eitaa logo
الفصوص فی علم النحو
873 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
7 فایل
سلام علیکم گروه شخصی است و بدون ذکر منبع انتشار مطالب شرعا جایز نیست❌ شرط استفاده از مطالب صلوات برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر (عج) میباشد ✔️ ارتباط با ادمین : @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
### ترجمه مفردات و ترکیبات * آن وقته / حان: وقتش فرا رسید / رسید. * انقض على قلبه: بر قلبش فرود آمد / بر دلش نشست. * الترجي: امیدوار بودن / انتظار رخداد امری محتمل. * سقط في يده: درماند / پشیمان شد. * عَلَّ: شکلی (لهجه‌ای) از «لَعَلَّ» (شاید، امید که). * ميعة الشباب: اوج جوانی / سرآغاز جوانی. * يرأس: ریاست می‌کند / رئیس است. * الاستدراک: استدراک (ذکر نکته‌ای برای رفع کاستی یا ابهام سخن پیشین). * انتهز: غنیمت شمرد / از فرصت استفاده کرد. * البطل: قهرمان / پیروز. * التمني: آرزو (ابراز علاقه به امری محال یا دور از دسترس). * الخاصة والعامة: خواص و عوام / شیعه و سنی. * طليعة الزاهدين: پیشگامان زاهدان / جلودار پارسایان. * لصوص: جمع «لِص» به معنای دزد. * هائم: سرگشته / حیران. * يَنهَبُ: غارت می‌کند / به تاراج می‌برد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس هشتم 👇
چشم پیامبر ﷺ اشک ریخت مردی نزد رسول خدا ﷺ آمد، به خدا و پیامبرش ایمان آورد و مسلمان شد. روزها می‌گذشت و آن مرد همواره در حضور رسول خدا ﷺ غمگین بود. روزی رسول خدا ﷺ به او فرمود: «چرا اینقدر غمگین به نظر می‌رسی؟» عرض کرد: «ای رسول خدا، من در دوران جاهلیت گناهی مرتکب شدم و می‌ترسم حتی با اسلام آوردنم، خدا آن را نبخشد.» پیامبر ﷺ به او فرمود: «امید است خدا از تو درگذرد و خداوند همواره بخشنده و آمرزگار است.» مرد گفت: «ای رسول خدا، گناه من کوچک نبود، بلکه بسیار بزرگ است.» پیامبر ﷺ فرمود: «وای بر تو! هرقدر هم گناهت بزرگ باشد، بخشش خدا از آن بزرگ‌تر است.» مرد - در حالی که دلش می‌خواست از غم بترکد - گفت: «در گذشته دختری برایم متولد شد. همسرم اصرار کرد که او را زنده به گور نکنم. من هم او را رها کردم تا بزرگ شد و دختری زیبا و خوش‌سیما شد. خواستگارانی پیدا کرد. غیرت بر من غلبه کرد و دلم نیامد او را شوهر دهم یا در خانه بدون شوهر نگه دارم. آن شب نتوانستم بخوابم و تا صبح غمگین بودم. به همسرم گفتم: می‌خواهم با دخترمان به دیدار فامیل برویم. او خوشحال شد و دختر را با لباس‌ها و زیورآراست و از من قول و قرارهای محکم گرفت. من به کنار چاهی رفتم و در آن نگاه کردم. دختر فهمید که می‌خواهم او را در چاه بیندازم. به من چسبید و گریه کرد و گفت: پدرجان، می‌خواهی با من چه کار کنی؟! دلم برایش سوخت. اما دوباره به چاه نگاه کردم و غیرت بر من چیره شد. دوباره به من چسبید و گفت: پدرجان، خیانت به امانت نکن! من یک‌بار به چاه نگاه می‌کردم و یک‌بار به دخترم، تا اینکه شیطان بر من غلبه کرد و او را وارونه در چاه انداختم. او تا زنده بود در چاه فریاد می‌زد: پدرجان، مرا می‌کشی؟! و من آن‌جا ماندیم تا صدایش قطع شد. سپس بازگشتم.» رسول خدا ﷺ - در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد - فرمود: «اگر رحمت خدا بر خشمش سبقت نگرفته بود، قطعاً عذاب برایت شتاب می‌شد.» انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
از جمله نواسخ (عوامل تغییردهنده) نیز «افعال ناقصه» و «افعال مقاربه» هستند. این افعال بر مبتدا و خبر وارد می‌شوند و اعراب دوم (خبر) را از حالت رفع به نصب تغییر می‌دهند، برخلاف حروف مشبه بالفعل. اولین جزء (مبتدا) پس از ورود این افعال، «اسم آنها» و دومین جزء (خبر) «خبر آنها» نامیده می‌شود. توضیح این مطلب آنکه جمله «کان الله علیّا» در اصل «الله علیّ» بوده است. سپس «کان» بر آن وارد شد و خبر را منصوب کرد. بنابراین، جزء مرفوع پس از آن، «اسم کان» و جزء منصوب، «خبر کان» نامیده می‌شود. این افعال بسیارند که مشهورترین آنها عبارتند از: * از افعال ناقصه: کان، لَیس، صار، أَصْبَحَ، أضْحَى، أمسى، ظلّ، بات، زال، دام. * از افعال مقاربه: کاد، عَسَى، طَفِقَ، أَخَذَ. و پوشیده نیست که معانی این افعال همگی با جزء مرفوع (اسمشان) به تنهایی ناقص است؛ یعنی باید جزء منصوب (خبرشان) ذکر شود تا معانی آنها کامل گردد. --- توضیح به زبان ساده: این متن به قواعدی در زبان عربی می‌پردازد که ساختار جملات اسمیه را تغییر می‌دهند. 1. جملۀ اسمیه اصلی: یک جمله اسمیه ساده از دو بخش اصلی تشکیل شده است: مبتدا (مسندالیه) که معمولاً مرفوع است و خبر (مسند) که آن هم مرفوع است. مانند: «اللهُ عَلیٌّ» (خبر «علیّ» مرفوع است). 2. ورود افعال ناقصه و مقاربه: وقتی یکی از این افعال (مانند «کان»، «أصبح»، «کاد» و ...) به ابتدای این جمله اضافه می‌شود، نقش دستوری اجزای جمله را تغییر می‌دهد: * مبتدا تبدیل به «اسم» آن فعل می‌شود و همچنان مرفوع باقی می‌ماند. * خبر تبدیل به «خبر» آن فعل می‌شود و منصوب می‌گردد. * مثال: «کانَ اللهُ عَلِیًّا» * «کان»: فعل ناقص * «اللهُ»: اسم کان مرفوع * «علیًّا»: خبر کان منصوب 3. چرا «ناقصه»؟ این افعال را «ناقص» (ناتمام) می‌نامند زیرا معنای آنها بدون ذکر «خبر» کامل نمی‌شود. مثلاً گفتن «کان اللهُ» (خدا بود) ناتمام است و باید گفت خدا چگونه بود یا چه بود: «کان اللهُ علیًّا» (خدا بلندمرتبه بود). 4. معنای «مقاربه»: افعال مقاربه (مانند «کاد» و «عسى») برای بیان نزدیک بودن وقوع یک عمل به کار می‌روند. مانند: «کادَ قَلْبُهُ یَنْفَطِرُ» (نزدیک بود دلش بترکد). این افعال نیز مانند افعال ناقصه، اسم (مرفوع) و خبر (منصوب) می‌گیرند. خلاصه: افعال ناقصه و مقاربه، با ورود به یک جمله اسمیه، باعث می‌شوند که «خبر» اصلی جمله از حالت رفع به نصب تغییر کند و نام جدیدی (اسم فعل و خبر فعل) بگیرد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### ۱. عمل الأفعال الناقصة وأفعال المقاربة (کارکرد افعال ناقصه و افعال مقاربه) پاسخ: این افعال وقتی وارد جمله می‌شوند: - اسم خود را مرفوع می‌کنند - خبر خود را منصوب می‌کنند --- ### ۲. تغییر جملات مطابق الگو | الجملة الأصلية | الفعل الداخل | الجملة بعد التغيير | | :--- | :--- | :--- | | هُوَ مُسْلِمٌ | (أَصْبَحَ) | أَصْبَحَ مُسْلِمًا | | اللَّهُ يَعْفُو عَنْكَ | (عَسَى) | عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْكَ | | هِيَ مَسْرُورَةٌ | (أَضْحَى) | أَضْحَتْ مَسْرُورَةً | | صَوْتُهَا مُنْقَطِعٌ | (أَمْسَى) | أَمْسَى صَوْتُهَا مُنْقَطِعًا | | هِيَ تَبْكِي | (أَخَذَ) | أَخَذَتْ تَبْكِي | | قَلْبُهُ يَنْفَطِرُ | (كَادَ) | كَادَ قَلْبُهُ يَنْفَطِرُ | | أَنَا مَهْمُومٌ | (بَاتَ) | بِتُّ مَهْمُومًا | --- ### ۳. اعراب جملات أ. «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (سوره شوری، آیه ۱۱) - لَيْسَ: فعل ماضی ناقص از افعال ناقصه. - کَمِثْلِهِ: خبر «لَیس» (جایگاه اعرابی: منصوب). (شبه جمله «کـ» + «مثل» + ضمیر «ه») - شَيْءٌ: اسم «لَیس» (جایگاه اعرابی: مرفوع). ترجمه و توضیح: «هیچ چیز مانند او نیست». «لَیس» وارد شده و «شئی» را که در اصل مبتدا بود، به عنوان اسم خود مرفوع کرده و «کمثله» را به عنوان خبر خود منصوب کرده است. ب. «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرًا» - کَادَ: فعل ماضی از افعال مقاربه. - الْفَقْرُ: اسم «کَاد» (جایگاه اعرابی: مرفوع). - أَنْ: حرف مصدری. - يَكُونَ: فعل مضارع ناقص (منصوب بـ «أَنْ»). - کُفْرًا: خبر «يَکُون» (جایگاه اعرابی: منصوب). ترجمه و توضیح: «نزدیک بود که فقر، کفر شود». «کاد» وارد شده و «الفقر» را به عنوان اسم خود مرفوع کرده و جمله «أن یکون کفراً» را به عنوان خبر خود منصوب کرده است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
* أَخَذَتْ: شروع کرد (و نشان دهنده آغاز یک عمل است). * أَصْبَحَ، أَضْحَى، أَمْسَى: (به ترتیب) صبح کرد، چاشت کرد، شام کرد. این افعال نشان دهنده "شدن" و گذر زمان هستند. * أُوََدِّهَا: او را زنده به گور کنم. * بِتُّ مَهْمُومًا: تمام شب را غمگین بودم. * تَظَلُّ مَحْزُونًا: تمام روز غمگین می‌مانی. * الْجَارِيَةُ: دختر. * الْحُلِيُّ: زیورآلات (جمع "حلی"). * طَفِقَ: شروع کرد (و نشان دهنده آغاز یک عمل است). * عَسَى: امید است، باشد که (و نشان دهنده امید و آرزو است). * الْغَابِرُ: گذشته. * فَاضَتْ عَيْنُهُ: چشمش لبریز از اشک شد. * كَادَ: نزدیک بود (و نشان دهنده نزدیکی وقوع عملی است). * مَا زَالَ: پیوسته بود (و نشان دهنده تداوم و استمرار است). * مَنْكُوسَةً: وارونه. * يَنْفَطِرُ: می‌ترکد، می‌شکافد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس نهم 👇
آه از جوانان قم! سپس دعبل خزاعی قصیده‌ای در مورد امام علی بن موسی الرضا سرود. پس به مرو رفت و به زیارتش شتافت. و گفت: ای پسر رسول خدا! من در مورد تو قصیده‌ای سروده‌ام و با خود عهد کرده‌ام که آن را پیش از تو برای هیچ‌کس نخوانم. امام فرمود: بیاورش. پس قصیده را برایش خواند: "مدارس آیات خلت عن تلاوة..." تا آخر آن. سپس رضا (ع) پس از پایان خواندن قصیده توسط دعبل برخاست و به او دستور داد از جای خود حرکت نکند و به داخل خانه رفت. پس از ساعتی، خدمتکار به سوی او آمد با صد دینار رضوی. به او گفت: آقایم می‌فرماید: این را برای هزینه‌های خودت قرار بده. دعبل گفت: به خدا سوگند من برای این نیامده‌ام و این قصیده را از روی طمع چیزی که به من برسد نگفته‌ام. پس دعبل کیسه پول را پس فرستاد و تقاضای یک قبضه (دست) از لباس‌های رضا (ع) کرد تا به آن تبرک جوید و شرافتمند شود. پس رضا (ع) همراه کیسه پول، یک قباء از خز برایش فرستاد و به خدمتکار گفت: به او بگو این کیسه را بگیر چون به آن نیاز پیدا خواهی کرد. پس دعبل کیسه و قباء را گرفت و بازگشت. و دعبل از مرو با کاروانی حرکت کرد تا به قم رسید. مردم قم از او خواستند که قصیده را برایشان بخواند. پس به آنان دستور داد در مسجد جامع جمع شوند. وقتی جمع شدند، او بر منبر رفت و قصیده را خواند و مردم پول زیادی به او دادند. و خبر قباء به آنان رسید. از او خواستند که آن را به هزار دینار به آنها بفروشد، اما او امتناع کرد. به او گفتند: پس قسمتی از آن را به هزار دینار به ما بفروش، که او باز هم رد کرد. و از قم بیرون رفت. وقتی از شهر خارج شد، گروهی از جوانان عرب به او رسیدند و قباء را از او گرفتند. پس دعبل به قم بازگشت و از آنان خواست که قباء را به او بازگردانند. جوانان از این کار خودداری کردند و بزرگان را در مورد آن نافرمانی کردند. به دعبل گفتند: قسم به آن کسی که زنده می‌کند و می‌میراند، راهی برای بازپس‌گیری قباء نداری. قیمت آن را بگیر، هزار دینار. اما او امتناع کرد. وقتی از بازگرداندن قباء توسط آنان ناامید شد، از آنان خواست که مقداری از آن را به او بدهند. آنان این درخواست را پذیرفتند و مقداری از آن را به او دادند و هزار دینار هم به او پرداختند. پس او به سرزمین خود بازگشت. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
توقف‌ای بر قواعد دستور زبان اگر به کلمه «قصیده» در جمله «أنشأ دعبل قصيدة» توجه کنیم، آن را اسمی منصوب می‌یابیم که فعل بر آن واقع شده است. این در دستور زبان «مفعول‌به» نامیده می‌شود و به اختصار «مفعول» گفته می‌شود. اصل در مفعول این است که پس از فعل و فاعل قرار گیرد، همان‌طور که در مثال آمده است. اما گاهی از این اصل صرف‌نظر می‌شود. در این حالت مفعول بر فاعل مقدم می‌شود و گفته می‌شود: «أنشأ قصيدة دعبل»، یا بر فعل و فاعل вместе مقدم می‌شود و گفته می‌شود: «قصيدة أنشأ دعبل». این به دلایل دستوری یا بلاغی است که در جلسات آینده، ان‌شاءالله تعالی، آن‌ها را خواهید شناخت. همچنین اصل بر ذکر کردن مفعول است، اما گاهی ذکر نمی‌شود؛ یا به دلیل معلوم بودن، مانند وقتی که می‌گوییم «فَرَفَضَ» یعنی «فروش را رد کرد»، یا به دلیل اینکه مقصود نباشد، مانند وقتی که می‌گوییم «الذي يُحيي ويميت» (آنکه زنده می‌کند و می‌میراند). شایان ذکر است که برخی از افعال به بیش از یک مفعول متعدی می‌شوند، مانند وقتی که می‌گوییم «أعطوه مالاً» که «الهاء» (ضمیر او) مفعول اول فعل و «مالاً» مفعول دوم آن است. --- توضیحات آموزشی: این متن به توضیح چند مفهوم مهم در دستور زبان عربی می‌پردازد: ۱. مفعول‌به (المفعول به): * تعریف: اسمی است که فعل بر آن واقع می‌شود و عمل فعل به آن می‌رسد. به عبارت ساده‌تر، چیزی یا کسی است که کار بر روی آن انجام می‌گیرد. * علامت: در حالت عادی منصوب است (حرف پایان آن با فتحه یا الف و ... خوانده می‌شود). * مثال: در جمله «كَتَبَ الطَّالِبُ دُرْساً» (دانشجو درسی را نوشت)، کلمه «دُرْساً» مفعول‌به است. ۲. جایگاه معمول مفعول: * ترتیب معمول اجزای جمله در عربی این است: فعل → فاعل → مفعول * مثال: «قَرَأَ الْوَلَدُ الْكِتَابَ» (پسرک کتاب را خواند). ۳. تقدیم مفعول (جابجایی جایگاه): * گاهی برای اهداف بلاغی یا تاکیدی، مفعول از جایگاه معمول خود جلوتر می‌آید. * این جابجایی می‌تواند به اشکال زیر باشد: * تقدیم مفعول بر فاعل: «قَرَأَ الْكِتَابَ الْوَلَدُ» (کتاب را پسرک خواند). در اینجا توجه شنونده بیشتر به «کتاب» جلب می‌شود. * تقدیم مفعول بر فاعل و فعل: «الْكِتَابَ قَرَأَ الْوَلَدُ» (کتاب را پسرک خواند). این تاکید حتی بیشتر است. ۴. حذف مفعول: * گاهی مفعول در جمله ذکر نمی‌شود. این اتفاق در دو حالت اصلی می‌افتد: * وقتی مفعول معلوم و واضح باشد: مانند فعل «فَرَفَضَ» در داستان که منظور «رفض البيع» (فروش را رد کرد) است. * وقتی مفعول مورد نظر گوینده نباشد: مانند عبارت «الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ» (آنکه زنده می‌کند و می‌میراند). در اینجا مشخص نیست که «چه کسی» را زنده یا میراند می‌کند و اصلًا منظور گوینده نیز مشخص کردن آن نیست. ۵. افعال دو مفعولی (أفعال متعدی إلی مفعولین): * برخی افعال به طور طبیعی به دو مفعول نیاز دارند تا معنای جمله کامل شود. * مثال کلیدی: فعل «أَعْطَى» (داد). * این فعل هم به شخصی که به او داده می‌شود نیاز دارد (مفعول اول) و هم به چیزی که داده می‌شود (مفعول دوم). * مثال: «أَعْطَى الأُسْتَاذُ الطَّالِبَ جَائِزَةً» (استاد به دانشجو جایزه داد). * «الطَّالِبَ»: مفعول اول (ضمیر یا شخصی که کار بر روی او انجام شده - در اینجا به او داده شده). * «جَائِزَةً»: مفعول دوم (چیزی که عمل دادن بر روی آن انجام شده). انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### ۱. تعریف مفعول‌به و مثال برای آن: تعریف: المفعول به هو الاسم المنصوب الذي يقع عليه فعل الفاعل. مثال: في جملة "قرأ الطالبُ الكتابَ"، كلمة "الكتابَ" هي المفعول به. --- ### ۲. تعیین مفعول‌به در جملات داده شده: ۱. سأله أهل قم - المفعول به: الهاء في "سأله" (تعود إلى دعبل). ۲. فرد دعبل الصرة وسأل ثوبًا - المفعول به: ثوبًا ۳. إنا أعطيناك الكوثر - المفعول به: الكوثر ۴. أعطوه بعضها ودفعوا إليه ألف دينار - المفعول به: الهاء في "أعطوه" و ألف دينار ۵. الشيطان يعدكم الفقر - المفعول به: الفقر ۶. اهدنا الصراط المستقيم - المفعول به: الصراط المستقيم ۷. إياك نعبد وإياك نستعين - المفعول به: إياك (في كلا الجملتين) ۸. فلما اجتمعوا صعد المنبر فأنشد القصيدة - المفعول به: القصيدة --- ### ۳. دلیل حذف مفعول‌به در جملات زیر: ۱. وكلوا واشربوا ولا تسرفوا - السبب: حذف المفعول به لعلم المخاطبين به. (مفعول‌به حذف شده چون مخاطبان می‌دانند منظور از «بخورید» و «بیاشامید» چیست.) ۲. هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون - السبب: لفعل "يستوي" لا يحتاج إلى مفعول به محدد. (فعل «یستوی» به مفعول‌به مشخصی نیاز ندارد و برابری به طور کلی منظور است.) انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه واژه‌ها و ترکیب‌ها به فارسی: - أحداث: جمع «حَدَث» به معنای جوان و نوجوان است. - جُبَّةُ خَز: عبایی از حریر یا یک قبا از جنس پارچه ابریشمی. - دنانير رضوية: سکه‌های طلایی که به نام امام رضا(ع) ضرب شده بودند. - رَفَضَ: نپذیرفت، رد کرد. - الصرة: کیسه پارچه‌ای که پول را در آن جمع می‌کنند. - النفقة: هزینه، پولی که خرج می‌شود. - هات: بده، بیاور (در اینجا به معنای "بخوان" یا "بیان کن" است). انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس دهم 👇