eitaa logo
الفصوص فی علم النحو
874 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
7 فایل
سلام علیکم گروه شخصی است و بدون ذکر منبع انتشار مطالب شرعا جایز نیست❌ شرط استفاده از مطالب صلوات برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر (عج) میباشد ✔️ ارتباط با ادمین : @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
ترجمه واژه‌ها و ترکیب‌ها به فارسی: * اضطَجَعَ: به پهلوی خود روی زمین دراز کشید * صُفُوف: جمع «صَف» به معنای صف؛ به کسانی گفته می‌شود که در صف می‌ایستند * عَانَقَهُ: او را در آغوش گرفت (دست‌هایش را دور گردن دیگری انداخت) * مَا أَنْبَشَكَ لِلذُّنُوبِ: چه خوب است که گناهان را (از دل) بیرون می‌کنی / از کندن تو (برای بیرون ریختن گناهان) تعجب می‌کنم (این یک عبارت تحسین‌آمیز است) * الْمَقْبَرَة: گورستان، محل دفن مردگان * مِنْ حَيْثُ: از جایی که، از مکانی که * نِعْمَ: از افعال مدح (ستایش) به معنای «چه خوب...» یا «آفرین بر...» * وُقُوف: جمع «واقف» به معنای ایستاده‌ها * وَيْحِي: واویلا بر من، هلاکت بر من * يُرَدِّدُ: تکرار می‌کند انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس دوازدهم 👇
هشام بن عبدالملک برای حج به مکه آمد. سعی کرد سنگ سیاه (حجرالاسود) را لمس کند، اما به دلیل ازدحام جمعیت نتوانست. بنابراین برایش منبری قرار دادند و او بر آن نشست و به مردم نگاه میک‌کرد، در حالی که اهل شام همراه او بودند. در این حال، علی بن الحسین (علیه السلام) فرا رسید، در حالی که لباس احرام (إزار و رداء) بر تن داشت و از زیباترین مردم از لحاظ چهره، پاکیزه‌ترین لباس و خوشبوترین آنان بود و اثر سجده در پیشانی‌اش نمایان بود. او خانه خدا (کعبه) را طواف کرد و هنگامی که به سنگ سیاه رسید، مردم به احترام او کنار رفتند. این موضوع هشام را خشمگین کرد. مردی از اهل شام به هشام گفت: «این شخص کیست، ای امیرالمؤمنین؟!» هشام از روی ترس از این که مبادا اهل شام به او (علی بن الحسین) علاقه‌مند شوند، خود را به نادانی زد (و پاسخی نداد). فرزدق که حاضر بود گفت: «اما من او را می‌شناسم.» آن شامی گفت: «او کیست، ای ابافراس؟» پس فرزدق قصیده ماندگار میمیه خود را سرود که بخشی از آن را برای تو ذکر می‌کنیم: «این کسی است که سرزمین بطحاء [مکه] گام‌هایش را می‌شناسد، و خانه خدا [کعبه] و حرم او را می‌شناسد. این پسر بهترینِ همه بندگان خداست، این پاکِ پاکِ آشکار و برجسته است. این علی است که پدرش رسول خداست، ملت‌ها به نور هدایتش راه می‌برند. این پسر سرور زنان، فاطمه، است و پسر وصی (علی) که شمشیرش محل انتقام بود. از شرم فروچشم می‌اندازد و از هیبتش چشم‌ها از او فروبسته می‌شود، پس سخن نمی‌گوید مگر زمانی که تبسم می‌کند. هرگز "لا" نگفت مگر در تشهد (اشهد ان لا اله الا الله)، اگر تشهد نبود، "لا"ی او "نعم" بود. این پسر فاطمه است اگر او را نمی‌شناسی، پیامبران خدا با جدش [محمد] ختم شدند.» پس هشام خشمگین شد و گفت: «چرا درباره ما مانند این را نگفتی؟» فرزدق گفت: «برای من پدربزرگی مانند پدربزرگ او، و پدری مانند پدرش، و مادری مانند مادرش بیاور، تا درباره شما نیز مانند آن را بگویم.» انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
واژه «إجلالا» در جمله «ابتعد الناس إجلالا له» (مردم به احترام او کنار رفتند) نشان‌دهنده علت وقوع کنار رفتن است، به این معنی که کنار رفتن به خاطر احترام و بزرگداشت بود. به همین صورت، واژه «حياء» در جمله «يُغضي حياء» (از شرم/حیا چشم خود را می‌پوشاند) علت رخ دادن «إغضاء» (پوشاندن چشم) را بیان می‌کند، یعنی پوشاندن چشم به دلیل شرم/حیا رخ داده است. چنین واژه‌ای (مانند إجلالا و حياء) «**المفعول له**» (مفعولُله) نامیده می‌شود. پس مفعولُله، مصدری منصوب است که نشان‌دهنده علت وقوع فعل است. و بدان که مفعولُله در بسیاری از موارد به صورت مجرّد (بدون مضاف الیه و بدون «ال») به کار می‌رود، مانند «ابتعد الناس إجلالا له». و گاهی به صورت مضاف (ملحق به ضمیر یا اسم) به کار می‌رود، مانند «ابتعد الناس إجلالَهُ». اما همراه شدن آن با «ال» بسیار کم است، مانند «ابتعد الناس الإجلال». --- شرح و توضیح به فارسی: در دستور زبان عربی، «**المفعول له**» (خوانده می‌شود: المفعولُ لَه) یکی از مفعول‌ها است و به آن «مفعولٌ لأجله» نیز می‌گویند. این کلمه در فارسی معمولاً به «**علت وقوع فعل**» یا «**مفعول برای چه**» ترجمه می‌شود. * تعریف: المفعول له مصدری است منصوب که دلیل و علت انجام شدن فعل اصلی جمله را بیان می‌کند. * نقش در جمله: قیدی است که علت را توضیح می‌دهد. * اجزای مثال: * فعل اصلی: «ابتعد» (کنار رفت) * المفعول له: «إجلالا» (به دلیل احترام) * ترجمه کل: مردم به خاطر احترام از او کنار رفتند. * انواع حالت‌های المفعول له: ۱. مجرّد (ساده): وقتی مصدر بدون «ال» و بدون مضاف الیه بیاید. این رایج‌ترین حالت است. * مثال: «يُغضي حياءً» (چشم می‌پوشاند به دلیل شرم) * مثال: «قَصَدتُكَ رَجَاءَ مُساعَدَتِكَ» (به سوی تو آمدم به امید کمک تو - در اینجا «رَجاءَ» مضاف است و «مساعدتک» مضاف الیه) ۲. مضاف: وقتی مصدر به یک اسم یا ضمیر متصل شود (مضاف الیه داشته باشد). * مثال: «ابتعد الناس إجلالَهُ» (مردم به خاطر احترامش کنار رفتند - «إجلالَ» مضاف و «ـهُ» ضمیر مضاف الیه است) ۳. مقترن با «ال»: وقتی مصدر با «ال» بیاید. این حالت بسیار نادر است. * مثال: «ابتعد الناس الإجلالَ» (مردم به خاطر همان احترام کنار رفتند). نکته مهم: در تشخیص المفعول له، به دنبال پاسخی برای سؤال «**الفعل حصل لِأیّ شیء؟**» (فعل به خاطر چه چیزی رخ داد؟) بگردید. پاسخ این سؤال، همان المفعول له است. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
1. عَرِّفِ الْمَفْعُولَ لَهُ وَمَثِّلْ لَهُ. * التعريف: الْمَفْعُولُ لَهُ (أَو الْمَفْعُولُ لِأَجْلِهِ) هُوَ مَصْدَرٌ مَنْصُوبٌ يُذْكَرُ بَيَانًا لِسَبَبِ حُدُوثِ الْفِعْلِ. * الترجمة: مفعولُله، مصدر منصوبی است که برای بیان علت و دلیل رخ دادن فعل می‌آید. * مثال: «جَلَسَ الْطَالِبُ دِرَاسَةً» (دانشجو برای مطالعه نشست). * «دِرَاسَةً»: مفعولُله (علت نشستن). --- 2. عَيِّنِ الْمَفْعُولَ لَهُ فِي الْجُمَلِ التَّالِيَةِ: * ضَرَبْتُ ابْنِي تَأْدِيبًا**.** * الْمَفْعُولُ لَهُ: تَأْدِيبًا * الترجمة والعلة: پسرَم را برای تأدیب (ادب کردن) زدم. * السبب: ضربت (زدم) → لماذا؟ → تأدیبًا (برای ادب کردن). * تَذَكَّرْتُ بَعْضَ الْقَصِيدَةِ تَيَمُّنًا بِهَا**.** * الْمَفْعُولُ لَهُ: تَيَمُّنًا * الترجمة والعلة: بخشی از شعر را برای تیمن و خوش‌یمنی به یاد آوردم. * السبب: تذكرت (به یاد آوردم) → لماذا؟ → تیمنًا (برای خوش‌یمنی). * تَجَاهَلَ هِشَامٌ مَخَافَةَ أَنْ يَرْغَبَ فِيهِ أَهْلُ الشَّامِ**.** * الْمَفْعُولُ لَهُ: مَخَافَةَ * الترجمة والعلة: هشام خود را به نادانی زد از ترس اینکه اهل شام به او (علی بن الحسین) علاقه‌مند شوند. * السبب: تجاهل (خود را به نادانی زد) → لماذا؟ → مخافة (از ترس). * وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ**؛ (الإسراء: ٣١).** * الْمَفْعُولُ لَهُ: خَشْيَةَ * الترجمة والعلة: و فرزندانتان را از ترس تنگ‌دستی نکشید. * السبب: تقتلوا (بکشید) → لماذا؟ → خشية (از ترس). * يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ**؛ (البقرة: ٢٦٥).** * الْمَفْعُولُ لَهُ: ابْتِغَاءَ * الترجمة والعلة: اموالشان را برای طلب خشنودی خدا انفاق می‌کنند. * السبب: ینفقون (انفاق می‌کنند) → لماذا؟ → ابتغاء (برای طلب). * ...إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً** فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَإِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَإِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللَّهَ شُكْرًا فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ.** * الْمَفْعُولُ لَهُ: رَهْبَةً، رَغْبَةً، شُكْرًا * الترجمة والعلة: * ... گروهی خدا را از روی ترس پرستش کردند که این عبادت بردگان است. * و گروهی خدا را از روی طمع پرستش کردند که این عبادت بازرگانان است. * و گروهی خدا را از روی سپاس پرستش کردند که این عبادت آزادگان است. * السبب: عبدوا (پرستش کردند) → لماذا؟ → رهبة، رغبة، شکرًا. ### ۳. چرا کلمات رنگی در جملات زیر مفعولُله نیستند؟ جمله اول: - لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ مِنَ ﴾الزِّحَامِ**﴿** - علت: کلمه «الزِّحَامِ» مفعولُله نیست. - دلیل: زیرا «الزِّحَامِ» یک اسم مجرور است که با حرف جر «مِنَ» به کار رفته و یک شبه جمله (جار و مجرور) تشکیل داده است. مفعولُله باید حتماً یک مصدر منصوب باشد. جمله دوم: - يُغْضِي حَيَاءً وَيُغْضَى مِنْ ﴾مَهَابَتِهِ**﴿** - علت: کلمه «مَهَابَتِهِ» مفعولُله نیست. - دلیل: بخش اول جمله «يُغْضِي حَيَاءً» خود یک مثال کامل از مفعولُله است («حَيَاءً» مصدر منصوب و علت چشم پوشیدن است). اما «مَهَابَتِهِ» یک اسم مجرور است که با حرف جر «مِنْ» آمده و دوباره یک شبه جمله سببیت را بیان می‌کند، نه یک مصدر منصوب تنها. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
* إِزَار: لباسی که پایین تنه را می‌پوشاند (مانند لنگ). * الْبَطْحَاء: (نام سرزمینی در) مکه. * رِدَاء: عبا یا بالاپوش. * الزِّحَام: ازدحام و شلوغی. * سَجَّادَة: اثر سجده (پینه‌ای که بر اثر سجده کردن در پیشانی ظاهر می‌شود). * عَلَم: پرچم هدایت. * غَاظَ: خشمگین کرد یا عصبانی کرد. * قَطُّ: یک قید زمان است که بر گذشته تأکید می‌کند و به معنای "هرگز" یا "اصلاً" است. * نِقَم: جمع کلمه «نقمة» به معنای عقوبت و مجازات. * هَاتِ: به معنای "به من بده". * وَطْأَتَهُ: اثر قدم او. * يَسْتَلِمُ: لمس می‌کند یا دست می‌کشد (معمولاً در مورد لمس حجرالاسود با دست به کار می‌رود). * يُغْضِي: چشمانش را می‌بندد یا فرو می‌گیرد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس سیزدهم 👇
ای زمین، او را بگیر! قارون پسرعموی موسی بود و مردی بسیار ثروتمند به شمار می‌آمد. در آن زمان زنی هرزه‌گر (فاسد) بود که زیبایی و هیئتی داشت. قارون به او گفت: «صد هزار درهم به تو می‌دهم، و فردا صبح نزد موسی بیا، در حالی که او نشسته و بنی‌اسرائیل بر گرد او هستند و برایشان تورات می‌خواند، و بگو: ای جماعت بنی‌اسرائیل! موسی مرا به سوی خود خواند و با من خلوت کرد و من صد هزار درهم از او گرفتم.» آن زن در طلوع آفتاب بیدار شد و از خانه‌اش بیرون آمد، در جست‌وجوی محل موسی. راه را به سرعت پیمود تا آنان را یافت. در برابرشان ایستاد، در حالی که قارون نیز با زینت و تجملش حاضر بود. آن زن گفت: «ای موسی! قارون به من صد هزار درهم داد تا در میان بنی‌اسرائیل و در برابر چشم همگان بگویم که تو مرا به سوی خود خوانده‌ای، در حالی که پناه بر خدا که تو مرا خوانده باشی؛ خداوند تو را از چنین کاری والا و بزرگ داشته است.» پس موسی به زمین گفت: «او را بگیر!» و زمین او را گرفت و بلعید. پس هیچ قوم و گروهی نبود که او را در برابر خدا یاری کند و از جمله منتصران (کسی که انتقام بگیرد یا یاری شود) نبود. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
کلمه «الطَّرِيقَ» در جمله «سَارَتْ وَالطَّرِيقَ» در دستور زبان، «مفعول معه» نامیده می‌شود. مفعول معه، اسم منصوبی است که بعد از «واو» به معنای «مع» (با) می‌آید. بنابراین جمله «سَارَتْ وَالطَّرِيقَ» به این معنی است: «[او] با جاده راه رفت»؛ یعنی حرکت او همراه با جاده بود. همچنین کلمه منصوب در جمله «اسْتَيْقَظَتِ الْمَرْأَةُ وَطُلُوعَ الشَّمْسِ» نیز مفعول معه است، زیرا بعد از «واو» به معنای «با» آمده است. معنای این جمله می‌شود: «زن با طلوع خورشید بیدار شد». جایز نیست که «الطَّرِيقَ» در جمله «سَارَتْ وَالطَّرِيقَ» مرفوع بیاید (به عنوان معطوف به فاعل)، زیرا این کار مستلزم آن است که خود جاده نیز راه برود (سیر کند) و این معنی نادرستی است. همین قاعده را در مورد مثال دیگر (قرار دهید)؛ زیرا اگر «طلوع» را به «زن» عطف دهید و آن را مرفوع بخوانید، لازم می‌آید که خود «طلوع» نیز بیدار شود، که همانطور که می‌بینید محال است. --- ### شرح و توضیح به فارسی: مفعول معه * تعریف: مفعول معه اسم منصوبی است که بعد از حرف «واو» به معنای «با» می‌آید و کاری که فاعل انجام می‌دهد، به همراه آن شیء یا شخص صورت می‌گیرد. * شرط: وجود «واو» به معنای «مع» (با) شرط اصلی است. * نقش: بیان مصاحبت و همراهی. تحلیل مثال‌ها: 1. سَارَتْ وَالطَّرِيقَ مُسْرِعَةً * سَارَتْ: فعل (راه رفت) * الواو: واو به معنای «با» * الطَّرِيقَ: مفعول معه (منصوب به فتحه) * ترجمه: «[او] با جاده (در طول جاده) به سرعت راه رفت.» 2. اسْتَيْقَظَتِ الْمَرْأَةُ وَطُلُوعَ الشَّمْسِ * اسْتَيْقَظَتِ: فعل (بیدار شد) * الواو: واو به معنای «با» * طُلُوعَ: مفعول معه (منصوب به فتحه) * ترجمه: «زن با طلوع خورشید بیدار شد.» چرا نمی‌توان آن را معطوف به فاعل گرفت؟ اگر «الطَّرِيق» را مرفوع (معطوف به فاعل) بخوانیم، جمله به این شکل درمی‌آید: «سَارَتِ الْمَرْأَةُ وَالطَّرِيقُ» ترجمه تحت‌اللفظی: «زن و جاده راه رفتند.» این معنی نادرست است زیرا جاده خودش راه نمی‌رود. بنابراین، این «واو» نمی‌تواند حرف عطف باشد و باید «واو مصاحبت» در نظر گرفته شود و کلمه بعد از آن منصوب (مفعول معه) باشد. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
### ۱. تعریف مفعول معه و مثال برای آن مفعول معه اسم منصوبی است که بعد از «واو» به معنای «با» می‌آید و عملی که فاعل انجام می‌دهد، به همراه آن شیء یا شخص انجام می‌شود. مثال: «ذَهَبْتُ وَالصَّدِیقَ إِلَى السُّوقِ» - ترجمه: «من با دوست به بازار رفتم.» - در این مثال «الصَّدِیقَ» مفعول معه است. --- ### ۲. مشخص کردن مفعول معه در جملات 1. مَا لِابْنِ آدَمَ وَالْفَخْرَ - مفعول معه: الْفَخْرَ - توضیح: «پسر آدم را با فخر چه کار؟» (ابن آدم با فخر چه ارتباطی دارد؟) 2. كَانَ قَارُونُ قَدْ حَضَرَ وَزِينَتَهُ - مفعول معه: زِينَتَهُ - توضیح: «قارون با زینت و تجملش حاضر شده بود.» 3. يَتَعَلَّمُ عَلِيٌّ وَأُسْتَاذَهُ الْكِتَابَ - مفعول معه: أُسْتَاذَهُ - توضیح: «علی با استادش کتاب را یاد می‌گیرد.» 4. هُوَ جَالِسٌ وَبَنِي إِسْرَائِيلَ - مفعول معه: بَنِي إِسْرَائِيلَ - توضیح: «او با بنی‌اسرائیل (در جمع بنی‌اسرائیل) نشسته است.» 5. خَلَا مُوسَى وَإِيَّايَ - مفعول معه: إِيَّايَ - توضیح: «موسی با من خلوت کرد.» 6. كَيْفَ أَنْتَ وَالدَّرْسَ - مفعول معه: الدَّرْسَ - توضیح: «حال تو با درس چگونه است؟» (وضعیت تو در رابطه با درس چیست؟) 7. جَاءَ عَلِيٌّ وَكِتَابَهُ - مفعول معه: كِتَابَهُ - توضیح: «علی با کتابش آمد.» --- ### ۳. تفاوت «معطوف» و «مفعول معه» در جمله «رَأَيْتُ سَعِيدًا وَحَمِيدًا» در این جمله، کلمه بعد از «واو» می‌تواند دو نقش متفاوت داشته باشد: الف) حالت اول: «واو» به عنوان حرف عطف (معطوف) - اعراب: رَأَيْتُ سَعِيدًا وَ حَمِيدًا - نقش: «حَمِيدًا» معطوف به «سَعِيدًا» است و آن نیز مفعول به است. - ترجمه: «من سعید و حمید را دیدم.» - نکته: در این حالت، هر دو نفر دیده شده‌اند. ب) حالت دوم: «واو» به معنای «با» (مفعول معه) - اعراب: رَأَيْتُ سَعِيدًا وَ حَمِيدًا - نقش: «حَمِيدًا» مفعول معه است (منصوب). - ترجمه: «من سعید را با حمید دیدم.» - نکته: در این حالت، فقط سعید مورد دید قرار گرفته است و حمید به عنوان همراه او بوده است. تفاوت اصلی: در حالت عطف، هر دو طرف عمل را دریافت می‌کنند (هر دو دیده می‌شوند). در حالت مفعول معه، فقط اولی مفعول فعل است و دومی صرفاً همراه اوست. تشخیص این دو حالت از سیاق جمله مشخص می‌شود. انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
* شَرِي: ثروتمند، دارا * بَغِيّ: زن هرزه‌گر، فاحشه * آنَذَاك: در آن زمان * مَعْشَر: جماعت، گروه * عَلَى رُؤُوسِ الْأَشْهَاد: در برابر چشم همگان، آشکارا انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
درس چهاردهم 👇