eitaa logo
الفصوص فی علم النحو
873 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
7 فایل
سلام علیکم گروه شخصی است و بدون ذکر منبع انتشار مطالب شرعا جایز نیست❌ شرط استفاده از مطالب صلوات برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر (عج) میباشد ✔️ ارتباط با ادمین : @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب بریم به درگاه خدا بهش بگیم بخاطر سیده زنان عالم بهمون رحم کن بقیه غیبت رو بهمون ببخش بابا بیاید التماس کنیم تا هلاک نشدیم صاحبمون بیان (ما گوسفندان بی چوپان در این کشتارگاه فتنه نابود میشیم اگه آقامون نیان) من احساس میکنم خدا در ایام فاطمیه و در روضه حضرت مادر رزق خاص تقسیم میکنه پس بیاید بگیریم دیگه کم کم خودمون داریم فراموش می‌کنیم براچی دعا کنیم امشب ظهور را با قسم به پهلوی شکسته مادر از خدا طلب کنیم.... اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه الزهرا سلام الله علیها انقدر این پیام رو برای همه ارسال کنید تا ان شاء الله همه دعا کنند فراموش نکنیم برای فرج دعا کنیم
درس هفتم👇
بی‌گمان زمان فرا رسیده است. کی گفته که دو صفت متضاد در یک نفر جمع نمی‌شود؟ این فضیل خراسانی ثابت کرد که می‌شود؛ او دزدی می‌کند اما امین است، و کاروان‌ها را غارت می‌کند اما شبش به عبادت و روزش به روزه می‌گذرد، و بر گروه راهزنان ریاست می‌کند اما هر کدام از یاران دزدش که نماز جماعت را ترک کند، اخراج می‌کند! و چه دانی، شاید پند گیرد یا بترسد. فضیل بن عیاض در اوج جوانی‌اش این گونه بود، جز آنکه بعدها توبه کرد و در زمره پیشگامان زاهدان درآمد و مورد ستایش خاص و عام قرار گرفت. فضیل دلباخته دختری بود و تمام آنچه از راهزنی به دست می‌آورد، خرج او می‌کرد و همیشه بر دیوار خانه‌اش می‌رفت، شاید او را ملاقات کند. شبی، هنگامی که در حال بالا رفتن از دیوار بود، ناگهان تلاوت کننده‌ای را شنید که این آیه را می‌خواند: «آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند زمان آن نرسیده که دل‌هایشان به یاد خدا فروتن شود؟» (سوره حدید، آیه ۱۶). گویی آیه، تیری بود که بر قلبش نشست، پس از بالای دیوار افتاد و گفت: آری، ای پروردگارم، بی‌گمان زمانش فرا رسیده. سپس آشفته و سرگردان به سوی ویرانه‌ای روی آورد که گروهی از اهل کاروان در آن پنهان شده بودند. شنید که یکی از آنان گفت: «برویم.» دیگری گفت: «نمی‌توانیم برویم، زیرا فضیل در راه است و راه را بر ما می‌بندد.» فضیل نزد آنان آمد و گفت: «مژده باد که فضیل توبه کرد.» خوشا به حال کسی که فرصت جوانی را مغتنم شمرد و پیش از آنکه زمان بگذرد، به راه راست بازگشت؛ زیرا در تأخیر انداختن [توبه] آسیب‌هاست. مگر سخن آن شاعر پیر را نشنیده‌ای که پشیمان شد [و گفت]: آه! آیا «ای کاش» سودی دارد؟ ای کاش جوانی را می‌فروختند و من می‌خریدم انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
وقفه‌ای با دستور زبان فعل‌ها و حرف‌هایی هستند که بر جملهٔ اسمیه وارد می‌شوند و تغییراتی در اعراب مبتدا و خبر و عنوان آن‌ها ایجاد می‌کنند. این کلمات «نواسخ» نامیده می‌شوند که انواعی دارند. در این قسمت به ذکر برخی از آن‌ها می‌پردازیم. از جملهٔ آن‌ها «حروف مشبه‌الفعل» هستند که عبارت‌اند از: إِنَّ - أَنَّ - كَأَنَّ - لَيْتَ - لَكِنَّ - لَعَلَّ. مثال آن جملهٔ «إِنَّ الفُضَيْلَ تائِبٌ» (بی‌گمان فضیل توبه‌کار است) است. در اصل این جمله «اَلْفُضَيْلُ تائِبٌ» بود، اما وقتی «إِنَّ» بر آن وارد شد، اعراب «الفضیل» را از رفع به نصب تغییر داد. پس از آن، «الفضیل» مبتدا و «تائب» خبر محسوب نمی‌شوند، بلکه به آن‌ها «اسم إن» و «خبر إن» گفته می‌شود. هر یک از این شش حرف معنای خاصی دارند: معنای غالب در «إِنَّ» و «أَنَّ» تأکید است، مانند «إِنَّ الفُضَيْلَ تائِبٌ». در «كَأَنَّ» برای تشبیه است، مانند «كَأَنَّ الآيَةَ سَهْمٌ» (گویی آیه تیری است). در «لَيْتَ» برای آرزو است، مانند «لَيْتَ شَباباً بُوعَ» (ای کاش جوانی فروخته می‌شد). در «لَكِنَّ» برای استدراک (تصحیح یا توضیح یک نکته پس از ذکر جملهٔ پیشین) است، مانند «إِنَّهُ يَسْرِقُ لَكِنَّهُ أَمِينٌ» (او دزدی می‌کند اما امین است). و در «لَعَلَّ» برای امید است، مانند «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ» (امید که او پند گیرد). --- ### توضیح مفهوم «نواسخ» به زبان ساده: نواسخ در زبان عربی کلماتی هستند که وقتی به ابتدای یک «جمله اسمیه» (جمله‌ای که با اسم شروع می‌شود و از مبتدا و خبر تشکیل شده، مانند: «الفضیلُ تائبٌ») می‌آیند، قواعد و اعراب آن را تغییر می‌دهند. جمله اسمیه اصلی: - الفضیلُ: مبتدا (مرفوع) - تائبٌ: خبر (مرفوع) وقتی ناسخ «إِنَّ» وارد می‌شود: - إِنَّ الفُضَیلَ تائِبٌ - الفُضَیلَ: «اسم إن» (منصوب) - تائِبٌ: «خبر إن» (مرفوع - معمولاً خبر مرفوع باقی می‌ماند) خلاصه و مقایسه: | حالت | مثال | نقش کلمات | نوع جمله | | :--- | :--- | :--- | :--- | | قبل از ناسخ | اَلْفُضَيْلُ تائِبٌ | مبتدا (مرفوع) - خبر (مرفوع) | جمله اسمیه ساده | | بعد از ناسخ | إِنَّ اَلْفُضَيْلَ تائِبٌ | اسم إن (منصوب) - خبر إن (مرفوع) | جمله پس از دخالت ناسخ | معانی حروف مشبه‌الفعل: | حرف ناسخ | معنی اصلی | مثال از متن | ترجمه مثال | | :--- | :--- | :--- | :--- | | إِنَّ / أَنَّ | برای تأکید و قطعیت | إِنَّ الفُضَيْلَ تائِب | بی‌گمان فضیل توبه‌کار است | | كَأَنَّ | برای تشبیه (مانند) | كَأَنَّ الآيَةَ سَهْم | گویی آیه تیری بود | | لَيْتَ | برای آرزو (ای کاش) | لَيْتَ شَباباً بُوع | ای کاش جوانی فروخته می‌شد | | لَكِنَّ | برای استدراک (اما، ولی) | لَكِنَّهُ أَمِين | اما او امین است | | لَعَلَّ | برای امیدواری (امید که، شاید) | لَعَلَّهُ يَتَذَكَّر | امید که او پند گیرد | انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
بخش اول: تعریف نواسخ النواسخ (نواسخ): نواسخ، کلمات و اداتی هستند که بر جملهٔ اسمیه وارد شده و باعث تغییر در اعراب مبتدا و خبر می‌شوند. این کلمات، «مبتدا» را به «اسم خود» و «خبر» را به «خبر خود» تغییر می‌دهند. نمونه‌هایی از نواسخ عبارت‌اند از: إِنَّ، أَنَّ، كَأَنَّ، لَيْتَ، لَعَلَّ، لَكِنَّ. --- ### بخش دوم: تغییر جملات مطابق الگو الگو: الضدان لا يجتمعان. (إِنَّ): إِنَّ الضدين لا يجتمعان. 1. الله بريء من المشركين. (أن): * أَنَّ اللهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. 2. قومي يعلمون. (ليت): * لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ. 3. هن الياقوت. (كأن): * كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ. 4. هو يتذكر. (لعل): * لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ. 5. هو يسرق. (إن): * إِنَّهُ يَسْرِقُ. 6. هو أمين. (لكن): * لَكِنَّهُ أَمِينٌ. --- ### بخش سوم: اعراب الگو: إنَّ الله واسع)؛ (البقرة، ١١٥). (إنّ) من الأحرف المشبهة بالفعل، (الله) اسم إنَّ منصوب، (واسع) خبر إن مرفوع. 1. لعل الساعة قريب)؛ (الشورى، ۱۷). * (لعل) از حروف مشبه به فعل است. * (الساعة) اسم «لعل» و منصوب است. * (قريب) خبر «لعل» و مرفوع است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### ترجمه مفردات و ترکیبات * آن وقته / حان: وقتش فرا رسید / رسید. * انقض على قلبه: بر قلبش فرود آمد / بر دلش نشست. * الترجي: امیدوار بودن / انتظار رخداد امری محتمل. * سقط في يده: درماند / پشیمان شد. * عَلَّ: شکلی (لهجه‌ای) از «لَعَلَّ» (شاید، امید که). * ميعة الشباب: اوج جوانی / سرآغاز جوانی. * يرأس: ریاست می‌کند / رئیس است. * الاستدراک: استدراک (ذکر نکته‌ای برای رفع کاستی یا ابهام سخن پیشین). * انتهز: غنیمت شمرد / از فرصت استفاده کرد. * البطل: قهرمان / پیروز. * التمني: آرزو (ابراز علاقه به امری محال یا دور از دسترس). * الخاصة والعامة: خواص و عوام / شیعه و سنی. * طليعة الزاهدين: پیشگامان زاهدان / جلودار پارسایان. * لصوص: جمع «لِص» به معنای دزد. * هائم: سرگشته / حیران. * يَنهَبُ: غارت می‌کند / به تاراج می‌برد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس هشتم 👇
چشم پیامبر ﷺ اشک ریخت مردی نزد رسول خدا ﷺ آمد، به خدا و پیامبرش ایمان آورد و مسلمان شد. روزها می‌گذشت و آن مرد همواره در حضور رسول خدا ﷺ غمگین بود. روزی رسول خدا ﷺ به او فرمود: «چرا اینقدر غمگین به نظر می‌رسی؟» عرض کرد: «ای رسول خدا، من در دوران جاهلیت گناهی مرتکب شدم و می‌ترسم حتی با اسلام آوردنم، خدا آن را نبخشد.» پیامبر ﷺ به او فرمود: «امید است خدا از تو درگذرد و خداوند همواره بخشنده و آمرزگار است.» مرد گفت: «ای رسول خدا، گناه من کوچک نبود، بلکه بسیار بزرگ است.» پیامبر ﷺ فرمود: «وای بر تو! هرقدر هم گناهت بزرگ باشد، بخشش خدا از آن بزرگ‌تر است.» مرد - در حالی که دلش می‌خواست از غم بترکد - گفت: «در گذشته دختری برایم متولد شد. همسرم اصرار کرد که او را زنده به گور نکنم. من هم او را رها کردم تا بزرگ شد و دختری زیبا و خوش‌سیما شد. خواستگارانی پیدا کرد. غیرت بر من غلبه کرد و دلم نیامد او را شوهر دهم یا در خانه بدون شوهر نگه دارم. آن شب نتوانستم بخوابم و تا صبح غمگین بودم. به همسرم گفتم: می‌خواهم با دخترمان به دیدار فامیل برویم. او خوشحال شد و دختر را با لباس‌ها و زیورآراست و از من قول و قرارهای محکم گرفت. من به کنار چاهی رفتم و در آن نگاه کردم. دختر فهمید که می‌خواهم او را در چاه بیندازم. به من چسبید و گریه کرد و گفت: پدرجان، می‌خواهی با من چه کار کنی؟! دلم برایش سوخت. اما دوباره به چاه نگاه کردم و غیرت بر من چیره شد. دوباره به من چسبید و گفت: پدرجان، خیانت به امانت نکن! من یک‌بار به چاه نگاه می‌کردم و یک‌بار به دخترم، تا اینکه شیطان بر من غلبه کرد و او را وارونه در چاه انداختم. او تا زنده بود در چاه فریاد می‌زد: پدرجان، مرا می‌کشی؟! و من آن‌جا ماندیم تا صدایش قطع شد. سپس بازگشتم.» رسول خدا ﷺ - در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد - فرمود: «اگر رحمت خدا بر خشمش سبقت نگرفته بود، قطعاً عذاب برایت شتاب می‌شد.» انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
از جمله نواسخ (عوامل تغییردهنده) نیز «افعال ناقصه» و «افعال مقاربه» هستند. این افعال بر مبتدا و خبر وارد می‌شوند و اعراب دوم (خبر) را از حالت رفع به نصب تغییر می‌دهند، برخلاف حروف مشبه بالفعل. اولین جزء (مبتدا) پس از ورود این افعال، «اسم آنها» و دومین جزء (خبر) «خبر آنها» نامیده می‌شود. توضیح این مطلب آنکه جمله «کان الله علیّا» در اصل «الله علیّ» بوده است. سپس «کان» بر آن وارد شد و خبر را منصوب کرد. بنابراین، جزء مرفوع پس از آن، «اسم کان» و جزء منصوب، «خبر کان» نامیده می‌شود. این افعال بسیارند که مشهورترین آنها عبارتند از: * از افعال ناقصه: کان، لَیس، صار، أَصْبَحَ، أضْحَى، أمسى، ظلّ، بات، زال، دام. * از افعال مقاربه: کاد، عَسَى، طَفِقَ، أَخَذَ. و پوشیده نیست که معانی این افعال همگی با جزء مرفوع (اسمشان) به تنهایی ناقص است؛ یعنی باید جزء منصوب (خبرشان) ذکر شود تا معانی آنها کامل گردد. --- توضیح به زبان ساده: این متن به قواعدی در زبان عربی می‌پردازد که ساختار جملات اسمیه را تغییر می‌دهند. 1. جملۀ اسمیه اصلی: یک جمله اسمیه ساده از دو بخش اصلی تشکیل شده است: مبتدا (مسندالیه) که معمولاً مرفوع است و خبر (مسند) که آن هم مرفوع است. مانند: «اللهُ عَلیٌّ» (خبر «علیّ» مرفوع است). 2. ورود افعال ناقصه و مقاربه: وقتی یکی از این افعال (مانند «کان»، «أصبح»، «کاد» و ...) به ابتدای این جمله اضافه می‌شود، نقش دستوری اجزای جمله را تغییر می‌دهد: * مبتدا تبدیل به «اسم» آن فعل می‌شود و همچنان مرفوع باقی می‌ماند. * خبر تبدیل به «خبر» آن فعل می‌شود و منصوب می‌گردد. * مثال: «کانَ اللهُ عَلِیًّا» * «کان»: فعل ناقص * «اللهُ»: اسم کان مرفوع * «علیًّا»: خبر کان منصوب 3. چرا «ناقصه»؟ این افعال را «ناقص» (ناتمام) می‌نامند زیرا معنای آنها بدون ذکر «خبر» کامل نمی‌شود. مثلاً گفتن «کان اللهُ» (خدا بود) ناتمام است و باید گفت خدا چگونه بود یا چه بود: «کان اللهُ علیًّا» (خدا بلندمرتبه بود). 4. معنای «مقاربه»: افعال مقاربه (مانند «کاد» و «عسى») برای بیان نزدیک بودن وقوع یک عمل به کار می‌روند. مانند: «کادَ قَلْبُهُ یَنْفَطِرُ» (نزدیک بود دلش بترکد). این افعال نیز مانند افعال ناقصه، اسم (مرفوع) و خبر (منصوب) می‌گیرند. خلاصه: افعال ناقصه و مقاربه، با ورود به یک جمله اسمیه، باعث می‌شوند که «خبر» اصلی جمله از حالت رفع به نصب تغییر کند و نام جدیدی (اسم فعل و خبر فعل) بگیرد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### ۱. عمل الأفعال الناقصة وأفعال المقاربة (کارکرد افعال ناقصه و افعال مقاربه) پاسخ: این افعال وقتی وارد جمله می‌شوند: - اسم خود را مرفوع می‌کنند - خبر خود را منصوب می‌کنند --- ### ۲. تغییر جملات مطابق الگو | الجملة الأصلية | الفعل الداخل | الجملة بعد التغيير | | :--- | :--- | :--- | | هُوَ مُسْلِمٌ | (أَصْبَحَ) | أَصْبَحَ مُسْلِمًا | | اللَّهُ يَعْفُو عَنْكَ | (عَسَى) | عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْكَ | | هِيَ مَسْرُورَةٌ | (أَضْحَى) | أَضْحَتْ مَسْرُورَةً | | صَوْتُهَا مُنْقَطِعٌ | (أَمْسَى) | أَمْسَى صَوْتُهَا مُنْقَطِعًا | | هِيَ تَبْكِي | (أَخَذَ) | أَخَذَتْ تَبْكِي | | قَلْبُهُ يَنْفَطِرُ | (كَادَ) | كَادَ قَلْبُهُ يَنْفَطِرُ | | أَنَا مَهْمُومٌ | (بَاتَ) | بِتُّ مَهْمُومًا | --- ### ۳. اعراب جملات أ. «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (سوره شوری، آیه ۱۱) - لَيْسَ: فعل ماضی ناقص از افعال ناقصه. - کَمِثْلِهِ: خبر «لَیس» (جایگاه اعرابی: منصوب). (شبه جمله «کـ» + «مثل» + ضمیر «ه») - شَيْءٌ: اسم «لَیس» (جایگاه اعرابی: مرفوع). ترجمه و توضیح: «هیچ چیز مانند او نیست». «لَیس» وارد شده و «شئی» را که در اصل مبتدا بود، به عنوان اسم خود مرفوع کرده و «کمثله» را به عنوان خبر خود منصوب کرده است. ب. «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرًا» - کَادَ: فعل ماضی از افعال مقاربه. - الْفَقْرُ: اسم «کَاد» (جایگاه اعرابی: مرفوع). - أَنْ: حرف مصدری. - يَكُونَ: فعل مضارع ناقص (منصوب بـ «أَنْ»). - کُفْرًا: خبر «يَکُون» (جایگاه اعرابی: منصوب). ترجمه و توضیح: «نزدیک بود که فقر، کفر شود». «کاد» وارد شده و «الفقر» را به عنوان اسم خود مرفوع کرده و جمله «أن یکون کفراً» را به عنوان خبر خود منصوب کرده است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
* أَخَذَتْ: شروع کرد (و نشان دهنده آغاز یک عمل است). * أَصْبَحَ، أَضْحَى، أَمْسَى: (به ترتیب) صبح کرد، چاشت کرد، شام کرد. این افعال نشان دهنده "شدن" و گذر زمان هستند. * أُوََدِّهَا: او را زنده به گور کنم. * بِتُّ مَهْمُومًا: تمام شب را غمگین بودم. * تَظَلُّ مَحْزُونًا: تمام روز غمگین می‌مانی. * الْجَارِيَةُ: دختر. * الْحُلِيُّ: زیورآلات (جمع "حلی"). * طَفِقَ: شروع کرد (و نشان دهنده آغاز یک عمل است). * عَسَى: امید است، باشد که (و نشان دهنده امید و آرزو است). * الْغَابِرُ: گذشته. * فَاضَتْ عَيْنُهُ: چشمش لبریز از اشک شد. * كَادَ: نزدیک بود (و نشان دهنده نزدیکی وقوع عملی است). * مَا زَالَ: پیوسته بود (و نشان دهنده تداوم و استمرار است). * مَنْكُوسَةً: وارونه. * يَنْفَطِرُ: می‌ترکد، می‌شکافد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس نهم 👇