از آنکه زمان بگذرد، به راه راست بازگشت؛ زیرا در تأخیر انداختن [توبه] آسیب‌هاست. مگر سخن آن شاعر پیر را نشنیده‌ای که پشیمان شد [و گفت]: آه! آیا «ای کاش» سودی دارد؟ ای کاش جوانی را می‌فروختند و من می‌خریدم انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
وقفه‌ای با دستور زبان فعل‌ها و حرف‌هایی هستند که بر جملهٔ اسمیه وارد می‌شوند و تغییراتی در اعراب مبتدا و خبر و عنوان آن‌ها ایجاد می‌کنند. این کلمات «نواسخ» نامیده می‌شوند که انواعی دارند. در این قسمت به ذکر برخی از آن‌ها می‌پردازیم. از جملهٔ آن‌ها «حروف مشبه‌الفعل» هستند که عبارت‌اند از: إِنَّ - أَنَّ - كَأَنَّ - لَيْتَ - لَكِنَّ - لَعَلَّ. مثال آن جملهٔ «إِنَّ الفُضَيْلَ تائِبٌ» (بی‌گمان فضیل توبه‌کار است) است. در اصل این جمله «اَلْفُضَيْلُ تائِبٌ» بود، اما وقتی «إِنَّ» بر آن وارد شد، اعراب «الفضیل» را از رفع به نصب تغییر داد. پس از آن، «الفضیل» مبتدا و «تائب» خبر محسوب نمی‌شوند، بلکه به آن‌ها «اسم إن» و «خبر إن» گفته می‌شود. هر یک از این شش حرف معنای خاصی دارند: معنای غالب در «إِنَّ» و «أَنَّ» تأکید است، مانند «إِنَّ الفُضَيْلَ تائِبٌ». در «كَأَنَّ» برای تشبیه است، مانند «كَأَنَّ الآيَةَ سَهْمٌ» (گویی آیه تیری است). در «لَيْتَ» برای آرزو است، مانند «لَيْتَ شَباباً بُوعَ» (ای کاش جوانی فروخته می‌شد). در «لَكِنَّ» برای استدراک (تصحیح یا توضیح یک نکته پس از ذکر جملهٔ پیشین) است، مانند «إِنَّهُ يَسْرِقُ لَكِنَّهُ أَمِينٌ» (او دزدی می‌کند اما امین است). و در «لَعَلَّ» برای امید است، مانند «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ» (امید که او پند گیرد). --- ### توضیح مفهوم «نواسخ» به زبان ساده: نواسخ در زبان عربی کلماتی هستند که وقتی به ابتدای یک «جمله اسمیه» (جمله‌ای که با اسم شروع می‌شود و از مبتدا و خبر تشکیل شده، مانند: «الفضیلُ تائبٌ») می‌آیند، قواعد و اعراب آن را تغییر می‌دهند. جمله اسمیه اصلی: - الفضیلُ: مبتدا (مرفوع) - تائبٌ: خبر (مرفوع) وقتی ناسخ «إِنَّ» وارد می‌شود: - إِنَّ الفُضَیلَ تائِبٌ - الفُضَیلَ: «اسم إن» (منصوب) - تائِبٌ: «خبر إن» (مرفوع - معمولاً خبر مرفوع باقی می‌ماند) خلاصه و مقایسه: | حالت | مثال | نقش کلمات | نوع جمله | | :--- | :--- | :--- | :--- | | قبل از ناسخ | اَلْفُضَيْلُ تائِبٌ | مبتدا (مرفوع) - خبر (مرفوع) | جمله اسمیه ساده | | بعد از ناسخ | إِنَّ اَلْفُضَيْلَ تائِبٌ | اسم إن (منصوب) - خبر إن (مرفوع) | جمله پس از دخالت ناسخ | معانی حروف مشبه‌الفعل: | حرف ناسخ | معنی اصلی | مثال از متن | ترجمه مثال | | :--- | :--- | :--- | :--- | | إِنَّ / أَنَّ | برای تأکید و قطعیت | إِنَّ الفُضَيْلَ تائِب | بی‌گمان فضیل توبه‌کار است | | كَأَنَّ | برای تشبیه (مانند) | كَأَنَّ الآيَةَ سَهْم | گویی آیه تیری بود | | لَيْتَ | برای آرزو (ای کاش) | لَيْتَ شَباباً بُوع | ای کاش جوانی فروخته می‌شد | | لَكِنَّ | برای استدراک (اما، ولی) | لَكِنَّهُ أَمِين | اما او امین است | | لَعَلَّ | برای امیدواری (امید که، شاید) | لَعَلَّهُ يَتَذَكَّر | امید که او پند گیرد | انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
بخش اول: تعریف نواسخ النواسخ (نواسخ): نواسخ، کلمات و اداتی هستند که بر جملهٔ اسمیه وارد شده و باعث تغییر در اعراب مبتدا و خبر می‌شوند. این کلمات، «مبتدا» را به «اسم خود» و «خبر» را به «خبر خود» تغییر می‌دهند. نمونه‌هایی از نواسخ عبارت‌اند از: إِنَّ، أَنَّ، كَأَنَّ، لَيْتَ، لَعَلَّ، لَكِنَّ. --- ### بخش دوم: تغییر جملات مطابق الگو الگو: الضدان لا يجتمعان. (إِنَّ): إِنَّ الضدين لا يجتمعان. 1. الله بريء من المشركين. (أن): * أَنَّ اللهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. 2. قومي يعلمون. (ليت): * لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ. 3. هن الياقوت. (كأن): * كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ. 4. هو يتذكر. (لعل): * لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ. 5. هو يسرق. (إن): * إِنَّهُ يَسْرِقُ. 6. هو أمين. (لكن): * لَكِنَّهُ أَمِينٌ. --- ### بخش سوم: اعراب الگو: إنَّ الله واسع)؛ (البقرة، ١١٥). (إنّ) من الأحرف المشبهة بالفعل، (الله) اسم إنَّ منصوب، (واسع) خبر إن مرفوع. 1. لعل الساعة قريب)؛ (الشورى، ۱۷). * (لعل) از حروف مشبه به فعل است. * (الساعة) اسم «لعل» و منصوب است. * (قريب) خبر «لعل» و مرفوع است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### ترجمه مفردات و ترکیبات * آن وقته / حان: وقتش فرا رسید / رسید. * انقض على قلبه: بر قلبش فرود آمد / بر دلش نشست. * الترجي: امیدوار بودن / انتظار رخداد امری محتمل. * سقط في يده: درماند / پشیمان شد. * عَلَّ: شکلی (لهجه‌ای) از «لَعَلَّ» (شاید، امید که). * ميعة الشباب: اوج جوانی / سرآغاز جوانی. * يرأس: ریاست می‌کند / رئیس است. * الاستدراک: استدراک (ذکر نکته‌ای برای رفع کاستی یا ابهام سخن پیشین). * انتهز: غنیمت شمرد / از فرصت استفاده کرد. * البطل: قهرمان / پیروز. * التمني: آرزو (ابراز علاقه به امری محال یا دور از دسترس). * الخاصة والعامة: خواص و عوام / شیعه و سنی. * طليعة الزاهدين: پیشگامان زاهدان / جلودار پارسایان. * لصوص: جمع «لِص» به معنای دزد. * هائم: سرگشته / حیران. * يَنهَبُ: غارت می‌کند / به تاراج می‌برد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس هشتم 👇
چشم پیامبر ﷺ اشک ریخت مردی نزد رسول خدا ﷺ آمد، به خدا و پیامبرش ایمان آورد و مسلمان شد. روزها می‌گذشت و آن مرد همواره در حضور رسول خدا ﷺ غمگین بود. روزی رسول خدا ﷺ به او فرمود: «چرا اینقدر غمگین به نظر می‌رسی؟» عرض کرد: «ای رسول خدا، من در دوران جاهلیت گناهی مرتکب شدم و می‌ترسم حتی با اسلام آوردنم، خدا آن را نبخشد.» پیامبر ﷺ به او فرمود: «امید است خدا از تو درگذرد و خداوند همواره بخشنده و آمرزگار است.» مرد گفت: «ای رسول خدا، گناه من کوچک نبود، بلکه بسیار بزرگ است.» پیامبر ﷺ فرمود: «وای بر تو! هرقدر هم گناهت بزرگ باشد، بخشش خدا از آن بزرگ‌تر است.» مرد - در حالی که دلش می‌خواست از غم بترکد - گفت: «در گذشته دختری برایم متولد شد. همسرم اصرار کرد که او را زنده به گور نکنم. من هم او را رها کردم تا بزرگ شد و دختری زیبا و خوش‌سیما شد. خواستگارانی پیدا کرد. غیرت بر من غلبه کرد و دلم نیامد او را شوهر دهم یا در خانه بدون شوهر نگه دارم. آن شب نتوانستم بخوابم و تا صبح غمگین بودم. به همسرم گفتم: می‌خواهم با دخترمان به دیدار فامیل برویم. او خوشحال شد و دختر را با لباس‌ها و زیورآراست و از من قول و قرارهای محکم گرفت. من به کنار چاهی رفتم و در آن نگاه کردم. دختر فهمید که می‌خواهم او را در چاه بیندازم. به من چسبید و گریه کرد و گفت: پدرجان، می‌خواهی با من چه کار کنی؟! دلم برایش سوخت. اما دوباره به چاه نگاه کردم و غیرت بر من چیره شد. دوباره به من چسبید و گفت: پدرجان، خیانت به امانت نکن! من یک‌بار به چاه نگاه می‌کردم و یک‌بار به دخترم، تا اینکه شیطان بر من غلبه کرد و او را وارونه در چاه انداختم. او تا زنده بود در چاه فریاد می‌زد: پدرجان، مرا می‌کشی؟! و من آن‌جا ماندیم تا صدایش قطع شد. سپس بازگشتم.» رسول خدا ﷺ - در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد - فرمود: «اگر رحمت خدا بر خشمش سبقت نگرفته بود، قطعاً عذاب برایت شتاب می‌شد.» انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos