کلمه «الطَّرِيقَ» در جمله «سَارَتْ وَالطَّرِيقَ» در دستور زبان، «مفعول معه» نامیده میشود. مفعول معه، اسم منصوبی است که بعد از «واو» به معنای «مع» (با) میآید. بنابراین جمله «سَارَتْ وَالطَّرِيقَ» به این معنی است: «[او] با جاده راه رفت»؛ یعنی حرکت او همراه با جاده بود.
همچنین کلمه منصوب در جمله «اسْتَيْقَظَتِ الْمَرْأَةُ وَطُلُوعَ الشَّمْسِ» نیز مفعول معه است، زیرا بعد از «واو» به معنای «با» آمده است. معنای این جمله میشود: «زن با طلوع خورشید بیدار شد».
جایز نیست که «الطَّرِيقَ» در جمله «سَارَتْ وَالطَّرِيقَ» مرفوع بیاید (به عنوان معطوف به فاعل)، زیرا این کار مستلزم آن است که خود جاده نیز راه برود (سیر کند) و این معنی نادرستی است. همین قاعده را در مورد مثال دیگر (قرار دهید)؛ زیرا اگر «طلوع» را به «زن» عطف دهید و آن را مرفوع بخوانید، لازم میآید که خود «طلوع» نیز بیدار شود، که همانطور که میبینید محال است.
---
### شرح و توضیح به فارسی:
مفعول معه
* تعریف: مفعول معه اسم منصوبی است که بعد از حرف «واو» به معنای «با» میآید و کاری که فاعل انجام میدهد، به همراه آن شیء یا شخص صورت میگیرد.
* شرط: وجود «واو» به معنای «مع» (با) شرط اصلی است.
* نقش: بیان مصاحبت و همراهی.
تحلیل مثالها:
1. سَارَتْ وَالطَّرِيقَ مُسْرِعَةً
* سَارَتْ: فعل (راه رفت)
* الواو: واو به معنای «با»
* الطَّرِيقَ: مفعول معه (منصوب به فتحه)
* ترجمه: «[او] با جاده (در طول جاده) به سرعت راه رفت.»
2. اسْتَيْقَظَتِ الْمَرْأَةُ وَطُلُوعَ الشَّمْسِ
* اسْتَيْقَظَتِ: فعل (بیدار شد)
* الواو: واو به معنای «با»
* طُلُوعَ: مفعول معه (منصوب به فتحه)
* ترجمه: «زن با طلوع خورشید بیدار شد.»
چرا نمیتوان آن را معطوف به فاعل گرفت؟
اگر «الطَّرِيق» را مرفوع (معطوف به فاعل) بخوانیم، جمله به این شکل درمیآید:
«سَارَتِ الْمَرْأَةُ وَالطَّرِيقُ»
ترجمه تحتاللفظی: «زن و جاده راه رفتند.»
این معنی نادرست است زیرا جاده خودش راه نمیرود. بنابراین، این «واو» نمیتواند حرف عطف باشد و باید «واو مصاحبت» در نظر گرفته شود و کلمه بعد از آن منصوب (مفعول معه) باشد.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
### ۱. تعریف مفعول معه و مثال برای آن
مفعول معه اسم منصوبی است که بعد از «واو» به معنای «با» میآید و عملی که فاعل انجام میدهد، به همراه آن شیء یا شخص انجام میشود.
مثال: «ذَهَبْتُ وَالصَّدِیقَ إِلَى السُّوقِ»
- ترجمه: «من با دوست به بازار رفتم.»
- در این مثال «الصَّدِیقَ» مفعول معه است.
---
### ۲. مشخص کردن مفعول معه در جملات
1. مَا لِابْنِ آدَمَ وَالْفَخْرَ
- مفعول معه: الْفَخْرَ
- توضیح: «پسر آدم را با فخر چه کار؟» (ابن آدم با فخر چه ارتباطی دارد؟)
2. كَانَ قَارُونُ قَدْ حَضَرَ وَزِينَتَهُ
- مفعول معه: زِينَتَهُ
- توضیح: «قارون با زینت و تجملش حاضر شده بود.»
3. يَتَعَلَّمُ عَلِيٌّ وَأُسْتَاذَهُ الْكِتَابَ
- مفعول معه: أُسْتَاذَهُ
- توضیح: «علی با استادش کتاب را یاد میگیرد.»
4. هُوَ جَالِسٌ وَبَنِي إِسْرَائِيلَ
- مفعول معه: بَنِي إِسْرَائِيلَ
- توضیح: «او با بنیاسرائیل (در جمع بنیاسرائیل) نشسته است.»
5. خَلَا مُوسَى وَإِيَّايَ
- مفعول معه: إِيَّايَ
- توضیح: «موسی با من خلوت کرد.»
6. كَيْفَ أَنْتَ وَالدَّرْسَ
- مفعول معه: الدَّرْسَ
- توضیح: «حال تو با درس چگونه است؟» (وضعیت تو در رابطه با درس چیست؟)
7. جَاءَ عَلِيٌّ وَكِتَابَهُ
- مفعول معه: كِتَابَهُ
- توضیح: «علی با کتابش آمد.»
---
### ۳. تفاوت «معطوف» و «مفعول معه» در جمله «رَأَيْتُ سَعِيدًا وَحَمِيدًا»
در این جمله، کلمه بعد از «واو» میتواند دو نقش متفاوت داشته باشد:
الف) حالت اول: «واو» به عنوان حرف عطف (معطوف)
- اعراب: رَأَيْتُ سَعِيدًا وَ حَمِيدًا
- نقش: «حَمِيدًا» معطوف به «سَعِيدًا» است و آن نیز مفعول به است.
- ترجمه: «من سعید و حمید را دیدم.»
- نکته: در این حالت، هر دو نفر دیده شدهاند.
ب) حالت دوم: «واو» به معنای «با» (مفعول معه)
- اعراب: رَأَيْتُ سَعِيدًا وَ حَمِيدًا
- نقش: «حَمِيدًا» مفعول معه است (منصوب).
- ترجمه: «من سعید را با حمید دیدم.»
- نکته: در این حالت، فقط سعید مورد دید قرار گرفته است و حمید به عنوان همراه او بوده است.
تفاوت اصلی: در حالت عطف، هر دو طرف عمل را دریافت میکنند (هر دو دیده میشوند). در حالت مفعول معه، فقط اولی مفعول فعل است و دومی صرفاً همراه اوست. تشخیص این دو حالت از سیاق جمله مشخص میشود.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
* شَرِي: ثروتمند، دارا
* بَغِيّ: زن هرزهگر، فاحشه
* آنَذَاك: در آن زمان
* مَعْشَر: جماعت، گروه
* عَلَى رُؤُوسِ الْأَشْهَاد: در برابر چشم همگان، آشکارا
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
و خداوند بهترین نیرنگسازان است.
[ماجرا از این قرار است که] همه قبایل قریش گرد آمدند و در کنار بتهای «لات» و «عزّی» و «مناة» با یکدیگر پیمان بستند [و سوگند خوردند] که: «اگر محمد را تنها ببینیم، همگی چون یک مرد [و یکپارچه] برمیخیزیم و او را در زمانی که غافل است، خواهیم کشت.»
فاطمه زهرا (س) این [سخن] را شنید، در حالی که گریه میکرد نزد پیامبر (ص) آمد و گفتار آنان را بازگو کرد. پیامبر فرمود: «دخترم، برایم وضو حاضر کن.» پس وضو ساخت، سپس در حالی که دلی آرام داشت به سوی مسجد بیرون رفت.
هنگامی که آنان [قریش] او را دیدند، [به یکدیگر] گفتند: «هان، اینک اوست!» اما [آنچنان هراسان شدند که] سرهایشان را پایین انداختند و چانههایشان بر سینههایشان افتاد [و از جای خود نجنبیدند] و حتی یک نفر از آنان به ایشان نزدیک نشد. سپس پیامبر (ص) مشتی از خاک برداشت و بر آنان پاشید و بر ضد آنان دعا کرد و فرمود: «زشت باد این چهرهها!» پس [چنان شد که] هیچ یک از آنان [که خاک به او اصابت کرد] نبود مگر آنکه در روز [جنگ] بدر به صورت کافر کشته شد.
خداوند سبحان و تعالی فرموده است: «و [به یاد آور] زمانی را که کافران برای تو نیرنگ می‖زدند تا تو را [در زندان] ثابت نگه دارند، یا بکشندت، یا بیرونت کنند. و [آنان] نیرنگ میزدند و خدا [نیز] نیرنگ میزد و خداوند بهترین نیرنگسازان است.» (سوره انفال، آیه ۳۰)
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
ایستگاهی با قواعد نحوی
اجزای جمله مانند فاعل، مفعول، مبتدا، خبر و نظیر آنها، حالات گوناگونی دارند که ممکن است نیاز به ذکرشان باشد. به عنوان مثال به جمله «فاطمة دخلت علی النبی» (فاطمه نزد پیامبر وارد شد) نگاه کنید؛ در این جمله مشخص نیست که فاطمه هنگام ورود بر پیامبر در چه حالی بوده، آیا خندان بوده است یا گریان یا حالتی دیگر. اما اگر کلمه «باکیة» (گریان) را ذکر کنیم و بگوییم «دخلت علی النبی باکیة» (گریان نزد پیامبر وارد شد)، حالت او در زمان ورود برای ما روشن میشود.
نحویان چنین کلمهای مانند «باکیة» را حال مینامند. پس «حال» اسمی منصوب است که حالت [فاعل یا مفعول یا ...] را در جملهٔ پیشین بر خود روشن میسازد.
از آنچه ذکر شد فهمیده میشود که «باکیة» در جملهای مانند «کانت فاطمة باکیة» (فاطمه گریان بود)، خبر است و نه حال، زیرا جملهای قبل از آن نیامده است؛ هرچند که حالت فاطمه را بیان میکند.
---
شرح و توضیح:
هدف متن:
این متن به توضیح یک مفهوم مهم در دستور زبان عربی به نام «حال» میپردازد و آن را از مفهوم مشابهی به نام «خبر» متمایز میسازد.
توضیح مفهوم «حال»:
* حال کلمهای است (اغلب یک اسم) که حالت و هیأت فاعل، مفعول یا یکی از اجزای جمله را در زمان انجام شدن فعل توصیف میکند.
* این کلمه منصوب است (در حالت نصب قرار میگیرد).
* شرط اصلی آن این است که بعد از یک جمله کامل بیاید تا آن حالت را توضیح دهد.
مثال از متن:
* جمله اصلی: «دخلت فاطمة علی النبی» (فاطمه نزد پیامبر وارد شد). — این جمله کامل است اما حالت فاطمه را نمیگوید.
* اضافه کردن حال: «دخلت فاطمة علی النبی باکیة» (فاطمه گریان نزد پیامبر وارد شد).
* هنا «باکیة» حال است زیرا:
1. حالت فاعل (فاطمة) را در زمان ورود (دخلت) توصیف میکند.
2. بعد از یک جمله کامل آمده است.
3. منصوب است (با فتحه خوانده میشود).
تمایز «حال» و «خبر»:
* خبر جزیی است که جمله اسمیه (جملهای که با اسم شروع میشود) را کامل میکند و درباره مُبتَدَا ( subject ) اطلاعاتی میدهد. جمله بدون خبر ناقص است.
* حال جزیی است که جمله فعلیه (جملهای که با فعل شروع میشود) را توصیف میکند و حذف آن جمله را ناقص نمیکند، فقط جزئیات را کم میکند.
مثال برای تمایز:
* جمله: «کانت فاطمة باکیة» (فاطمه گریان بود).
* هنا «باکیة» خبر برای «کانت» است. زیرا جمله بدون آن معنی ندارد («فاطمه بود» ناقص است). این جمله یک جمله اسمیه است که با «کانت» شروع شده و «باکیة» مکمل آن و توصیفکننده حالت فاطمه به طور کلی است.
نتیجهگیری:
* اگر کلمهای حالت را در حین انجام یک عمل (در یک جمله فعلی) توصیف کند و حذف آن به ساختار جمله لطمه نزند، آن کلمه حال است.
* اگر کلمهای برای کامل کردن معنای یک جمله اسمیه بیاید و درباره موضوع جمله خبر دهد، آن کلمه خبر است.
این تمایز برای درک دقیق معانی جملات عربی و تحلیل صحیح دستوری آنها بسیار مهم است.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
حال را تعریف کنید و برای آن مثال بزنید.
تعریف الحال:
الحال اسمی است منصوب که حالت و هیأت صاحبش (فاعل، مفعول به یا نائب فاعل) را در هنگام انجام فعل توصیف میکند. به عبارت ساده، حال به ما میگوید که کننده کار در حین انجام عمل، در چه حالتی بوده است.
مثال:
- «جَاءَ الرَّجُلُ مُسْرِعًا» (مرد شتابان آمد).
- هنا «مُسْرِعًا» حال است و حالت مرد را در هنگام آمدن توصیف میکند.
---
### ۲. الحال را در جملات زیر مشخص کنید.
. دَعَا عَلَيْهِمْ قَائِلًا
- الحال: «قَائِلًا» (در حالی که میگفت)
- صاحب الحال: ضمیر مستتر در «دَعَا» که بازمیگردد به حضرت محمد (ص). یعنی ایشان در حین دعا کردن، در حالت «گفتن» این کلمات بودند.
. قُتِلَ يَوْمَ بَدْرٍ كَافِرًا
- الحال: «كَافِرًا» (به صورت کافر)
- صاحب الحال: نائب فاعل (مبتدای مؤخر) جمله که محذوف است. تقدیر آن: «هُوَ كَافِرًا». این کلمه حالت کشتهشدگان را در زمان کشته شدن توصیف میکند.
. اجْتَمَعَ قَبَائِلُ قُرَيْشٍ جَمِيعًا
- الحال: «جَمِيعًا» (همگی)
- صاحب الحال: «قَبَائِلُ» (قبیلهها). این کلمه حالت قبیلهها را در هنگام اجتماع توصیف میکند.
. وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا (سوره نساء، آیه ۲۸)
- الحال: «ضَعِيفًا» (ناتوان)
- صاحب الحال: «الْإِنْسَانُ» (انسان). این کلمه حالت انسان را در هنگام آفریده شدن توصیف میکند.
. لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً (از زیارت عاشورا)
- الحال: «قَاطِبَةً» (همگی / یکجا)
- صاحب الحال: «بَنِي أُمَيَّةَ» (بنى امیه). این کلمه حالت بنی امیه را در هنگام لعن شدن توصیف میکند.
. فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِرًا كَفَنِي، شَاهِرًا سَيْفِي، مُجَرِّدًا قَنَاتِي، مُلَبِّيًا دَعْوَةَ الدَّاعِي (از دعای عهد)
- الحالها:
- «مُؤْتَزِرًا» (کفن به کمر بسته)
- «شَاهِرًا» (آشکار کننده)
- «مُجَرِّدًا» (برهنه کننده / آماده)
- «مُلَبِّيًا» (اجابت کننده)
- صاحب الحال: ضمیر «نِي» در «أَخْرِجْنِي». این کلمات همگی حالت و هیأت دعاکننده را در زمان بیرون آمدن از قبر توصیف میکنند.
. وَقَدْ أَتَيْتُكَ يَا إِلَهِي بَعْدَ تَقْصِيرِي وَإِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي مُعْتَذِرًا نَادِمًا مُنْكَسِرًا مُسْتَقِيلًا مُسْتَغْفِرًا مُنِيبًا مُقِرًّا مُذْعِنًا مُعْتَرِفًا (از دعای کمیل)
- الحالها: این مجموعه از کلمات که همگی منصوب و در حالت «حال» هستند:
- «مُعْتَذِرًا» (عذر خواهان)
- «نَادِمًا» (پشیمان)
- «مُنْكَسِرًا» (شکسته)
- «مُسْتَقِيلًا» (استعفا دهنده)
- «مُسْتَغْفِرًا» (آمرزشخواه)
- «مُنِيبًا» (بازگشتکننده)
- «مُقِرًّا» (اعترافکننده)
- «مُذْعِنًا» (تسلیم)
- «مُعْتَرِفًا» (معترف)
- صاحب الحال: ضمیر متکلم وحده «ت» در «أَتَيْتُكَ». این کلمات همگی حالات و هیأتهای دعاکننده را در هنگام آمدن به پیشگاه خداوند توصیف میکنند.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
### معانی واژهها و ترکیبها
تَعَاقَدُوا:
- معنی: پیمان بستند، با هم عهد بستند.
- مترادف:
تَعَاهَدُوا(با یکدیگر پیمان بستند). شَاهَتْ: - معنی: زشت باد، زشت و ناپسند شود. - مترادف:
قُبِحَتْ(زشت و ناپسند باد). دَعَا عَلَيْهِمْ: - معنی: بر ضد آنان دعا کرد، برای آنان بدی خواست. - تجزیه:
طَلَبَ لَهُمُ السُّوءَ(برایشان بدی را درخواست کرد). اللَّاتِ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ: - معنی: لات و عزی و منات. - توضیح: نام بتهایی در دوران جاهلیت بودند که قریش آنها را میپرستیدند. لِيُثْبِتُوكَ: - معنی: تا تو را زندانی کنند، تا تو را ثابت و بیحرکت نگه دارند. - تجزیه:
لِيُسْجِنُوكَ(تا تو را به زندان بیندازند). هَا: - معنی: ها!، آگاه باش!. - توضیح: این یک حرف تنبیه است که برای جلب توجه به کار میرود (مانند: هان!). وَضُوءٌ: - معنی: آب وضو. - توضیح: به آبی گفته میشود که برای وضو گرفتن استفاده میشود انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است https://eitaa.com/alfosoos
او (زلیخا) را دوست داشتم، به خاطر دوست داشتنش نسبت به محمد.
برای ما، [هنگامی] که آن عزیز (عزیز مصر) مرد، همسرش (زلیخا) فقیر شد. پس به نزد یوسف اجازه ورود خواست. به او گفته شد: «ما کراهت داریم که تو را بر او مقدم بداریم، به خاطر آنچه قبلاً از سوی تو در حق او سر زد.» او گفت: «من از کسی که از خدا میترسد، نمیترسم.»
پس هنگامی که بر او (یوسف) وارد شد، یوسف به او گفت: «ای زلیخا! چه شده که تو را میبینم رنگ رخسارت تغییر کرده است؟!» او گفت: «ستایش خدایی را که پادشاهان را به واسطه نافرمانیشان بندگان [خوار] کرد و بندگان را به واسطه اطاعتشان پادشاهان [بزرگ] نمود.» یوسف گفت: «ای زلیخا، چه چیزی تو را به آن کاری که کردی واداشت؟» گفت: «زیبایی چهرهات ای یوسف!» یوسف گفت: «پس اگر پیامبری را در آخرالزمان میدیدی که محمد (ص) نام دارد، و صورتش از من زیباتر، و اخلاقش از من برتر، و دستش از من بخشندهتر بود، چه میکردی؟» زلیخا گفت: «راست گفتی.» یوسف گفت: «و از کجا فهمیدی که من راست گفتم؟!» گفت: «زیرا وقتی که از او یاد کردی، عشق [به او] قلب مرا فراگرفت.»
پس خداوند عزوجل به یوسف وحی کرد که او راست گفت و همانا من او را به خاطر دوست داشتنش نسبت به محمد، دوست داشتم. پس خداوند تبارک و تعالی به یوسف دستور داد که با او ازدواج کند و او با زلیخا ازدواج کرد. او پیرزنی سالخورده بود، پس از یوسف درخواست کرد که از خدا بخواهد جوانیاش را به او بازگرداند. پس خداوند جوانی و زیباییاش را به او بازگرداند و [بار دیگر] از نظر خلقت، نیکو [و زیبا] شد و حدود چهل سال با یوسف زندگی کرد.
و از جمله زیباترین اشعاری که در ستایش رسول الله (ص) سروده شده، گفتار شاعر مشهور، سعدی شیرازی است:
به کمال خویش به بالاترین مقامات رسید،
با جمال خویش تاریکیها را برطرف کرد.
همه ویژگیهایش نیکو شد،
بر او و خاندانش درود بفرستید.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
ایستگاهی با قواعد نحوی
در جمله «طابَتْ» (نیکو / خوب شد) ابهام و گنگی وجود دارد، به طوری که روشن نیست زلیخا از کدام جهت نیکو شده است؛ آیا از جهت لباس، یا از جهت خُلق (اخلاق)، یا از جهت خَلق (آفرینش / صورت) و یا چیزهای دیگر؟ پس ابهام آن را با کلمه «خَلْقًا» برطرف میکنی و میگویی: «طابَتْ خَلْقًا» (از جهت آفرینش و صورت، نیکو شد).
و همچنین کلمه «أَرْبَعِین» (چهل) مبهم است و بر چیزهای زیادی مانند روز، شب، سال و غیره که شمارهشان پایان ندارد، منطبق میشود. پس ابهام آن را با کلمه «سَنَة» برطرف میکنی و میگویی: «أَرْبَعِینَ سَنَة» (چهل سال).
کلمهای که ابهام را برطرف میکند، در نحو تَمْیِیز نامیده میشود. پس تَمْیِیز اسمی منصوب است که ابهام را از کلمه پیش از خود (مُبْهَم) میزداید، به معنی «از» (مِنْ). بنابراین وقتی میگوییم «طابَتْ خَلْقًا» به این معنی است که «از جهت خَلق و صورت، نیکو شد». و وقتی میگوییم «عاشَتْ أَرْبَعِینَ سَنَة» به این معنی است که «چهل [تا] از سالها زندگی کرد».
و از مثالهای پیشین فهمیده شد که تمییز در بیشتر موارد جامد (غیر مشتق) است، برخلاف حال که در اکثر موارد مشتق است.
---
### توضیح و شرح مفهوم:
هدف متن:
این متن به توضیح یک مفهوم دستوری مهم در زبان عربی به نام «تَمْیِیز» (تمییز) میپردازد و آن را با ذکر مثالهایی روشن میکند.
۱. تعریف تمییز:
* تمییز کلمهای است که ابهام یک کلمه یا عبارت پیش از خود را برطرف میکند و آن را مشخص و متمایز میسازد.
* این کلمه در حالت نصب (منصوب) میآید.
* معنی آن معمولاً معادل «از» یا «از جهت» است.
۲. نقش تمییز:
* وقتی کلمهای به تنهایی گنگ و مبهم است، تمییز میآید تا معنای آن را شفاف و دقیق کند.
۳. مثالها از متن:
* مثال اول: «طابَتْ» (نیکو شد).
* این فعل به تنهایی مبهم است. چه چیزی نیکو شد؟ از چه جهتی نیکو شد؟
* با آوردن تمییز «خَلْقًا» ابهام رفع میشود: «طابَتْ خَلْقًا»
* ترجمه: «از جهت صورت و آفرینش، نیکو شد.» (یعنی زیبا شد).
* مثال دوم: «أَرْبَعِین» (چهل).
* این عدد به تنهایی مبهم است. چهل چه چیزی؟ چهل روز؟ چهل ماه؟ چهل سال؟
* با آوردن تمییز «سَنَة» ابهام رفع میشود: «أَرْبَعِینَ سَنَة»
* ترجمه: «چهل سال».
۴. تفاوت تمییز با حال:
متن به یک تفاوت مهم اشاره میکند:
* حال: معمولاً یک کلمه مشتق (مانند صفت فاعلی «ضاحکاً» یا صفت مفعولی «مکتوباً») است و حالت را در حین عمل توصیف میکند.
* تمییز: معمولاً یک کلمه جامد (غیر مشتق، مانند اسم ذات: «خَلْقًا»، «سَنَة»، «طُولًا»، «عِلْمًا») است و ابهام یک کلمه مبهم (مانند یک صفت یا عدد) را رفع میکند.
نتیجهگیری:
تمییز مانند یک «روشنکننده» یا «مشخصکننده» در جمله عمل میکند و باعث میشود مقصود گوینده به طور دقیق و بدون هیچ ابهامی به مخاطب انتقال یابد. درک این مفهوم برای ترجمه و درک صحیح متون عربی بسیار حیاتی است.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
### پاسخ تمرینات:
#### ۱. تعریف تمییز و مثال برای آن:
تعریف تمییز:
تمییز اسمی منصوب است که ابهام کلمه یا عبارت پیش از خود (که معمولاً یک اسم مبهم، یک صفت یا یک عدد است) را برطرف میکند و آن را مشخص و معین میسازد. معنی آن معمولاً معادل «از» یا «از جهت» است.
مثال:
- «اِملَأُوا الأَوعِيَةَ زَيْتًا» (ظرفها را از روغن پر کنید).
- هنا «زَيْتًا» تمییز است و ابهام «اِملَأُوا» (پر کنید) را رفع میکند و مشخص میکند که پر کردن از چه چیزی است.
---
#### ۲. مشخص کردن تمییز در جملات:
- شَغَفَنِي حُبًّا (مرا عشقی سخت فراگرفت.)
- تمییز: «حُبًّا»
- توضیح: کلمه «شَغَفَنِي» (فراگرفتم) مبهم است. تمییز «حُبًّا» مشخص میکند که چه چیزی مرا فراگرفته است.
- هَذَا خَاتِمُ فِضَّةٍ (این انگشتری از نقره است.)
- تمییز: «فِضَّةٍ» (این تمییز مجرور است چون بعد از مضاف واقع شده است).
- توضیح: تمییز، جنس انگشتری را مشخص میکند.
- عِنْدِي صَاعٌ عَسَلًا (نزد من یک صاع عسل است.)
- تمییز: «عَسَلًا»
- توضیح: «صاع» یک واحد اندازهگیری مبهم است. تمییز «عَسَلًا» مشخص میکند که یک صاع از چه چیزی منظور است.
- اشْتَرَيْتُ سَاعَةً ذَهَبًا (ساعتی از طلا خریدم.)
- تمییز: «ذَهَبًا»
- توضیح: جنس ساعت را مشخص میکند.
- إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا (من یازده ستاره دیدم.) (سوره یوسف، آیه ۴)
- تمییز: «كَوْكَبًا»
- توضیح: عدد «أَحَدَ عَشَرَ» (یازده) را مشخص میکند.
- فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (پس هر کس به اندازه سنگینی ذرهای خیر انجام دهد، آن را میبیند.) (سوره زلزله، آیه ۷)
- تمییز: «خَيْرًا»
- توضیح: «مِثْقَالَ ذَرَّةٍ» (به وزن یک ذره) مبهم است. تمییز «خَيْرًا» مشخص میکند که این وزن مربوط به چه چیزی است.
- كَيْفَ لَوْ رَأَيْتِ نَبِيًّا أَحْسَنُ مِنِّي وَجْهًا، وَأَسْمَى مِنِّي خُلُقًا، وَأَسْمَحُ مِنِّي كَفًّا (چه میشد اگر پیامبری را میدیدی که از جهت چهره از من زیباتر، و از جهت خُلق از من برتر، و از جهت دست و بخشش از من بخشندهتر بود.)
- تمییزها:
- «وَجْهًا»
- «خُلُقًا»
- «كَفًّا»
- توضیح: این تمییزها ابهام صفات «أَحْسَن»، «أَسْمَى» و «أَسْمَح» را رفع کرده و جهت برتری را مشخص میکنند.
- اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقًا وَخُلُقًا وَمَنْطِقًا بِرَسُولِك (خدایا! بر این قوم گواه باش، که پسری به سوی آنان بیرون آمد که از جهت سیما و از جهت خُلق و از جهت سخن گفتن، شبیهترین مردم به فرستاده تو بود.)
- تمییزها:
- «خَلْقًا» (از جهت سیما و قیافه)
- «خُلُقًا» (از جهت اخلاق)
- «مَنْطِقًا» (از جهت سخن گفتن)
- توضیح: این تمییزها ابهام «أَشْبَهُ» (شبیهترین) را رفع کرده و مشخص میکنند که از چه جهاتی شبیه است.
---
#### ۳. ساختن یک جمله کامل با استفاده از تمییز:
مثال:
- اِملَأْتُ الْكُوبَ مَاءً** بَارِدًا**
- ترجمه: لیوان را از آب سرد پر کردم.
- توضیح: کلمه «مَاءً» تمییز است و ابهام فعل «اِملَأْتُ» (پر کردم) را برطرف میکند.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos